شنبه 12 خرداد 1386

فلسفه، عشق و علی اصغر

هفته گذشته شعری از خواهر معصومه مستشار( نازلی احساس) منتشر شد که من از آن در برنامه ام در رادیو زمانه نیز استفاده کردم. سه روز قبل شوهر خانم مستشار طی نامه ای که برای من فرستاد اعلام کرد که درصورت ادامه این وضعیت من و رادیو زمانه را « سو» خواهد کرد.


oldwedding.jpg

اولین روزهای عاشقانه معصومه و علی اصغر

ایشان تصویر روز ازدوج شان را برای ما فرستاده و خواستار چاپ آن شد و برای من نوشت که... ای میل ایشان را خودتان بخوانید.


جناب آقای نبوی
من تا دیروز متوجه نشده بودم که همسر سابقم معصومه که مدتی است با هم متارکه کرده ایم، اشعاری را با اسم مستعار نازلی احساس برای رادیوی شما می فرستد و بقول خودش احساس هایش را برای مردم بیان کرده و بسیاری از مسائل خانوادگی که رازهای زندگی ماست افشا نموده و این موضوع به روند مبارزات اینجانب و بسیاری از رفقا آسیب جدی رسانده است. اگر برای شما روند مبارزات ضد امپریالیستی مهم نیست، برای ما پیشروانی که سالها از عمرمان را فدای این مبارزات کردیم، این کارزار مهم است. در همین رابطه اعلام می نمایم که از این پس اشعار معصومه را ما( جمعی از دوستان) باید تائید نموده تا منتشر شود، واگر لازم شد خودم به جای او اشعاری در سبک نیمایوشیج، شاعر مبارز و نستوه یا احمد شاملو(قبل از 1340) ارسال می داریم. در غیر این صورت من به عنوان شهروندی که پاس آمریکایی دارم، شما را « سو» خواهم کرد.
نابود باد سگهای زنجیری امپریالیسم و ارتجاع، مرگ بر سازشکاران
طوفان نیرومند( علی اصغر مستشار)

حالا که مسخره ام می کنید
دیگر ترانه ای برای شما نخواهم سرود
و دیگر هیچ شاعری از جوب حقیری که از پهلوی دیواری که از کنار خیابانی می گذرد
هیچ مرواریدی صید نخواهد کرد
و دیگر نازلی برای شما احساس هایش را نخواهم سرود
بدرود
ای گروه عاشقان شعر من، بدرود

پنجشنبه، پنجشنبه، پنجشنبه
تو مرا مسخره کردی
تو فکر کردی که من چون اسم بچه ها را آوردم
که به من عاشق بودند
پس لابد ما هم از اوناش هستیم؟
آره؟ تو اینجوری فکر کرده بودی؟
تف به روی تو
که احساس نازلی را نفهمیدی
بدرود، عاشقان من بدرود

جغرافیای شلوار تو، برای من نیچه و دکارت و ولتر است
و جغرافیای دامن من، برای تو سورن کی یه که گور
و من وقتی شلوار تو را صمیمانه می خوانم
افلاطون در مقابل پاکی عشق من
چه کم می آورد!!
و وقتی تو، جغرافیای دامن من را
که مثل تاریخ فلسفه ویل دورانت، چاپ چهارم
انتشارات امیرکبیردر سال 1358
قیمت 120 تومان
مطالعه می کنی
می بینم که پیشانی ات بر آسمان می ساید
تو افلاطونی برای من که سقراط هم نمی فهمد
فلسفه، فلسفه، عشق و فلسفه

من اینقدر عمیق و پر محتوی
و آن عوضی ها اینقدر سطحی؟
که به من گفتند روسپی!
نه، من از شلوار سخن می گویم، از زیپ
از دکمه، از فاق بلند شلوار بر انتهای افق هستی تو
و من از دامن سخن می گویم، از چین
از چاک دامنی که فاصله طبقاتی را عریان تر می کند

من خسته ام
من دل شکسته ام
الهی همه تان بمیرید
از هفته پیش که در رادیو زمانه شعر من پخش شد
و علی اصغر صدای مرا شنید
با من حرف نمی زند
در حالی که آقای نبوی گفته بود که امکان ندارد که علی اصغر
شعر مرا بشنود
بدرود علی اصغر، بدرود

الهی درد و بلات تو سرم بخورد
من غلط کردم، گه خوردم
دیگر از این چیزها نمی گویم
تو مرا رها نکن
و بدان که نازلی بی تو می میرد
بی تو من می میرم
بی تو هرگز
اصغر، بیااااااا

نازلی احساس( معصومه مستشار)
نهم خرداد2007

ترانه ها | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/243

Comments

شاهراه احساسات چراغ قرمزی بس سخت به خودروهای بدون کارت سوخت نشان داد.
خاموش شدیم،عمیق.

Posted by: ستوده at June 4, 2007 10:45 PM

aghaye nabavi. sherhaye khanom nazli ghaedatan mani o mafhomi bishtar az faghat mafahim joghrafia shalavar o daman o injor chiza dare ke hatman bisiar pichide o jaleb hastan. vali az onjaye ke khanadehaye site shoma ke tedadishon ro man mishnasam mese khodam adamaye aadi hastim. khastam khahesh konim in ashare javdane ro ye jaye dige baraye adamash montasher konin. ye site makhsos in jor shera ha va harfaye sathe bala!

Posted by: Ramin at June 4, 2007 03:45 AM

همه چبز شنیده بودیم جز خرداد 2007!!!!!!!!!!

Posted by: homa at June 4, 2007 12:01 AM

وقتي از سانسور عبور مي كنم،آخرين نوشته هايت را مي‌خوانم.گاهي طنزهايت تا مرز يك سردرد ركيك مي‌كشاندم.گرچه وقتي همراه با يك دوست دلخواه طنزت را مي خوانم،اين مرز تاسرحد يك جنون كوتاه انساني،گسترش مي يابد!
در مورد ديگر نوشته هايت بايد بگويم كه درآنها"هم تخم خوب نوشته هاي خوب به هم مي رسد،‌هم تخم بد
نوشته هاي بد!"
اينها را برايت نوشتم محض ابراز وجود واثبات خويشتن!
...و اين اولين شعرم را پس از"قيزيل عزيزم"به تو تقديم مي كنم:

"ترانه كوتاه غم آلود"
من ترانه كوتاه غم آلودم
سرشارم از حس زیستن
و
لبریزم از اشتیاق برای زندگی
مرا در همین لحظه كوتاه در گذر زمزمه كن
و به سادگی و بی هیچ تاملی
دردهایت را درمن بریز
آرام شو
وآنچنان كه در لحظه تولدت بودی
آزادیت را با تمام وجود
احساس كن
فریاد كن
و
بسپار به دست ترانه كوتاه غم آلود
لحظه لحظه گذشته ات را
و
در افق آینده ات تماشا كن
دریایی را كه فرشته مرگت در آن غرق می شود

Posted by: chaylakh at June 3, 2007 02:01 PM

Post a comment




Remember Me?