جمعه 18 خرداد 1386

من و پیمانه و حسین درخشان

حسین عزیز!

از تو ممنونم که با لحنی محترمانه که شایسته همان حسین درخشانی است که من می شناختم، نامه ای نوشتی و یادآوری روزهای دوستی گذشته را کردی و قس علیهذا.
man va derakhshan.jpg
مقصود من و بسیاری از دوستان از این همه تلاش و گاهی هم برخوردهای تند با تو برای همین بود که به همین جا برسی و خوشحالم که به اینجا رسیدی. این را به تو تبریک می گویم.


اما اگر چه صد بار توبه کردم و گفتم که دیگر نمی کنم و گاه نشان دادم که در ترک پیمانه سکوت دلی پیمان شکن داشتم، اما چنان که می بینی کار از آن خراب تر است که می شود گمان کرد. اخبار پاریس و پراگ و واشنگتن تن آدم را می لرزاند. و من نیز به عنوان کسی که معتقدم باید به تهران فکر کرد، ذهنم کاملا درگیر انتخاباتی است که بناست 278 روز دیگر در تهران برگزار شود.

به همین دلیل تکرار می کنم که ضمن ابراز خوشنودی از آنچه نوشته ای و پذیرش دعوت تو برای ده ماه دیگر، یعنی پس از انتخابات، می گویمت که فعلا از هر گفتگویی که مرا از طنز نوشتن و جدی نوشتن در کانال گفتمان داخل کشور منحرف کند، پرهیز می کنم. به تو پیشنهاد می کنم که همین لحن را حفظ کنی و نوشته هایت را به همین گونه بنویسی و با دیگران هم درگیر نشوی تا دیگران هم با تو درگیر نشوند.

برایت آرزوی خوبی و شادی و پیروزی دارم
ابراهیم نبوی
18 خرداد 1386

روزنوشت | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/248

ليست زير سايت هايي هستند که به اين مطلب لينک داده اند:من و پیمانه و حسین درخشان:

» buy cialis online viagra from buy cialis online viagra
I've pretty much been doing nothing. Today was a complete loss, but I guess it doesn't bother me. My life's been dull today. [Read More]

Tracked on July 28, 2007 06:50 AM

Comments

ايـــــــــــــــــــكـــــــــــــــاش
ايـــــــــــــــــــــــــــــــــــكاش هاي ما برداشــــــــــــــــــــــــــــــــــته ميشد نه اينكه روز به روز و شب به شب وازهميــــــــشه
كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشـيــده تر
بشه
سيد هميشه درد هاي مارا در قالب طنز گفته اي از خدايي كه به قلم سوگند مي خورد استدعا دارم كه قلم ترا از هر گونه آفتي دور بدارد

Posted by: به نام وطن at July 5, 2007 07:43 PM

baba davar jan, chera nazare maro nemizari inja. baz migan chera in mellat gomrah mishan,... akhe nemizaran ke motale beshan dige!!!

Posted by: dumb in politics at June 13, 2007 06:00 AM

سلام
آیا می دانید که حسین برای ج.ا. جاسوسی می کند؟
البته او از ایران برای اینکار مواجبی دریافت نمی کند ولی بچه های سپاه تمام نوشته های اونو می خونند و از روی همون نوشته ها افداماتی انجام می دهند. در اصل خود حسین هم به این امر واقف است و به همین دلیل با علاقه بیشتر بکار خود ادامه می دهد.

Posted by: حمید at June 12, 2007 11:49 AM

داور عزیز را قربان گردم.نوشته اخیر سجادی را میخواندم،دوباره در دیکته کم آورد.بقچه را نوشته بغچه.

Posted by: راد at June 12, 2007 10:08 AM

جناب نبوی سلام عرض شد .

من با شما یه چند کلمه حرف داشتم و چون دیدم مطرح

کردنش تو سایتتون ممکنه تنش ایجاد کنه اونو تو وبلاگ

شخصیم آپ کردم .امیدوارم که قدم رنجه کنید و سئوالات

بیشماری رو که برای من دربارهء شما ایجاد شده رو بهم

پاسخ بدین . ممنونم و موفق باشید .

Posted by: sia at June 12, 2007 02:17 AM

سلام
خیلی خوشحالم که کار به اینجا رسید. امیدوارم همیشه شاد باشید و به فکر ایران عزیزمان . دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد - یار و غمخوار یکدیگر باشیم تا بمانیم خرم و آباد ...

Posted by: نانسی at June 12, 2007 02:07 AM

ظاهرا که یه دست گل جديد به آب داده و خاتمي را هم فروخته.

Posted by: لتال at June 11, 2007 11:08 PM

سلام،
آ سد ابرام خان نبوي
پسرفت كردي بنظرم. اين حرفو به عنوان كسي مي‌گم كه از روز اول ستون پنجم جامعه باهات بوده. منظورم از نظر ديدگاه سياسيت و اينكه مثلا رابطه‌ي سلطنت طلبي با اصلاح طلبي چيه و چه ميدونم مثلاً جمهوري اسلامي توتاليتره يا نه نمي‌گم. نه! منظورم چيز ديگه‌س با گذر زمان تو اين ده سال جلو نرفتي. راستش خلاقيتت و غافلگيركننده بودنت رو يه جورايي اگه از دست نداده باشي به روزمرگي شهرت و محبوبيت واگذار كردي. جنس حرفات خاله‌زنكي شده. ديگه اون آ سد ابرامي كه از امروزش نمي‌شد فرداش رو تجسم كرد و ريز و تيز مي‌ديد رو نميشه تو اين متناي اخيرت تشخيص داد.
خلاصه شايد اين حرفا رو باد هوا فرض كني و به همين سادگي بيخيالش بشي، ولي من دلم خواست اينا رو بگم. مطمئنم هستم كه هنوز مي‌توني تشخيص بدي كه هيچ غرض و مرضي پشتش نيست، فقط دغدغه‌ي اينه كه يكي ديگه هم به جمع روشنفكراي فريز شده‌ي اونور آب اضافه نشه.
اميدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم.
و هنوزم اونقدر معتبري كه بگم «خيلي مخلصم».ـ
:)
روزبه شهرستاني
3:40 بعداز ظهر 21-خرداد-1386 ، 11-ژوئن-2007
تهران

رفیق جان
مطمئنم که هیچ غرض و مرضی پشتش نیست
دارمت

Posted by: روزبه شهرستاني at June 11, 2007 05:56 PM

آقای نبوی سلام...خیلی وقت بود نیمده بودم اینجا نشستم ازاون جا که نبودم خوندم مثل همیشه عالی بود ....آخه حسین درخشانم شد{...}

Posted by: خران دو عالم at June 11, 2007 05:16 PM

داور عزيز من تعجب ميكنم كه نوشته حودر را محترمانه تلقي ميكنيد بنظرم آنرا نخوانده ايد ويا خوب نخوانده ايد بهر حال مشت حودر در داخل و خارج باز شده وهر آدمي كه ضريب هوشي متوسطي داشته باشد ميفهمد كه او مامور نفوذي اداره اطلاعات در خارج است.كارهاونوشته هاي اورا در يكسال گذشته را دوباره مرور كنيد متوجه ميشويد بعضي از نوشته هايش مثل دادن گرا به توپخانه است .
در ضمن سايت گووز آنلاين هم مال خود اوست

Posted by: علي at June 11, 2007 03:28 PM

انتخاب اگر تنها هدف باشد باز همان خواهد شد که در چند سال گذشته رفته صباحی دیرتر و تهدیدها گسترده تر

Posted by: ali at June 11, 2007 11:51 AM

آقاي شاه ولي
لطفا تفرقه نينداز.
فعلا كه هر دوي اين بزرگواران قصدشان كمك به ايران است حالا هر كدام به روش خودشان.
بيا من و تو هم اگر كاري نمي توانيم بكنيم جلوي آنها را نگرفته و آب در آسياب دشمن نريزيم.
چه موافق نظاميد چه مخالف از نظر انساني تفرقه انداختند بين دو نفر كار غير اخلاقي و غير انساني است.

Posted by: حسين طاهري at June 11, 2007 04:02 AM

در ایران به صورت میانگین هر یکسال یک انتخابات داریم بعد انتخابات مجلس ریاست جمهوریه اگر شما بخواید پاسخ دادنتون به بعد از انتخابات موکول کنید میشه کی!؟

Posted by: صفا at June 10, 2007 10:00 PM

متاسفانه من با بسياري از حرفها و عقايد حسين درباره جمهوري اسلامي موافقم و باور بفرماييد يا نه, نه حزب اللهيم ومزدور آن و نه اپوزيسيون و برانداز.يك آدم معمولي كه هم شما را بسيار دوست داردوميخواند و هم حسين درخشان را و اعتقاد دارد كه شمايان نه جمع اضداديد كه مكمل يكديگريد.بيايد ايران را كنيم آباد, باهم.

Posted by: aliagha at June 8, 2007 11:20 PM

ایول ! این شد یه چیزی. خیلی خوشحالم که دست از جنگ و جدل با حسین درخشان برداشتید و این طور محترمانه جوابش رو دادید. من با خیلی از واکنش ها و موضع گیری های درخشان موافق نیستم و قبول دارم که در خیلی از حرفهاش اشتباه می کنه، اما مطمئنم که دلش واسه کشورش و مردمش می سوزه و دلش می خواد یه کاری بکنه. درست مثل شما. خوشحالم که گفتگوی نه چندان دوستانه شما با هم محترمانه خاتمه یافت.

Posted by: مهیار هادی زاده at June 8, 2007 11:10 PM

سلام داورجان. به نظرم حسین دوباره یه چیزی بخواد بنویسه که تورا تحریک کنه. مخصوصا الان که دیگه اعتبارشو از دست داده و حرفهاش متأسفانه غیر از کیهان جای دیگه ای خریدار نداره. تنها را چاره ش اینه که تورا قلقلک بده و زنده بمانه. فکر کنم باید نسبت به درخشان و کارهاش(آدم فروشی هاش) انتقاد کنی چون تو با قلمت می توانی. ولی پیشنهاد می کنم اینرا در قالب جدی(ونه طنز) بنویسی. آین آقا مدام می خواد تحریکت کنه و بعد مظلوم نمایی کنه. فکر کنم دست خودت هم اومده علت کارهای درخشان

Posted by: شاه ولی at June 8, 2007 10:33 PM

Post a comment




Remember Me?