سه شنبه 12 تیر 1386
سه شنبه 12 تیر 1386
وقت شما تمام شد و اتفاقی که باید می افتاد نیفتاد. مشکلی که من با تو و کارهای یک سال گذشته ات دارم این است که تو به شریف ترین و اصیل ترین نیروهای فرهنگی و سیاسی و نخبگانی که برای آزادی و عدالت و استقلال ایران و حقوق بشر تلاش می کنند، اهانت می کنی و در شرایطی که آنها زیر فشار بازجویی و زندان قرار می گیرند، برای آنان پرونده سازی می کنی و آنها را به بازجو می فروشی، و در عین حال چنان نشان می دهی که این رفتارها دلایل فلسفی دارد و به بنیادهای فکری تو بازمی گردد. بنیادهای فکری نوینی که با یک سفر به اسرائیل تغییر کرده و در سفر اسرائیل کشف کرده ای که مرحوم آیت الله خمینی مهم ترین پیشرو مبارزه با پست کلونیالیزم بوده است.
این دو موضوع مستقل « آدم فروشی» و « فلسفه»، جدا ازهم قابل تحمل است. تو می توانی آدم فروش باشی که چون مشکل مالی پیدا کرده، به هر کاری دست می زند. مردم هم می توانند فکر کنند که با یک آدم فروش طرف هستند و طبعا تو را بایکوت کنند. من هم طبعا دلم برای تو خواهد سوخت و به عنوان یک قربانی به تو نگاه خواهم کرد. از طرف دیگر تو می توانی مثل فریبرز رئیس دانا که از دنده چپ به دنیا آمد، اصولا چپ باشی و اصلاحات را لیبرالیستی و حتی احمدی نژاد را انقلابی بدانی و اصولا ضدآمریکایی باشی. این هم یک نوع از انواع آدمهای سیاسی در شرایط کنونی است. اما فی المثل رئیس دانا حق ندارد حالا که چپ شده، دوستان سابقش را بفروشد و وقتی آنها را به جرم اینکه به چیزی اعتقاد دارند یا با سیاستی مخالفند زندانی می کنند، برود پیش بازجو یا در اینترنت مصاحبه کند و کسی را که زندانی شده است، بفروشد.
تو می توانی آدم فروش باشی ولی لطفا ژست فیلسوف بودن و اندیشمند بودن را نگیر. تو حسین درخشان هستی، نوآم چامسکی نیستی، تمام نوشته های اینترنتی تو را اگر سرجمع کنند و دست یک ویراستار بدهند، یک کتاب قابل تحمل 300 صفحه ای از آن حاصل نمی شود، در حالی که تو به کسانی اتهام جاسوسی داری می زنی که حداقل سه برابر وزن تو کتاب نوشته اند و در کارشان موفق بوده اند و هستند.
تو در بحرانی ترین روزهایت و به دلیل مشکلات مالی و به دلیل بازی خوردن توسط دوستان عزیز، روزآنلاین را به این دلیل تعطیل کردی که نزدیک به روزهای انتخابات بود و می خواستی روزآنلاین را که کلی خواننده داشت و در سیاست کشور تاثیر داشت و دارد، فلج کنی. این در حالی بود که از همان بودجه نجس هلندی تمام دستمزدت را برای طراحی سایت روزآنلاین گرفته بودی. تو لیست ای میل هایی را که حاصل اعتماد چند هزار مشترک روزآنلاین بود، بعد از اینکه حق السکوت گرفتی باز هم پس ندادی و از دو روز قبل، گوزآنلاین را به عنوان حاصل اعتقادات کنونی ات، از آن طریق برای مشترکین فرستاده ای.
معنی کارتو این است که هم از بودجه نجس هلندی پول می گیری، هم چیزی را که بخاطرش هم دستمزد و هم حق السکوت گرفته ای، نابود می کنی. محضا لله هم اسم آن فیدل کاستروی بدبخت را هر روز به ما می تپانی که تازه بعد از این همه سال که چپ نابود شده تو چپ شده ای و سالها بعد از اینکه آیت الله خمینی به رحمت ایزدی رفته، تو در کانادا ایشان را کشف کردی و یک دفعه در عرض سه روز وبلاگی که زمانی مثل فرهنگسرای بهمن محل بهترین کارهای نمایشی و فیلمها و سخنرانی ها بود، به یمن موهبت احمدی نژاد تبدیل می شود به تکیه حضرت ابوالفضل که از در و دیوار آن عکس امام خمینی آویزان است.
هیچ اشکالی ندارد که تو به آیت الله خمینی معتقد باشی، ولی ما چه گناهی داریم که تو چیزی را سی سال دیر فهمیدی؟ ما چه گناهی کردیم که تو شصت سال دیر چپ شدی؟ تو به دیگران اتهام می زنی که از آمریکایی ها پول می گیرند، طرفدار رفسنجانی و خاتمی اند، از بودجه نجس هلندی پول می گیرند، طرفدار براندازی هستند و هزار اتهام دیگر، کارهایی که هزار بار بدتر از آن را تا همین سه ماه قبل خودت انجام دادی. لااقل قبل از زدن این اتهامات آرشیو وبلاگت را پاک کن تا معلوم نشود که شش ماه قبل از چه موضعی برخورد می کردی.
در هر حال، من نه به نابودی تو علاقمندم و نه دوست دارم تو آدم فروش باشی و نه برخلاف اکثر دوستانم که معتقدند من نباید با تو بحث کنم چون باعث می شود که تو مورد توجه قرار بگیری، من نمی خواهم تو در بی توجهی قرار بگیری و در گوشه ای بمیری و کسی هم نباشد که جسدت را بردارد. من این آرزو را برای دشمنم هم ندارم، چه رسد به تو که همچنان دلم می سوزد که چرا باید حسین درخشان که روزی همه ماها به او افتخار می کردیم، تبدیل به چنین موجودی شود.
من به تو فرصت می دهم. یک 24 ساعت دیگر. من حاضرم در محدوده موضوعات مشخص، و نه هیچ مساله ای که منجر به ایجاد مشکل برای بچه های داخل کشور شود، با تو در مورد ادعاهایی مانند پول خارجی و نجس بودن آن، حقوق بشر و آمریکا و وضع فعلی ایران، یا هر موضوع دیگری بحث کنم. شرطش این است که مطالبی را که در مورد آدمهایی که زیر فشار هستند نوشته ای پس بگیری و از موضع فیلسوف حرف بزنی نه از موضع آدم فروش. راستی در مورد داستان آدم فروش هم توضیح بدهم که آن داستان موضع من در مورد تو نیست، یک داستان است، داستانی است که مثل همه داستانها جمع خیال و واقعیت است.
حالا دو راه را پیش پایت می گذارم:
اول: وارد دیالوگ می شویم و تو مانند یک انسان اهل خرد بحث می کنی
دوم: من آنچه را که بطور خلاصه در این مختصر گفتم باز می کنم و هرآنچه که باید، می گویم.
ضمنا با توجه به اینکه سایت بالاترین محل درگیری من و تو شده است، و ممکن است صاحبان سایت یا مخاطبان آن دوست نداشته باشند، به جای تنوع و رنگارنگی بالاترین که خیلی ها به این دلیل به آنجا می روند، من و تو مثل عکس احمدی نژاد هر جا که ملت نگاه می کنند، توی چشمشان باشیم، اولا می شود که اصلا این لینک ها را در بالاترین نگذارند و فقط در وب سایت ثالث باشد و ثانیا نوشته های من و تو باید تحت نظر یک داور مورد توافق که پاسخ های هر دو نفرمان را کنترل کند، منتشر شود.
ابراهیم نبوی
11 تیرماه 1386
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/260