دوشنبه 11 تیر 1386

یک فرصت 24 ساعته برای حسین درخشان

تا دیروز تردید داشتم که حسین درخشان آدم بدبختی است و بخاطر این که گرفتار شده است، دارد همه را به لجن می کشد، یا اینکه تبدیل به لجنی شده است که برای رد شدن از مشکلاتی که خودش برای خودش ایجاد کرده است، آدم فروشی می کند.

hederbazi.jpg
امروز یقین کردم که حسین درخشان به جانور هولناکی تبدیل شده که می تواند هر ارزش انسانی مثل دموکراسی و حقوق بشر و هر انسان شریفی مثل اکبر گنجی و هاله اسفندیاری و شیرین عبادی و علی شاکری را زیر دست و پایش له کند. حسین درخشان الآن از نظر من سگ هار خطرناکی است که برای نجات دیگران از دست او باید شدیدا با او برخورد کرد. من 24 ساعت به حسین فرصت می دهم تا رفتارش را درست کند و معنی آن این است که با تمام قدرتی که دارم با او برخورد می کنم.

یک پیشنهاد آبرومندانه هم برای این 24 ساعت به او می دهم که بسرعت همه نوشته های کثیف این روزهایش را از روی وبلاگ خودش و صبحانه و هر خانه عفاف دیگری که دارد پاک کند و رسما اعلام کند که بعد از پاک کردن آنها قصد دارد مثل آدم وارد بحث بر سر چیزهایی بشود که مدتی است مرا زیر فشار گذاشته است تا با او وارد مناظره و گفتگو شوم.

هفته قبل با خودم فکر می کردم و به این نتیجه رسیدم که من به عنوان یک طنزنویس که وقتی من به خودم حق می دهم که با هر کسی شوخی کنم، دیگران هم حق دارند هر جوری دوست دارند با من شوخی کنند، حتی اگر در مقابل طنز ملایم و مودب من، به جای جواب دادن بگوزند و شلوارشان را برای جلب توجه دربیاورند. من در مورد خودم به همه حق می دهم، اگر کسی نمی تواند به طنز من جواب بدهد، از طرف من حق دارد هجو کند. ولی کسی حق ندارد به انسانهای شریفی مثل اکبر گنجی و شیرین عبادی که من هم با آنها نقطه نظر مشترکی ندارم، ولی آنها را به گند نمی کشم، توهین کند.

اگر در این 24 ساعت حسین نوشته های کثیف این روزها را از روی سایت و وبلاگ و هر کثافتکاری دیگری که دارد پاک کرد، من یک گفتگو با او را بر اساس همان توافقی که با آن دو دوست مان کرده است، می پذیرم، وگرنه، فرض را بر این می گذارم و چنین هم هست که حسین درخشان هم مثل شریعتمداری و حسن شایانفر و لجن های دیگری که آدم می فروشند و با زندگی آدم ها بازی می کنند، می خواهد با هم وارد بازی هجو و طنز و این چیزها که من بدترین نوع آنها را هم می شناسم، بشود.

من از حالا به ساعتم نگاه می کنم، دیگر مهم نیست که جانور هاری به اسم حسین درخشان تمام حیثیت مورد احترام قبلی اش را می خواهد به گوز آقای سالمی یا هر عقب مانده دیگری بفروشد یا نه، من برای حفظ تمام ارزش های انسانی که سالها بخاطرش مبارزه کرده ام و نوشته ام، مجبورم که حتی به قیمت مطرح شدن درخشان به عنوان یک « ترین» اگرچه « پفیوزترین» نویسنده اینترنتی ایرانی با او وارد دعوا شوم. اگر حسین درخشان به مبارزه اش با سانسور و استبداد احترام نمی گذارد، من به آن آن مبارزات احترام می گذارم، ولی این حسین آن حسین نیست. خودش خواست که با قیمتی ارزان خودش را بفروشد. من مخالف این موضوع نیستم، آدمها می توانند خودشان را بفروشند، ولی او نمی تواند همه ماها را بفروشد. در این 24 ساعت حسین این دو کار را می تواند بکند:

1) کلیه نوشته هایی که علیه نیروهای آزادیخواه و خردمند و مبارز با استبداد و زندانیان سیاسی در سایتش در ماههای اخیر نوشته حذف کند و اعلام کند که از همه آنها عذرخواهی می کند، بعد ما در هر جایی که با هم توافق کنیم، خودش می داند منظورم کجاست، با هم وارد دیالوگ شویم.
2) در صورتی که از 24 ساعت دیگر این اتفاق نیفتد، با شرمندگی از همه دوستانی که به آنها قول داده بودم که من در مورد این موجود آزاردهنده دیگر چیزی نمی نویسم، مثل موریانه شروع می کنم به نوشتن و تا ته داستان هم می روم.

قبلا از دوستانی که قصد داشتند که با حذف درخشان از طریق اینترنتی خیال شان را راحت کنند، عذر می خواهم و چون معتقدم حسین درخشان و آن چهار تا حیوان عقب مانده ای که دارند ایشان را اداره می کنند، تبدیل به موجودات درنده ای شده اند، مجبورم با او برخورد کنم. ضمنا درخشان به من یاد داد که کامنت ها را باز بگذارم، من همین کار را می کنم، دوستان عزیز می توانند نظرشان را در مورد این مجادله بنویسند.

ابراهیم نبوی
12 تیر 1386

| بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/258

Comments

درخشان همیشه گفته که در هیچ وبلاگی کامنت نمیگذارد. در نتیجه کامنت پایین را یک نفر با تقلب به اسم او نوشته. از شما بعید است این کارها.

Posted by: محمود at July 18, 2007 06:56 PM

ابراهیم جان
دمت گرم.جانا سخن از دل ما میگوئی
من از روز اول به همه میگفتم این بچه ...مال این حرفها نیست و یه عوضیه.
ولی حواست باشه با انتقادت بزرگش نکنی از اون انتقاد هائی بکن که اندازش رو بدونه و لیاقتش رو داره .

Posted by: باقر at July 15, 2007 02:34 PM

آقای نبوی مدتی است که مطالب شما وزن و متانت یک طنزپرداز واقعی را ندارد. بجای نقد طنز گونه فحاشی میکنید. فکرکنم یک نگاهی به مطالب خود بیندازید بد نیست و خودتان از خودتان ارزیابی عملکرد داشته باشید. ببینید چطور عبید زاکانی> اشرف الدین گیلانی نسیم شمال و گل آقازنده ماندند کمی متعادل باشید اعدلوا هو اقرب للتقوی

Posted by: طبرستان at July 15, 2007 01:51 PM

Baba Nabavi jan inghadr esme in aneo nayarin halamoon be ham khord

Posted by: binam at July 10, 2007 04:15 PM

ابراهيم نبوي جان !
مگر نه اين است که حقيقت را ما مي سازيم . و حقيقت وجود خارجي ندارد؟
اگر جزمياتِ ذهن خود را کنار بگذاريم حتي مي تونيم حرف ح. د. رو هم بفهميم : همچون بخشي از حقيقت .
اين اصل مهمي است : تغيير ِ پرسپکتيو :
خميني در سالهاي دهه 50 قاعدتا بايد چهره اي داراي خصوصيات مشترک با گنجي امروز بوده باشد . اما اکنون خميني ديگر مقدس نيست و نوبت گنجي (يا ديگري است). باور کن آدمها مقدس نمي تونن باشن. ميشه حتي با تغيير پرسپکتيو احمدينژاد رو از آنجليناجولي خوشگلتر ديد . (ميگي نه ؟ سعي کن در جلد شمسي پهلوون فرو بري :که ميدونم بلدي چون خودت خلق کردي اش!) اينها رو خودت ميدوني و ميدونم که ميدوني ولي مي خوام بگم استفاده کردن تو از قدرتت براي مقابله با يک پرسپکتيو که آگاهانه انتخاب شده مثل شمشير کشيدن بروي باندراس در فيلم ِنقاب ِزورو ست ! (چه تشبيه بيضوي اي!!!) اما ميترسم دچار عاقبت ِ کاترين زتا جونز شي ها!!!
حسين درخشان بودن هم براي من تغيير پرسپکتيوه ...

Posted by: حسين درخشان at July 10, 2007 10:31 AM

ببینم از کی تا حالا اکبر گنجی که معلوم نیست بهو و چطوری سر از امریکا درآورده برای ما آدم شده !؟
اکبر گنجی رو موافق نیستم ، علی افشاری هم همینطور .

ای کاش همه مون برای اکبر گنجی خودمون رو جر نداده بودی
داور

Posted by: خر خراط at July 8, 2007 04:27 AM

نبوی عزیز، بعد از ماهها خواندن دستم رفت برای نوشتن. در یکی از نوشته های عبدالکریم سروش عبارتی خواندم که سالهاست در گوشم می پیچد: با هر کس وارد گود نبرد شدی بخواهی نخواهی خود را هم قد او کرده ای. این اوضاع حسین زمان درازی نمی کشه. مگه فضلی نژاد دیگه خبری ازش هست؟
یه نفس عمیق بکش و مثل همیشه نبوی عزیز اونایی باش که دلشون برای میهنشون می تپه. حسین از اول هم سواد سیاسی نداشت و متاسفانه بیش از حد بزرگش کردن. مقصر نیست، خودش قربانی یه فرهنگ غلطه که آدمایی مثل اون و احمدی نژاد و جایی می زاره که نباید باشن. دوستدار همیشگی تو کامیار

Posted by: Kamyar at July 8, 2007 03:49 AM

بعد از مقاله ايي كه حسين درخشان براي خميني نوشت و پرت وپلاهايي كه راجع زنان از خودش سر ريز كرد حسابي عصبي شدم رفتم براي مقاله اش مطلبي بنويسم ولي هر كاري كردم نتونستم توي سايتش عضو بشم و نوشتمو براش ارسال كنم دمغ بودم كه چرا كسي جواب اين آدمه بيمارو نميده ممنونم كه شما اين مهمو بر عهده گرفتيد خيالم راحت شد اما با اينكه از درخشان متنفرم ولي به سايتش براي گرفتن خبر مراجعه ميكنم ولي نميدونم چرا سايت شما جذبم نميكنه؟

Posted by: فرهنگ at July 7, 2007 10:25 PM

ابراهیم جان به نظر من كاری كه تو امروز كردی اثر بخش بوده و این آدم رو بهتر شناسونده. بیش از این ارزشش رو نداره به خاطر یه آدم بی ارزش و چیپ خودت رو اذیت كنی. این احمق دچاره باندهای مافیایی به طوع پول و شهرت شده، در آینده خدمتش خواهیم رسید.!

Posted by: فرید at July 7, 2007 10:18 PM

سنگ بد گوهر اگر كاسه زرين بشكست
قيمت سنگ نيفزايد و زر كم نشود
با مدارا و اخلاق حسنه برخورد كن عزيزم بگذار زمان همه چيز را حل كند شايسته قلم طناز و لبخند آفرين شما نيست كه اينگونه وارد اين درگيري شنيع شده و قلم عزيزتان را ملوث نمايد نكن عزيزم

Posted by: محمد جعفر at July 7, 2007 05:12 PM

سلام
آقای نبوی عزیز داشتم مینوشتم
مگر در حکمت ایرانی نیامده است جواب ابلهان دادن خموشی است ؟
اما دیدم این بلاهت نیست ناجوانمردی و ستم و ظلم به همه است ،
امیدوارم حسین درخشان که صید نامحرمان شده است به هوش بیاید ودست آخر دست از لجاجت بردارد.

Posted by: mahmoud at July 7, 2007 01:48 PM

toro khoda Yavar khodeto kochik nakon, in heyvone adamforosho velesh kon fekr mikoneh adame mohemmiye, lotfan bikhiyalesh sho oun kamtar az ye sage

Posted by: afshin at July 7, 2007 10:53 AM

آقاي نبوي عزيز سلام و درود و خسته نباشيد خدمت شما.
باور کنيد يکي از بهترين مواضعي که در چند سال اخير از شما به عنوان يک همکار (البته شاگرد) ديدم و شنيده ام ، همين مورد اين متاسفانه هم نام من حسين درخشاني بوده است. / من به عنوان جواني 30 ساله که حدود 9 سال است به همراه همسرم در روزنامه هاي مختلف کار کرده ام و تا کنون به دليل توقيف روزنامه هايي که در آنجا کار مي کرديم 5 بار بيکار شدم و دوباره با هزار بدبختي در روزنامه ديگري کار پيدا کردم و الان هم در تهران و چند خيابان بالاتر از محل روزنامه کيهان و آقاي شريعتمداري اش دارم در روزنامه اي (البته يکذره محتاط) امرار معاش و کار مي کنم ، از طرف خودم و همسرم و 6 نفر از همکارانم که تماما از روزنامه نگاران داخل وطني هستند ، از شما بابت اينکه چنين موضع بجايي درباره اين آدم واقعا.... گرفته ايد کمال تشکر را داريم. / آقاي نبوي چند وقت بود اينجوري کيف نکرده بوديم و دلمان خنک نشده بود / در حاليکه بچه هاي هم ميهن و ايلنا به ما زنگ مي زنند و مي گويند فلاني اگر در تحريريه تان کسي مي خواستند ما هستيم ( بخاطر اجاره خانه و قسط و ...) ، اين حرکت شما مرحمي بر زخم هاي امثال ما که فعلا روزنامه مان توقيف نشده و بچه هاي هم ميهن و ايلنا است. / پيروز باشيد

Posted by: Hossein az tehtan at July 7, 2007 08:20 AM

جناب آقای نبوی
آزادی همچون نفس کشیدن جزئی از حیات ماست وهمچون زندگی حق مسلم انسانهاست . آزادگانی چون اکبرگنجی که بخاطر دفاع از این حق مسلم انسانی از همه چیز خود مایه گذاشتند ولی خود را به ستمگران نفروختند قهرمانان ملی ما هستند.هرتوهین وناسزایی به آنها توهین به آزادگی تاریخی و شهدای راه آزادی است . با تمام توان با این خودفروختگان بجنگیدوبدانید که تمام آزادیخواهان جهان شما را در این پیکار مقدس یاری خواهند داد. پروژه حسین درخشان از سوی رهبران حکومت استبداد برای تضعیف نقش آزادیخواهان ایرانی هدایت می شود.

Posted by: سهراب at July 7, 2007 06:24 AM

تا بیخ موضوع امیر قطر توی .... آقای درخشان

Posted by: درخشان کیری at July 7, 2007 05:48 AM

دمت گرم، ولی این بیشتر دنبال تبلیغات برای خودشه و همونطور که گفتی دست به هر کاری میزنه. این کار هم متاسفانه براش خوراکه. بهترین راه اینه که از سیستم «خودش خشک بشه بیافته» استفاده کنی. از ما گفتن.

Posted by: Parham at July 7, 2007 03:14 AM

مشکل ابراهیم نبوی این است که خیلی پول دوست و حریص است . برای پول در آوردن هرکاری می کند . وقتی می گویم هرکار یعنی هرکار ... حالا دیگر از حیثیت خانم عبادی و گنجی دفاع می کند چه مرد آزاده ای !!!

دفاع از حیثیت برنده صلح نوبل و یک زندانی دگراندیش که در هیچ حالتی علیهکشورش کاری نمی کند و مانند اکبر گنجی به فکر مردمش است، کمال افتخار برای من است، شما هم دوش بگیر، آرام باش و کمی روی کلماتت فکر کن.
داور

Posted by: naser at July 7, 2007 02:37 AM

حسین فقط وطن فروش ها را نشونه میکنه.اون غرب رو خوب شناخته.افتخار ایران و ایرانی بودن مال ماست نه مال شما که از زور بیکاری دارین فقط از دور میگین لنگش کن

خسین درخشان یک کلاهبرداره که می خواد نون بادی که در مسیر دولت می وزه بخوره، من حداقل هشت سال از نزدیک لنگش کردم و حالا هم تلاش می کنم حرفم رو بزنم و به دیگران دستور ندم. حسین داره بازی می خوره، یک بازی بد. راستی چطوری یه که همه، از خاتمی و عبادی و بهنود و رضوی فقیه و داریوش سجادی مادرمرده و همه و همه وطن فروش شدند و فقط احمدی نژاد که داره ایران رو نابود می کنه وطن فروش نیست؟
داور

Posted by: Mohamad at July 7, 2007 02:32 AM

حسين درخشان اصلاً شخصيت قابل احترامي نداره . منم حالم ازش بهم ميخوره مرتيکه ...آدم فروش حزب بادي !

Posted by: رضا قدوسي at July 7, 2007 01:46 AM

با درود
این هم نظارت تماما شخصی من:
- بی ادبی به افراد، هر چند سزاوار آن بی ادبی باشند، پسندیده نیست.
- آقای نبوی نویسنده خوبی است و بی ادبی هم زیاد نمینویسد.
- آقای درخشان اصلا نویسنده نیست و به نام آزادی بیان بی ادبی زیاد تایپ میکند.
- من نه نویسنده هستم و نه بی ادبی تایپ میکنم.
به امید روزی که همه ما کمی تعادل پیدا کنیم.

Posted by: علیرضا از ونکوور at July 7, 2007 01:33 AM

beh nazar mana agar adam khahar ko...ih khahar ya madaresho folan
khyli behtar az adamfroshi eh hosain vaghanyek adam frosheh v man az kareh shoma hemayat mikonam v hazeram har komaki az dastam bar amad bokonam ta in kesafat hazf besheh ghorbaneh shoma

Posted by: mostafa at July 7, 2007 12:52 AM

badbakht dooranet be sar reside, yekam mesle hosein aghel bash. bachegi sen nemishnase

aghel boodan beh maeni ye adamforooshi ast? bayad bara ye movaffaghiyat dar in mored che konam?
davar

Posted by: man at July 7, 2007 12:29 AM

با سلام خدمت استاد گرامی
شما صدا و سیمای ج.ا را هم نگاه کنید مانند همین حسین درخشان حیثیت و شرف سرش نمی شود فقط کمی از لحاظ گفناری با هم فرق می کنند من هم مانند شما معتقدم باید جلو اینها ایستاد و به قول خودتان فردا روزی نسل آینده نپرسد که آدم زنده پیدا نمی شده که جواب اینها را بدهد وگرنه اینها و امثال شریعتمداری و مرتضوی شعورشان نمی رسد و ارزش جواب را ندارند اما حق بازی با حیثیت افراد را ندارند ولی کار سختی است چون اصولا کسانی که به هیچ چیز پایبند نیستند و از روی رذالت این کارها را می کنند کلا بشریت با ایشان مشکل دارد
با آرزوی موفقیت

Posted by: Arash at July 6, 2007 11:25 PM

دوست عزیز و بزرگوار جناب آقای نبوی
من ماهیت این موجود چندش انگیز رو 4 سال پیش کشف کردم و با دوستای وبلاگی در میون گذاشتم به نظرم حسین درخشان بزرگترین آنتنی بود که شریعتمداری تو دامان اصلاح طلبا و اپوزیسیون کار گذاشت می دونی انسانهایی مثل اون که جای ترحم دارن کمترین شکی رو بر می انگیزن کاش اینکار رو زودتر شروع می کردین به نظرم درخشان نقش بزرگی در عوض کردن ماهیت جنبش اینترنتی اصلاح طلبان و به گند کشیدن اون داشت و هنوز هم این راه رو داره ادامه می ده کاش همون زمان دروغ 13 این برخورد رو باهاش داشتین من واقعا متاسفم از اینه که آدمی مثل حسین یا پیام فضلی نژاد خودشون رو پرچمدار جامعه اینترنتی ایران بدونن
جناب نبوی این کار شما مطمئنا اثر خودش رو نشون می ده

Posted by: خاکستر at July 6, 2007 11:24 PM

آقای نبوی با نوشتن چطوری می خواهی درستش کنی. غیر از اینه که بیشتر اهمیت پیدا می کنه. من نمی دونم این همه وبلاگ نویس هست چرا به این پسره اینقدر اهمیت می دهید. من اوایل فکر می کردم که این فقط طرز فکرش فرق می کنه و گاهی هم حرف حساب می زنه ولی این اواخر واقعا شورش رو درآورده و با زندگی مردم بازی می کنه. گاهی واقعا فکر می کنه این کارها فقط از یک مهره جاسوس بر میاید. البته منظورم این نیست که به جاسوسی متهمش کنم چون هیچ اطلاعی ندارم فقط می گم رفتارش این رو تداعی می کنه. اگر هم این طور نیست باید گفت واقعا به خاطر صرف مخالفت با آمریکا و یکی دو اصل دیگر که به آنها اعتقاد دارد از جمله مشروعیت جمهوری اسلامی و اعتقاد به اصلاحات به عنوان راه حل (که من هم مثل خیلیهای دیگر از جمله احتمالا شما به انها معتقدم) مسیر اشتباهی را پیش گرفته است و بی راهه می رود. حتی در ساده ترین حالت هم باید گفت که وی که خود را روزنامه نگار می داند (هر چند این جای بحث دارد) به هیچ وجه حتی به اصول اخلاق روزنامه نگاری نیز پایبند نیست. شماهم چیزی راجع بهش ننویسی سنگین تر هستی فقط هی خودت رو ضایع می کنی به خاطر این انگل

Posted by: حمید at July 6, 2007 11:18 PM

Nabaviye Aziz,
Shahr ke shologh mishe ghorbaghe tirandaz mishe
good luck to both of you

Posted by: farhad at July 6, 2007 10:39 PM

dooste aziz khoshhalam ke dary dahaneh ien adame kasief va jiereh khoreh h. shariea'tmadary ro miezany, barayat arezooye tofiegh daram, doost daram bieshtar dar forsty diegar dar moredeh ien joonevar beneviesam.
doostarat,
saeed,usa

Posted by: s at July 6, 2007 02:27 AM

می گن یه روز حسین درخشان رفت شکار خرگوش ولی یه شیر دید ، به هوس افتاد که شیر رو شکار کنه !!!! تند تفنگشو نشونه رفت و یه تیر درکرد ولی به شیر نخورد. شیر غرشی کرد و عصبانی شد و تا اومد حسین مذکور رو بخوره، حسین داد و فریاد کرد و گفت که جون مامانت من رو نخور ولی می تونی به جاش باهام ازدواج موقت کنی !!!! شیر هم نگاهی به استعداد حسین کرد و دید بد چیزی نیست و ترتیب حسین رو داد ... همین که اقا شیره کارش رو کرد، حسین که هنوز شلوارش رو بالا نکشیده بود دوباره تفنگشو برداشت و یه تیر دیگه در کرد.... باز هم به شیر نخورد و شیر تا برگشت حسین جون رو بخوره ، حسین جون دوباره پیشنهاد ازدواج موقت داد.....این داستان یه بار دیگه هم اتفاق افتاد و بار آخر آقا شیره که دیگه شیره اش کشیده شده بود و نا نداشت به حسین جون گفت : پسرم تو اومدی شکار یا اومدی ازدواج موقت کنی ؟ حسین جون هم جواب داد: آخ جون هر دو !!!!!!!.........آقا شیره هم عصبانی شد و حسین جون ما رو خورد ........

Posted by: Gangooloos at July 5, 2007 11:03 PM

مهلتش تموم شده. حالا چیکار می‌خوای بکنی؟
کاش این‌قدر عصبی نبودی!

نوشتم و می نویسم، آروم، دائمی، مثل خوره، هر روز هم مشغولش می کنم با خودم، تا وقت آدم فروشی نداشته باشه
داور

Posted by: ژولیت at July 5, 2007 06:15 PM

نمي‌خواهم فضولي يا قضاوت كنم. اما نمي‌دانم چرا به طنزنويسان اطمينان دارم.
از اين قضيه كه بگذريم بعضي وقتها خدا رو شكر مي‌كنم كه روزنامه نگار نيستم كه همكاراني مثل بعضي ها داشته باشم. بخصوص اين پسره اخبار 20:30 تلويزيون كه هر وقت مي بينمش دلم براي شما مي‌سوزه.
روزگار بدي است اما آرام باش. بدان كه آنچه مي‌نويسي تنها دلخوشي زندگي براي خيلي هاست. پس براي آنها آرام باش و بنويس.

Posted by: مانه at July 5, 2007 04:24 PM

نبوی عزیز، قبول دارم که توهین به فداکاران جامعه ما نمی تواند از طرف هیچ انسان آزاده ای پذیرفته شود. ولی آیا شما فکر می کنید که این انسانهای آزاده وقعی به هجویات حسین درخشان می گذارند؟ به نظر من اگر شما وارد دعوا با حسین درخشان شوی او به هدف خودش رسیده است. چون در درجه اول بیشتر انرژی شما صرف او می شود. دوما فردی بی اهمیت آنقدر در مرکز توجه قرار می گیرد که پیشتر نمی توانست به هیچ روش دیگری به این مهم دست یابد. همه منتظر نوشته های تو هستیم اما نه در مورد این موجود ناچیز (حسین درخشان) بلکه در مورد مسائل اجتماعی که همیشه به آنها پرداخته ای.
خدا نگهدارت

Posted by: محمود at July 5, 2007 01:27 PM

اعصاب خودت رو برای این مامور رژیم اسلامی خرد نکن

Posted by: Winston at July 5, 2007 12:42 PM

با سلام!
براستی ما ایرانیان را چه می شود؟ دربرونمرز هم دست
ازجنگ ودعوا برنمی داریم. من هردوی شما را پس از2 خرداد شناختم .هردوی تان بچه مسلمان های نواندیش. یکی درکارطنز ودیگری در معرفی سیستم جهانی انینترنت
به انبوه ایرانیان پیروجوان تشنه ی آگاهی ودانش .
حال پس از یک دهه هزدورخارج وهردو دشمن که به خون
هم ودیگران تشنه! این چه بساطی است؟ کم کم دارم به
این نتیجه می رسم که ما ایرانی ها هم داریم مثل فلسطینی ها می شیم که لیاقت کشورداری ندارند .
آقایان درخشان ونبوی! ایران ومردمش دارند نابود می شوند . قلم ودانش تان را برای دادن امید به مردم
وچاره گری به گردش درآورید نه برای لجن پاشی به یکدیگر ودیگران!
آتش بس بدهید!
بابک

Posted by: بابک جاودان خرد at July 5, 2007 06:45 AM

سلام آقای نبوی

به نظر من شما سطح کار خودتون رو تا این حد پاییین نیارید و سعی در بالا بردن مطالب طنز و طنز سیاسی اجتماعی بکنید این افراد به مرور زمان شناخته، طرد، اصلاح یا حذف خواهند شد

Posted by: armin at July 5, 2007 02:46 AM

خوب بازارگرمی برای خودتون درست کردید ها

Posted by: دصدا at July 5, 2007 12:45 AM

آفرین، تازه عاقل شده اید. چه دوری برداشته این بی سواد کریه که متاسفانه بیشتر هم بهنود پر و بالش داد وقتی دو سال پیش در جواب لاطائلاتش گفت مثل پسرم است.

Posted by: فریبا at July 2, 2007 11:21 PM

حسین درخشان دقیقا راهی را می رود که پیام فضلی نژاد رفت. فضلی نژاد هم اول با اصلاح گران بر خورد و بعد شد ضد آنها و رفت علیه هم آزادیخواهان مثل درخشان پرونده سازی کرد و نهایتا هم افتخار می کرد که شده مشاور دادستان و بازجو و کارشناس و گنده گه. عاقبت درخشان هم مثل فضلی نژاد است که الان معلومه سر در کدوم آخور داره.

Posted by: علی at July 2, 2007 10:30 PM

ببين آقاي نبوي.
بياييد كمي تمرين آزادي بيان كنيم/ تمرين دموكراسي كه نداشتيم. البته آزادي بيان توهين به ديگران و لجن مال كردن آنها نيست. اما فوتباليست ها گاهي با توپي به بزرگي و سنگيني توپ بسكتبال تمرين مي كنند به آن مي گويند مديسين بال. اما توپ واقعي فوتبال كوچك و مناسب است. حسين درخشان هم مديسين بال آزادي بيان است. بگذار او هم حرف بزند. ممنون

من تا امروز نمی خواستم حرف بزنم و نمی خواستم با ایشان وارد مناظره شوم، حالا می خواهم بحث کنم و دقیقا هم جوابش را می دهم. البته مشکل این است که من دیگر برای گفتگو در بالاترین هیچ انرژی ندارم و من نمی توانم به بحث ادامه دهم، بروبکس بالاترین برای رضای خدا کمی انرژی به ما بدهند، جای دوری نمی رود، انشاء الله خداوند در بهشت به آنها انرژی بدهد.
ابراهیم نبوی

Posted by: Ali T at July 2, 2007 09:54 PM

من حقیقتا وقتی می‌بینم به شخص فداکار و قابل احترامی مثل اکبر گنجی توهین می‌شه غمگین می‌شم و دلم می‌سوزه از این همه قدرناشناسی و بی صفتی؛ ولی آقای نبوی عزیز! دعوا بشه که چی؟ کلی وقت و انرژی و اعصاب می‌ذارید و آخرش هم چیزی عوض نمی‌شه... گنجی همون گوهره و درخشان همون خاشاک.

می دونی چی جالبه؟
من انرژی دفاع از خودم رو در بالاترین ندارم و دیگه نمی تونم از خودم دفاع کنم، ولی معتقدم این موضوع یک بحث اصولی است، بالاخره باید دوستان این را هم بشنوند. بخصوص این دو سه نفری که گاهی در بالاترین در نقش سقراط و افلاطون و ارسطاطالیس و پروتاغوراس ظاهر می شوند. کلی سوژه پنج رساله فلسفی است.
ابراهیم نبوی

Posted by: مهرناز at July 2, 2007 09:46 AM

عزیز جان اگه این کار عبث رو شروع کنی، نتیجه ش این نیست که حسین درخشان مطرح تر بشه و معروف تر بشه نتیجه ش اینه که ابراهیم نبوی سطحش در حد یه آدمی مثل درخشان میاد پایین. حالا دیگه خود دانی


می دونم، ولی مثل « قدرت» گوزنهای قدیمی محله می مونم که سه نفر رو با تمام قدرت شون در مقابل آدم فروشی که حتی زندونی ها رو هم می فروشه ول کردن و بهش گفتن باید باهش بجنگی و دهنش رو صاف کنی، همین، حالا من موندم و ته مونده شرافتم.
داور نبوی

Posted by: Saeid Ziaei at July 2, 2007 09:45 AM

حالا چرا اینقدر عصبانی ؟!!!!!!!


چون عصبانی و ناراحتم، می فهمی؟

Posted by: حمید at July 2, 2007 09:38 AM

Davar Jan,
bekhoda dar shan to nist ba in kesafat adam forosh hata dahan ba dahan beshi, khodesh dahan khodesho zadeh. mageh az adam froush chizi badtar ham hast. bekhoda dar zendan be bacheha migoftam yek jendeh sad sharaf darad be yek adam froush.
ghorbanat
Nasser Virginia

Posted by: Nasser at July 2, 2007 09:19 AM

آقاي نبوي گرامي
من فكر مي كنم بهترين درگيري با او اين است كه توضيح دهيد آن درخشان چگونه به اين درخشان تبديل شد . و از آْن مهم تر اين كه آيا او واقعا دگرگون شده است يا از آغاز خودفروخته بوده است .

حسین درخشان یکی از زیباترین موجوات جهان بود
او هرگز خود فروخته نبود، فقط بی سواد و ساده بود...... و هست
ابراهیم نبوی

Posted by: سيامك at July 2, 2007 08:56 AM

سلام. چقدر بد شده ایم ما آدمها! روزگار غریبیست! گاهی یادمان میرود که اولمان نطفه ای ناچیز است و آخرمان هم جز لاشه ای بد بو نخواهد بود! شاید برای همین هم هست که گاهی "هار" می شویم. جناب نبوی عزیز, جهالت امثال درخشان را بگذارید به حساب جوانی و ساده لوحی ایشان! من مطمئنم حتی خودش هم گاهی دلش از خودش می گیرد. ما ایرانی ها که به جز همدیگر کسی را نداریم تا به او دلگرم باشیم. بیایید به جای تنبیه کردن امثال درخشان, تلاش کنیم که روزی به خودشان بیایند و یاد بگیرند که به خاطر خودشان خط بطلان بر همه خوبیها, اخلاقیات و ارزشها نکشند.
با احترام,
علیرضا

علیرضا جان
دلم می خواهد چنانکه می اندیشی بیندیشم، ولی قضیه کثیف تر از آن است که فکر می کنی و حسین درخشان اصلا جای دل سوزاندن ندارد، کلی فرصت به او دادم و نکرد.
با احترام
ابراهیم نبوی

Posted by: علیرضا at July 2, 2007 08:52 AM

آقايه نبوي بايد عرض کنم اگه من جاي شما بودم اصلاً به اين موجود نا سالم محل نميدادم ولي خوب به هرحال شما هم از من بزرگ تر هستين و هم باتجربه تر و به قول اون دوستمون دارای وزن سياسي. به هر حال اميد وارم در راهتون موفق باشين و اميد وارم دوستان ديگه شما آدمهای سر شناس سياسي که به قول خودتون ممکنه حتي نظرات شون هم باشما فرق داشته باشه شما رو تنها نذارن و با يک اتحاد بتوانین حساب اين فرد رو برسين و برين سراغ افراد مهم تر از اين. اميدوارم اين شروع يک اتحاد بين همه روز نامه نگاران خراج از کشور باشه

شاید اینطور باشه، ولی من به خودم به عنوان روزنامه نگار خارج از کشور نگاه نمی کنم، من خودم رو جزئی کوچک از بقیه روزنامه نگاران داخل کشور می دانم که حال شان از این بیمار به هم خورده و کاری از دست شان ساخته نیست.
ابراهیم نبوی

Posted by: amir at July 2, 2007 08:45 AM

این عکس العمل انقدر عجیب و غیر قابل تصور هست که همه این دعواها یه جور برنامه یا جنگ زرگری بنظر برسه!


عزیز من
شما هرجوری می تونی فکر کنی. دعوای زرگری یا واقعی، می تونی بری دنبال چیزهای دیگه، من کاملا جدی اش گرفتم، ضمن اینکه سه نظر رو چون انرژی نداشتم نتونستم توی بالاترین بگذارم که فعلا مهم نیست فعلا نتونستم بگذارم، دوستان فکری به حال انرژی ما کنند
ابراهیم نبوی

Posted by: وحید at July 2, 2007 08:26 AM

تو با پيشنهاد 24 ساعته روبرو مي شدي قبولش مي كردي؟!

نه، فکر می کنی من می خواهم مشکل درخشان را حل کنم؟

Posted by: . at July 2, 2007 08:13 AM

استاد گرامی

اشکال کار اینجاست که می شود ناگهان اکبر عبدی، سعید حجاریان یا امثالهم را نابود کرد و پته شان را روی آب ریخت، چون بالاخره با این و آن نشستی دارند و سر وسری، که لزوما آشکار شدنش محبوبشان نمی کند. اما حسین درخشان چه نابود کردنی دارد؟ این موجود نه رفیق دارد، نه خانواده، نه شعور که هیچکدام را داشته باشد و از آنها تاثیر بگیرد که بگوییم این طرفی است یا آن طرفی. ابلهی است که از سر بیکاری مطلق وقت زیاد دارد و مغرش آنقدر ظرفیت ندارد که ایده های کوچک را درخود نگه دارد و بر رویش فکر کند تا ببیند درست است یا نه. هر مهملی که به گچدانی می رسد را فورا تف می کند بر روی آن وبلاگ. طرف دیوانه است. بگذار بنویسد.


متاسفانه چنین نیست، باید با او درگیر شد. ما از حیثیت انسانی دفاع می کنیم و ایشان از حیثیتی که ندارد.
ابراهیم نبوی

Posted by: بابک at July 2, 2007 08:12 AM

انسان هاي دون مايه توسط خودشان و اطرافيانشان هميشه به پايين كشيده مي شوند. او چيزي براي از دست دادن ندارد ولي به شخصيت شما لطمه جبران ناپذيري مي خورد چون اين آدم مطمئناً دهانش را باز مي كند و به ياوه سرايي مي پردازد. شما يا بايد او را كاملاً محو كني به نحوي كه ديگر كسي نمامد يا وارد بازي باخت - باخت نشويد.

من با دوستانم عهد کردم که هر آنچه به نام شرافت و نیکی است برای دفاع از حیثیت انسانی خود و دوستانم بگذارم، اصلا از اینکه فکر کنم رجاله کثافتی می تواند و حق دارد حق انسان هایی را که به صلح و آزادی فکر می کنند بگیرد، بیمارم می کند. من قدرت دفاع کردن در مقابل یک حیوان موذی کثیف را دارم و همچنین است قدرت دفاع از بیمارانی که با ایشان همراهی می کنند، تنها مشکل من تا به حال این بود که با ایشان درگیر نمی شدم که حالا می شوم.
ابراهیم نبوی

Posted by: omid at July 2, 2007 08:12 AM

من هم مخالفم . حسين درخشان را الكي مطرح نكنيد . من دلم براش ميسوزه شايد يه روزي خودش بياد وقتي خوب شد در مورد بيماري رواني جديدش بنويسه . ولي فعلا تنهاش بزاريد . بازي گنديه كه دو طرفش باخته . آدم كه با يه رواني وارد اين مقولات نميشه . ولش كنيد تا يه روزي كه حالش خوب شد اونوقت اگر دلمون خواست بهش توجه مي كنيم

دوست عزیز
متاسفانه مجبورم موضوع را مثل یک بیماری که دیگران را آلوده می کند مطرح کنم. ایشان دارد فضای زندگی ما را آلوده می کند. خودش و چهار تا لات و بی سروپا که عملا کلاهبردارند. موضوع تفاوت فکری نیست، ما با کلاهبردار طرف هستیم
ابراهیم نبوی

Posted by: اوس پيمان at July 2, 2007 07:17 AM

نبوی عزیز! سگ همسایه ما هم مدتی هی بهم پارس می کرد و می خواست پاچه بگیرد. محلش نکردم ساکت شد. حالا اگر پارسی هم کند کسی بهش توجه نمی کند. این درخشان هم از همان نژاد است ظاهرا. شما زیاد به سگها توجه نکن.

Posted by: darho at July 2, 2007 07:13 AM

من با شما کاری ندارم اما شخصیت ابراهیم نبوی که بی شک نامش در تاریخ طنز ایران خواهد بود آیا شایسته درگیر شدن با یک خودفروخته است؟ گیرم حسین آدم می فروشد که علناً هم می فروشد آیا هم رده هایش باید ترتیبش را بدهند یا مثلاً اکبر گنجی؟! شما آیا خود را کمتر از گنجی می دانید؟ می دانم که شاید شباهت کمی در ظاهر تو و اکبر باشد اما هم وزنید. خودت فکرش را بکن که گنجی فردا بیاید بگوید من می خواهم با حسین درگیر شوم! حتماً به گنجی توصیه خواهی کرد که بگذارد دیگرانی که وظیفه شان است این کار را انجام دهند. ابراهیم عزیز من نگران آن شخصیتی هستم که حسین همه تلاشش را می کند تا به گندش بکشد. آیا حسین دارد موفق می شود؟! تو حامل شخصیتی هستی که شاید مجبوری پاسش بداری، به حرمت همه آنهایی که دوستت دارند به حرمت آنهایی که سالها و در اوج خفقان لبخند را بر لبانشان جاری کرده ای. مثال ملموس ترش(اما نه چندان مربوط) شاید گوگوش باشد. گوگوش بخشی از هویت فرهنگی ماست. آیا توقع نداری اکنون که فائقه آتشین حامل آن شخصیت است در نگهداریش نهایت کوشش را بکند؟ من نمی خواهم ساکت شوی که می دانم این یکی را هرگز قبول نخواهی کرد، اما دست کم مستقیم وارد نشو...

دوست عزیز
متاسفانه کار به جایی رسیده که من باید برای دفاع از چیزی که نامش حیثیت انسانی است، وقتم را بگذارم، که با میل و علاقه این کار را می کنم، از لطف شما هم ممنون. امیدوارم بزودی ماجرا تمام شود، ولی تا آخرش هستم
ابراهیم نبوی

Posted by: آرش at July 2, 2007 06:59 AM

مرگ بر حسین درخشان آدم فروش .

Posted by: آزادی at July 2, 2007 06:50 AM

.Who Cares what he says or how he thinks
As long as he is not restricting other's freedom we can live with it. If late Saadi was among us he would change his poem to
سخن گفت و دشمن بدآنست و دوست
که در کآنآدا نآدآن تر از او هموست

Posted by: Farzad at July 2, 2007 06:40 AM

اه اه اه باز اسم این کثافت اومد رید تو این سایت، بابا این مرتیکه ذات الجنب داره اسمه گوهش حالمونو بهم می زنه..

می دونم عصبی می شی
ولی فکر کن منتظر عمل جراحی یک غده بدخیم هستی، صبرکن، آروم باش و فکر کن که ممکنه این مشکل حل بشه
ابراهیم نبوی

Posted by: مهراد at July 2, 2007 06:21 AM

داور عزیز امیدوارم که در این راه موفق شوید.

هر چند فکر نکنم آدمی مثل شما که به اصولی معتقد هست بتواند از پس جانوری مثل این که نه دین دارد و نه اخلاق و نه هیچ چیز دیگری که بتواند مانع باز کردن دهانشان شود، بر آید.

شوخی نکن
من از شر موجودی مثل مرتضوی برآمدم، درخشان که چیزی نیست. داورجان رو دست کم نگیر
ابراهیم نبوی

Posted by: آبان at July 2, 2007 06:18 AM

عصباني هستي ؟هستي.لحنت عصبي است.شرط هايت مثل پيش شرط هاي مذاكره با امريكاست.معلوم است كه قبول نمي كند.ولي خوب است كه 24 ساعت فرصت داري به تصميمي كه گرفتي فكر كني.من يكي اميدوارم بتوانم بخندم

Posted by: یرقان at July 2, 2007 06:13 AM

با اینکارها دوباره دارید حسین رو مطرح می کنید. حسین یک مدتی بود به شدت بی خواننده شده بود، خیلی بدون سر و صدا داشت نابود میشد. برای همین هم شروع کرد به شلوغ بازی و تحریک کردن این و اون تا کسی بالاخره جوابش رو بده. سر جریان جدید خورشید خانوم و این جدلی که شما دارید ایجاد می کنید دوباره می آد روی بورس و شنیده میشه. به نظرم از همین جا که بحثتنو شروع نشده یک هیچ به نفع حسین. نتیجه این جنگ شما هر چی باشه، درخشان با دوباره مطرح شدنش برنده این بازیه.

نه دوست من، درخشان داره از سکوت من و کسانی مثل من استفاده و سوء استفاده می کنه، با شرمندگی مجبورم باهاش درگیر بشم
ابراهیم نبوی

Posted by: hooman at July 2, 2007 06:03 AM

Post a comment




Remember Me?