سه شنبه 5 تیر 1386
سه شنبه 5 تیر 1386
ترانه ها گاهی اوقات ماندگارترین بخش حافظه آدم هستند، بخشی از حافظه که بدون هیچ زحمتی به یاد می آیند و زیر لب تکرار می شوند و می توانی آنها را هزار بار بخوانی و در کنار هر ترانه کلی یادگارهای ذهنی از خاطرات خوب و بد زندگی است که همراه با کلمه ها و آهنگ ترانه در ذهن می آیند و با آن می توانی بخندی و گریه کنی و به شانه هایی فکر کنی که برای گریه کردن کم آورده ای.
![]()
هایده وقتی رفت، این ترانه را برای ذهن همه ما فارسی زبانها به یادگار گذاشت و گذاشت تا در آن روزهای سخت دلتنگی بتوانیم زمزمه کنیم که شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم... امروز خبر مرگ مهستی را شنیدم و بی اختیار یادم افتاد که مهستی این ترانه هایده را پس از مرگ خواهرش برای او خوانده بود. گاهی اوقات فکر می کنم ترانه خوانان جزو مهم ترین انسانهای زندگی ما هستند، کسانی که می آیند و در حافظه ما و دل ما می نشینند و انگار که هیچ مرگی نمی تواند ترانه را بمیراند. گاهی می شود « آسمون با من و تو قهره دیگه» را به یاد آورد و زیر لب خواند و به آسمانی که با من و تو قهر کرده است فکر کرد.
گاهی می شود زیر لب گفت: وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره و به بیست سالگی برگشت و به روزهای تبداری فکر کرد که گاهی شیرین ترین خاطره ایست که مزمزه می کنیم. می شود چشم را بست و به عزیزی فکر کرد و زیر لب خواند که کی اشکاتو پاک می کنه شبها که غصه داری....
مهستی دیروز رفت، صدایش همیشه در حافظه ما خواهد بود و همیشه می توانیم بخوانیم که این دل و دل و دل کشت منو.
راستی به این موضوع فکر کردی که چرا اصیل ترین و تحسین برانگیزترین ترانه های موسیقی اصیل در ذهن ما نمی مانند و ترانه هایی ساده و نرم و معمولی در ذهن مان می مانند. محمد صالح علا که کلی روزهای خوب زندگی را مدیونش هستم روزی می گفت: اصلا به این فکر کردی که زیباترین مفهوم عشق در همین ترانه پیش پا افتاده و معمولی است که می گه: اگه عشق همینه اگه زندگی اینه، نمی خوام چشمام دنیا رو ببینه...
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/256