سه شنبه 8 خرداد 1386

دومین روز سومین ماه

درباره نازلی احساس: نازلی احساس( معصومه مستشار) زیر درختی که غوک ها بر آن آوای غمگین خود را می خواندند، در شهری که دوستش می داشتم، به دنیا آمد. پدرش، مردی از تبار جنگل های آمل و مادرش بانویی که هرگز زیر صدها خروار هیزم کمر راست نکرد. نازلی در چهارده سالگی ظلم را با تمام جان و با جغرافیای دامنش احساس کرد و تصمیم گرفت با آن مبارزه کند. در شانزده سالگی به زندانی مخوف در کیاکجور افتاد و چوب خط ها را شمرد، دو سال بعد وقتی او را از زندان آزاد کردند، پدرش مرده بود، و مادرش پیرزنی بیش نبود و درهای روستائیان همسایه به روی او بسته بود.
woman-in-red.gif
نازلی یک ماه بعد به تهران و دو ماه بعد مخفیانه به پاریس آمد و سالها در پاریس نیز زیر ستم زندگی کرد. زیر ستم شیراکیان و سارکوزیان راستگرای فاشیست. و در پایان، روزی در کنار سن عشق را یافت و همه چیز را رها کرد. شعر در کنار فروش البسه و تایپ فارسی برای دوستان و پنجره ای به سوی آسمان تمام زندگی نازلی است. من نازلی هستم.

بسیاری از خوانندگان و شنوندگان اشعار نازلی احساس از من خواستند تا او را بیشتر معرفی کنم، نازلی خودش نوشتن زندگینامه ای کوتاه را برعهده گرفت که آن را خواندید، نظرات تان را به صورت قطعه هایی عاشقانه برای نازلی بنویسید، نازلی دوست دارد که آنها را بخواند و برای دیگران بگوید. از نازلی خواسته ام که بزودی در یک وبلاگ عاشقانه های خودش را بنویسد، اما او معتقد است شعر را باید چشم در چشم و رو در رو خواند، با بازی صدا و نگاه غمگین.

ابراهیم نبوی

آن روز وقتی تو را دیدم که راست کرده ای
با تو چپ افتادم
ای راست ترین راست ها
تو راست ترین بودی
در افراطی ترین راستمندی خود
و جغرافیای شلوار تو با من سخن می گفت

من از دنده چپ برخاستم
از چپ ترین دنده های هستی
و راست، توی هستی انعکاس دژآفنگ تو افتادم
و هیچ کره خر چاله زبانی نتوانست
با من چهره به چهره شود
در آن روزهای آونگ!

در اولین ساعت از دومین روز سومین ماه آن سال
من به تو اعتماد کردم
و عاشقانه در تو نگریستم
چنانکه عاشقانه در چشمان سهراب از آن پیش تر نگریسته بودم
و عاشقانه با منوچهر ترین مرد زندگی ام سخن گفته بودم
و مستانه ترین لب های رامین را آرام آرام...
و شوری گونه های تب دار و سرخ علی اصغر را
و موهای سینه جنگلی تیمور را
و سپید و سیاه موهای پیشانی رضا را
آه! چرا اسم ها را بخاطر نمی آورم
آری! عاشقت شدم، تنها ترین عاشق تو
در اولین ساعت دومین روز سومین ماه

و من دائم عاشق می شوم
و بعد حسی در من متنفر می شود
و بعد دوباره عاشق ترین می شوم
و جغرافیای دامن من در عشق تو چروک می خورد
و شلوار تو... که عاشقت هستم
آه! پاریس من! ای جوادیه ترین

وقتی به دکتر مونگولیه می گویم
می گوید خانم شما مشکل دارید
می گویم: آری! آری! من نیز معتقدم مشکل دارم
اما آن کثافت ها می گویند تو فاحشه ای
آری! تنم را می فروشم، اما وطنم را
وطنم را....
و تنم را....

دوم خرداد 2007
نازلی احساس( معصومه مستشار)

ترانه ها | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/240

Comments

Sad, Sad, Sad. ای کاش انقدر غمگين نبود. ای کاش انقدر حقيقت نداشت.

Posted by: rasa at May 30, 2007 05:30 AM

سلام به نازلی احساس و نبوی بانی خیر این وبلاگ. شاید معصومه در کنار سن از خوشبخت ترین ها باشه با همه سختی ها و نیش ها. با خوندن سرگذشت تو یاد عاطفه دختری که در نکا اعدام شد افتادم . مرگ همه اونهایی که اعدام شدن هرگز این اثری رو که مرگ عاطفه بر من نهاد رو نداشت. حتی اگر روزی همه از گناه هم گذشت کنن قلب و روح و احساس من از کینه قاتلین عاطفه خالی نمی شه. می دونم که تنها عاطفه نبود ولی .....شاید نحوه مرگش و یا این که بی کس و کار بودنش و نمی دونم . بارها در خواب و رویا دیدمش و اینکه حطور ساعتها بر دار آونگ بوده و خونابه هایی که از تنش می سریدن و از انگشت یاش به روی خاک می حکیدن. حتی در این کابوس مگسهای سبز خونخواری بودن که با ولع خونابه ها رو می مکیدن و دهان و حشم حسد رو یر می کردن. تو من و یاد عاطفه انداختی .

Posted by: siamak farid at May 30, 2007 05:10 AM

استاد نبوی آقابعد از خواندن ای قطعه ادبی به همراه یکی از رفقا آنچنان تحت تاثیر قرار گرفتیم که دو تایی بلند شدیم و به هروله در هم قیلوله کردیم. ولی خواهشا" برای ما بیسواد ها یکی معنی چله زبان را بگویید یکی هم ارتباط معصومه مستشار با خود نازلی .
پیروز باشید و پاینده چون کوه
زاینده چون رود

Posted by: قنبر علی سوهانفکر at May 30, 2007 05:03 AM

عزیزم نازنین
نمی شناسمت ومی شناسمت
آنسان که خواهرانم را وقتی به میدان چیتگر می بردند
من وفروغ و کبرا سعیدی را
فروغ نمی گفت تو پسری!اماهمیشه کبرااعتراض داشت
که شاعر! تو میان شاعره ها چکار می کنی؟
فقط خندیدم
تمای جانت را مکیدم
از کلمه هات.
برایت شکفته می چینم شکوفه را
تادر شب بکارت چینی
از دختران انگور
زانو نزنم و فقط به گریه باغبان گوش کنم
فروغ آنسوی باغچه نشسته بود
هق هق می گریست
باغچه ها در تلاطم اشک
دیر تر می رویدند
تا او دستهایش را در باغچه بکارد
ودیگر حوض خالی در جمعه های متروک نتابد.


عزیزم
برای تو بود .به یاد تو
دوست دورت مصطفی

Posted by: mostafa shafafi at May 29, 2007 09:32 PM

شک ندارم که وطن فروشی حکومت فعلی عامل تمام خودفروشی های داخل و خارج ایران است. اما در مورد این خانم اطلاعی ندارم، شاید مثل مولوی خواسته به عریان ترین شکلی مقصودش را بیان کند.
مجید خلیلی از دبی

Posted by: majeed khalili at May 29, 2007 08:15 PM

stupidity is rulling our world, life will never give you hapiness, my job is to fight with the evil and to help clearness. all i need to free the soul, is an atomic bomb. i like the u.s. because weapons are free to carry, as sometimes honor is a matter of life.

tarjomeh: jahaan bar hemaaghat banaa shodeh ast va zendegi hichgaah ruy e shaadi raa be to nakhaahad nemaayaand. tanhaa kaari ke az man barmiaayad, jang baa dorough o talaash baraay e roshan budan ast. ey kaash bomb e atom midaashtam, taa jahaan baa nur e aan zibaa mishod

Posted by: mohammad at May 29, 2007 06:52 PM

اولا دوم خرداد 2007 جالب است !! عجب تاريخي !!
دوما اگه يه خرده جرئيات بيشتر توضيح داده شود بهتر است . بقول امروزيها حالش بيشتر است . منظورم را که مي فهميد ؟ همان داخل دامن و شلوار ....

Posted by: حسين آقا at May 29, 2007 01:33 PM

ba salam, vaghean ke moteaser konanadeh bodesh in sher ya behtar begam ke in gham nameh, va moteasefaneh in yek vagheyatist ke dar iran va dar vojode tak take khili az zanan va hata be tarighji digar dar tamame mardane in khak vojod dareh, va bayad afsos khord az tekrare in ghamnamehai tekrari ke har rozeh dar gosheh gosheh in keshvar pahbnavare kohan tekrar misheh va az bighirati mast ke bayad ba cheshmani baz, basteh negah konim be in zendegi, ke albateh agar besheh be an zendegi goft ....

Posted by: shahram at May 29, 2007 12:05 PM

سلام
خيلي در لفافه رفته ايد
نازلي مصداق چه شخصيتي است آيا شخصيتي اينچنيني هم وجود دارد يا مصداق وضعيت كشورمان است كه به قول حضرت امير هر كسي از يك جاي آن دهان برپستانش گذاشته و سير مي مكد؟

Posted by: " حر" at May 29, 2007 09:54 AM

ایران ما پر از احساس های زخم خورده.
ریتم آوایی شعر موزون بود و ..

Posted by: sherry at May 29, 2007 07:29 AM