یکشنبه 9 اردیبهشت 1386

فاطمه، دیگر فاطمه نیست!

صدای ضجه دخترکی که جیغ می زند و نمی خواهد به زور سوار ماشین پلیس شود، بی شباهت نیست به صدای فریاد و ضجه صحنه ای از فیلم هزاردستان که در آن امنیه رضاخانی، زنی محجبه را به زور چادر از سر می کشید، با این تفاوت که در اولی تمشیت و تنبیهی در کار است و در دومی مامور می ماند و چشمان تیز و تند و عصبانی جمع که محاکمه اش می کنند و مجازاتش می کنند و محکومش می کنند.


badhejab 13.jpg

( برای تماشای فیلم به پایان این نوشته در بخش ادامه مطلب مراجعه کنید.)

روزی را به یاد می آورم که دختران دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز در همان سال 57، گروهی بچه تهرانی ها بودند که همه شان یک جور لباس می پوشیدند، تی شرت های آستین حلقه ای آبی آسمانی با شلوارهای لی لوله تفنگی، ده پانزده نفری می شدند و راستش را که بخواهید وقتی در حیاط دانشکده راه می رفتند، احساسی از زنده بودن و بودن و نفس کشیدن در تمام فضا احساس می شد، تا اینکه در تهران ماجرای « یاروسری یا توسری» پیش آمد و درست همان روزها بود که قرار بود از هفته ای دیگر حجاب تقریبا اجباری شود. من و یکی دو دوستی که طرفدار انقلاب و آیت الله خمینی بودیم با حسرت به دانشکده پر شر و شور و پر از زندگی شیراز نگاه می کردیم و هرچه چشم می بستیم قدرت تصور زمانی را که همه زنان در شهر مجبور شوند روسری بپوشند نداشتیم، اصلا قدرت تصورش را نداشتیم... اما برایتان داستانی را بگویم از دخترکی جوان و شوخ و شنگ که اتفاقا شیرازی نبود، رفیقی بود که هر روز می دیدمش و از قضای روزگار نه صنمی بود و نه سروقدی و نه روی چوماهی، دخترکی بود که مهندسی می خواند و خرده هوشی داشت و سر سوزن ذوقی، اهل کاشان هم نبود. فرض کن نامش شعله بود، شعله ای و آتشی و شوقی. جمعه ای بود و پنجشنبه ای که برای دو روز کوه رفتیم و از قضای روزگار، همین دکتر جعفر توفیقی وزیر هم که آن روزها دانشجو بود، همراه مان بود. این دخترک که رفیقی بود و شلوار مخمل کبریتی مد آن روزها را می پوشید و پیراهن مدل شانگهای به تن می کرد و دکمه اش را تا بالا می بست، در آن روز با ما به کوه آمد، و کوه جایی است که محمد از آن پیام می گرفت و موسی از آنجا ده فرمانش را آورد و نمی دانم حضرت عیسی پشت کوه کاری کرده بود، اما این را می دانم که اکثر علمای ما از پشت کوه آمدند. بالاخره از کوه برگشتیم و صبح زود به خوابگاه رفتیم و عصر که شد بعد از شرکت در کلاسها، رفتم به خوابگاه دانشکده پزشکی، از دور ابراهیم نامی از دوستان را دیدم که صدایم می زد و در کنارش خانمی با مقنعه و چادر و دستکش مشکی ایستاده بود، از همان جانورانی که تا آن روزها کمتر دیده بودیم. خوشم نمی آمد و رو به او هم برنگرداندم، به سوی ابراهیم نگاه کردم و حالی و احوالی، به خانم چادری اشاره کرد و گفت: نشناختیش؟ شعله است! و من برگشتم و شعله را نگاهی کردم. شعله ای که دیروز موی و رویش را می دیدیم، حالا انگار هزار سال دور شده بود، گفتم: تو چرا اینطوری شدی؟ گفت: خودم هم نمی دونم، ولی عادت می کنم، حالا همین طوری گذاشتم. در همان سالها بود که صدای حی علی الحجاب دکتر شریعتی از هر بلندگویی به گوش می رسید و هر بلندگویی دائم در حال اثبات این مدعا بود که فاطمه، فاطمه است و اشتباه نگیرید، فاطمه را با اقدس و شهناز و شهین و مهین اشتباه نگیرید، فاطمه فقط فاطمه است. انگاری که می ترسید ما عوضی به جای فاطمه سراغ گوگوش برویم.


badhejab 11.jpg

اسم دخترش را گذاشت فاطمه، به عشق دکتر شریعتی، به عشق انقلاب، به عشق جنگ، اما فاطمه از روی متد تربیتی « فاطمه فاطمه است» بزرگ نشد، به همین دلیل وقتی پانزده ساله شد، زیر زیرکی با همه بچه های آپارتمان شان فیلم رد و بدل می کردند و دوست پسرش که می آمد، دو تا کوچه آنطرف تر، فاطمه را می دیدی که در حال دویدن است و وقتی به موتور پسرک می رسید چادر را گوله می کرد توی کیفی که همراهش بود و محکم پسرک را بغل می کرد و پشت موتور می نشست و پسرک لایی می کشید وسط ماشین ها که نکند غربتی های حزب الله گیر بدهند و ضایع بازی دربیاورند، باد می خورد توی صورت نوزده ساله فاطمه و زندگی را دوست داشت و دوست دارد و دوست دارد. پدرش چهار سالی در جبهه بوده، دو برادر مادرش در جنگ کشته شده اند، یک دائی اش در جنگ معلول شده و خانه پدربزرگ در سولقان است، جایی که اسلام محکم ایستاده است و فاطمه هم دیگر اصلا فاطمه نیست، گاهی می شود مونا و گاهی می شود چیزی دیگر، تنها چیزی که توی کتش نمی رود این است که فاطمه فاطمه است.

badhejab 23.jpg

تو چه می گوئی رئیس؟ تو حرف حسابت چیست؟ تو که دست دختر مردم را می گیری و در حالی که او نمی خواهد سوار ماشین پلیس شود و ضجه می کشد، بزور می کشی اش داخل ماشین و بزور در را قفل می کنی و پرتش می کنی گوشه سلول که پدر و مادرش بیایند، با سندی در دست و نگاهی پر از نفرت توی صورتشان و هزار تیر زهر آلود که از چشمان برادرش یا شوهرش به سوی تو شلیک می شود، از آنها می خواهی که تعهد بدهند که دیگر دخترشان بدحجاب در شهر نمی گردد و پدر با خودش قسم خورده که اگر کلیه اش را هم بفروشد، دخترش را از این جهنم نجات می دهد و می فرستد فرنگ که دیگر گرفتار لجن هایی مثل شما نشود. و آنها هم تعهدشان را می دهند، و تو دخترک را از سلول آزاد می کنی و سعی می کنی پدرانه نصیحتش کنی، همان نصیحت هایی که به دختر خودت می کنی و تا به امروز فایده نکرده است، امشب دخترت از تو خواهد پرسید: بابا! تو هم قاطی این لجن ها بودی؟ و تو یک باره بوی لجن پر می شود زیر بینی ات. دوباره می پرسد: بابا! تو هم قاطی این لجن ها بودی؟ تو می پرسی: کدوم لجن ها؟ دخترت می گوید: همین هایی که اون دختره رو بزور سوار ماشین می کردند و اون جیغ می کشید؟ و تو می مانی که چطور همه این تصویر را دیده اند؟ تو که کاری نکردی، فقط هلش دادی تو و در را بستی و بردی به مرکز و بعد هم آزادش کردی. دخترت می گوید: بابا! خدائیش تو هم جزو همین لجن هایی؟ تو هم دخترها رو کتک می زنی؟ و تو نگاهش می کنی و به سویش می روی و بغلش می کنی و می گوئی: « بابا! به من می آد که از این کارها بکنم؟»

badhejab3.jpg

رئیس! من که چیزی به دخترت نخواهم گفت، اما تو خجالت نکشیدی که چنین کاری کردی؟ آی برادر جوان خنده روی عزیز! تو از روی دختر کوچک پنج ساله ات شرم نمی کنی که مادری را که می گوید دختر پنج ساله اش در مهد کودک منتظر اوست، در خیابان نگه داشتی و اشکش را درآوردی؟ خدا به آن بزرگی تمام آن بهشتی را که تو با همین طرح مقابله با بدحجابی از دستش دادی، مفت و مجانی در اختیار این مادر گذاشته بود، ان وقت تو ام القرای اسلام را برایش جهنم می کنی؟ اگر روزی دخترت از تو بپرسد که پول لباسی را که برایش خریدی از کجا آوردی، رویت می شود بگوئی از کتک زدن دختران و مادران و زنانی که هیچ جرمی نداشتند، پول درآوردی. فردا شب هم سعی می کنی در مهمانی حانه عموخان چنان وانمود کنی که تو دیگر در نیروی انتظامی نیستی و منتقل شده ای به وزارت کشور و کار ستادی می کنی. آخر مرد حسابی! جناب سرهنگ! استاد! این چه پولی است که می گیری؟ پول کتک زدن زنانی که نمی خواهند چنان لباس بپوشند که تا دیروز مجاز بود و امروز نیست؟ پول فحاشی و مزخرف گویی به زنان و دخترانی که توی کت شان نمی رود که وقتی پدرشان و برادرشان و شوهرشان کاری به لباس پوشیدن آنها ندارند، تو برای شان تعیین تکلیف کنی؟ این چه پولی است که با آن قسط خانه را می دهی و اضافه کار می گیری؟ راستی! اسم اضافه کاری که برای اینکه اشک زنان مردم را دربیاوری و با یک مشت زن نکبت بدقیافه عقده ای وسط خیابان جلوی کسانی که مثل آدم لباس پوشیدند، بگیری، چیست؟ اضافه کاری برای طرح؟ اضافه کاری برای طرح 003 ؟ یا اضافه کاری برای امر به معروف؟

badhejab19.jpg

من نمی فهمم این آقای موسوی اردبیلی چه می کند؟ این آقای جوادی آملی چه می کند؟ این آقای طاهری اصفهانی چه می کند؟ این آقای هاشمی و عبدالله نوری و خاتمی و کدیور و اشکوری چه می کنند؟ مگر یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر کردن، داشتن و نداشتن فایده نیست؟ وقتی مرجع تقلید و مجتهد جامع الشرایط یا هر مجتهدی می بیند که 25 سال است دارند به این مردان و زنان، امر و نهی می کنند که حجاب تان را رعایت کنید و سال به سال روسری ها عقب تر می رود و آرایش زنان غلیظ تر می شود، لابد یک اشکالی وجود دارد. حداقل این است که مفید نیست. مگر امربه معروف در شرایطی که فایده ای برآن مترتب نیست ساقط نمی شود؟ مگر این بچه ها در محیط بسته و کاملا اسلامی که جلوی هر مغازه پیتزافروشی اش هم نوشته شده « رعایت حجاب الزامی است»، بزرگ نشده اند؟ مگر صدا و سیما 27 سال خواهران و برادران و زنان و شوهران و پدران و دختران را در سریال ها، آن هم در خانه، با حجاب نشان نداده اند؟ مگر نه این که این بچه ها دستاورد جمهوری اسلامی اند؟ اگر امر به معروف فایده داشت، تا به حال لااقل اثری از آن دیده می شد. وقتی امام معصوم می گوید که اگر کسی ببیند دارند خلخال، که یک وسیله آرایشی محسوب می شد، از پای زنی می کشند و از غصه نمیرد، مسلمان نیست. شما چه مسلمانی هستید که می بینید دختری را بخاطر لباسش می زنند و می کشند و می برند و عین خیال تان نیست؟ شما چه مجتهدی هستید؟ چه فایده ای دارید؟ امر به معروف با این شداد و غلاظ می شود؟ چرا کاری می کنید که هر دختربچه و پسربچه ای پایش به زندان باز شود و خود را در موقعیت روسپی و فاحشه ببیند؟ سالها بر دیوار نوشتند بی حجابی زن از بی غیرتی شوهر اوست. فکر می کنید با نوشتن این جمله ذره ای از عشق آن مرد به همسربی حجابش که دوست دارد مانتوی اجباری را با مدلی بپوشد که زیباتر می داند، داده شد؟ جز اینکه عرض دین را بردید و زحمتی چند روزه داشتید، چه فایده ای از این رفتار شداد و غلاظ بردید؟ جز اینکه مانند محسن مخملباف و مسعود ده نمکی و هزاران تن دیگر حالا اصلا مشکلی با حجاب ندارید. مشکل مردم چیست که شما همه چیز را با تاخیر می فهمید؟

badhejab 14.jpg

آقای ناصر مکارم راست می گوید که وضع حجاب در آمریکا بهتر از ایران است. این درست است، در آمریکا زنان مجبور نیستند برای نمایش خود از همین یک وجب صورت استفاده کنند، می شوند موجودات طبیعی، سرکارشان مرتب و با لباس عادی می روند و وقت تفریح هم شاید آرایشی رقیق کنند. اما چه شده که در ایران، این همه مردم می خواهند گونه ای دیگر باشند، پسرها می خواهند شبیه کسی شوند که نیستند و دخترها می خواهند شبیه کسی باشند که با شخصیت شان فاصله دارد. در هیچ جای جهان این همه جراحی پلاستیک برای تغییر شکل صورت اتفاق نمی افتد، چرا که مردم متوجه خودشان نیستند. شما دائما به زنان می گوئید که عروسکند، مانکن هستند، کثیف و پلیدند و در حال تحریک کردن هستند. انتظار دارید یک مانکن چطور لباس بپوشد؟ انتظار دارید یک عروسک چگونه آرایش کند؟ شما هر روز به نیمی از مردم توهین می کنید و این نیم مردم هر روز به شما دهن کجی می کنند. آنان دشمن نیستند، دشمن شمائید.

badhejab7.jpg

می گوئید که ماهواره ها زنان و مردان را فاسد می کند. چرا این ماهواره ها در کشور خودشان این اثر را ندارند؟ چرا در تمام اروپا و آمریکا پیدا کردن زنی که هفت قلم آرایش کرده این قدر سخت است؟ اصلا کسی آرایش نمی کند. آدم ها خودشان را دوست دارند، مجبور نیستند دائما خودشان را عوض کنند. مسوول تمام فساد اخلاقی در ایران دولت و حکومت و روحانیون کشور هستند، آنان هستند که با اجبار کردن آنچه لازم نیست، کاری می کنند تا این بت عیار هر لحظه به شکلی درآید.

badhejab16.jpg

این سنت سی سال است که هر سال ادامه دارد، هر سال پلیس برای اینکه بودجه بیشتری بگیرد، پول تحقیر خواهر و مادر و دختر خودش را از مجلس احمقی که می داند با دادن این پول دختر و خواهرش تحقیر خواهد شد، می گیرد و مثل سگ هار به جان مردم می افتد. هر سال یک مشت تاجر فاسد بابت سازماندهی طرح حجاب و خرید بنز و لندکروزر و لباس و عینک ترسناک پورسانت می گیرند و با گرم شدن هوا به جان زنان بیچاره این مرز و بوم می افتند، تا پس از چند روز یا احتمالا چند هفته، « هاش» خون شان کم شود و صاحبان شان آنها را زنجیر کنند و تازه یادشان بیفتد که جنایت و دزدی و شرارت در کشور بیداد می کند و آنها همین یکی را که جذاب ترین نوع مبارزه است، برای جنگیدن انتخاب کرده اند. و واقعا چه لذتی دارد جنگیدن مردی با اسلحه و باتوم و کلاه با زنی که کیف رفتن به محل کار دستش است و دارد باری از روی بارهای مملکت برمی دارد، تا شما حمقا مملکت را کاملا به گه نکشید. چه افتخار و شهامتی است که چهار مرد به جان یک زن می افتند تا او را به زور سوار ماشین پلیس کنند. و چه آزادمردی است صفار هرندی که بخشنامه می کند که روزنامه ها حتی اگر دیدند که دارد ظلمی می شود، حق ندارند کلمه ای از این جور و بیداد بنویسند. واقعا شرم آور نیست، سگ های هار درنده را به جان زنان و دختران مردم رها می کنید و سنگ که نه، حتی فریاد زدنی را نیز از ملت دریغ می کنید؟

نشاط3.jpg

آقای سردار احمدی مقدم! هفته ای قبل مصاحبه کردید و گفتید که بدحجابی جزو پروژه براندازی نرم است. گفتید که مواد مخدر و قرص های روانگردان خطرناکند، گفتید که اشرار و قمه کشان و کسانی که برای نوامیس مردم ایجاد مشکل می کنند، خطرناکند، گفتید مصرف مشروبات الکلی غیرقابل تحمل است. گفتید و گفتید و از میان دهها عامل براندازی، پس از یک هفته تمام نیروی تان را گذاشتید برای مبارزه با زنان بدحجاب. می دانید چرا؟ برای اینکه این کار ظاهر جامعه را زودتر درست می کند و برای نیروهای انتظامی جذاب تر است، پول خوبی هم بابت آن به نیروی انتظامی می دهند، زحمت رفتن به کردستان و خراسان و بلوچستان برای مبارزه با اشرار را ندارد. بگذریم از اینکه در این مدت اشرار هم از دست شما راحت می شوند، چون مشغول مبارزه مهم تری هستید. من با شما عهد می کنم که صدای این سازی که حالا می زنید بزودی در می آید، چنان زود و سریع که خودتان زودتر از همه بساط تان را جمع کنید. دیگر مردم به پلیس مانند کسانی که حافظ جان و مال مردم هستند نگاه نمی کنند. شما نه تنها سیاست ده ساله گذشته پلیس را خراب کردید، بلکه مانند انسانی عصبی چنان رفتار کردید که بعدا مجبورید ده برابر همین باج بدهید، مجبورید بدحجابی را ده برابر همین تحمل کنید. شما تمام آرای انتخاباتی جناح طرفدار خودتان، یعنی احمدی نژاد و اصولگرایان و هر کسی که در این وضع خاموش بنشیند را از بین بردید.

sofreh ahmadi.jpg

روزی که نظامیان احمدی نژاد را چون دلقکی بر چوبه ای کردند تا با بازی انقلابیگری چند صباحی اصلاحگران جامعه بیمار ایران را از بالین این بیمار مشرف به موت دور کنند، گفتیم و گفتند که این مردک برای دادن پول نفت نیامده و این مردک برای مبارزه با امپریالیسم نیامده و این مردک برای مبارزه با غارتگران نفتی نیامده و این مردک برای جنگیدن با اسرائیل نیامده و این مردک برای تولید انرژی هسته ای نیامده، او آمده است تا مردمان ایران زمین را تبدیل به نکبتی چون خودش کند، او آمده است تا چادر توی صورت دخترها بکشد و زنان را وسط خیابان کتک بزند و لباس مردم کنترل کند، همان کاری که 25 سال کرده بود. احمق ها باورش کردند و گفتند، نه، چنین نیست، این بیچاره به فکر منافع ملت است. چپ های احمق پست کلنیال دل شان را خوش کردند که احمدی نژاد در کاراکاس در کنار دخترکی بی حجاب عکس گرفته و همان عکس را کردند پیراهن عثمان. گوئی که این بازی اولین بار است که می شود. استالین آمد، مدتی با روشنفکران فرانسوی و آلمانی و روسی لاس زد و بعد میلیون میلیون شان را نابود کرد. و بعد افتاد به جان ملت، در پنوم پنه ملت را به دلیل غرب زدگی می کشتند، در عراق بدلیل مخالفت با قائد اعظم، در روآندا به دلیل اینکه دماغ شان پهن بود و در ایران گروهی عقب مانده می خواهند چیزی را که خودشان هم باور ندارند، به زور اسلحه توی کله مردم فرو کنند. چه شد آن وعده و وعید رئیس جمهور که گفت: « ما نمی خواهیم جلوی لباس پوشیدن زنان و جوانان را بگیریم»؟ چه شد آن وعده انتخاباتی مشاور رئیس جمهور که گفته بود: « از راه دور دست هنرمندان لس آنجلسی را هم می بوسیم، بخصوص خانم های شان؟» خرشان از پل پیروزی گذشت و بوی گند پس مانده شان در هوا پیچید.

ahmadi 241.jpg

آقای احمدی نژاد! با همین تصویری که از ایران ساختید، می خواهید سازمان ملل را و آمریکا را اصلاح کنید؟ با همین تصویر کتک زدن زنان می خواهید به داد خانواده های آمریکایی برسید؟ با همین ضجه ای که از پایتخت ام القرای اسلام بلند است، می خواهید به فریاد مظلومان جهان برسید؟ چه کسی در کجا، مظلوم تر از کسی است که زیر پای شما دارد لگد می خورد؟ یک مشت نادان عوضی رابه جان مردم انداختید. جواب بدهید که سفره نفتی کجاست؟ غارتگران بیت المال کجا رفتند؟ سانتریفیوژ های تان کی ما را غنی می کند؟ بوشهر چه زمانی افتتاح می شود؟ به میلیون ها نامه درخواست کار کی قرار است پاسخ دهید؟ کم دردسر درست کرده بودید، این هم اضافه شد. این نمره صفر درس اخلاق تان، اقتصاد را که تک ماده کردید، ریاضی را که با آن آمارهای تان زیر ده گیر کردید، در نقاشی تان که از کشیدن یک چشم انداز عقبید، در تاریخ که درس ترکمانچای و گلستانچای را نخوانده اید، آقای دانشمند! علم را برای چه می خواهید؟ برای زدن توی سر مردم؟ این که دیگر علم نمی خواهد، یک چوب می خواهد که سردار احمدی مقدم به تعداد کافی از آن دارد. از شما می پرسم، از نظر خودتان چند درصد دانشمندان اتمی کشور یا خودشان یا خواهر و مادرشان یا همسرشان مشمول طرح بدحجابی نمی شوند؟ در تمام دانشمندان زن امروز ایران، کدام یکی را پیدا می کنید که شامل تعریف شما از زن محجبه بشود؟ با چه کسانی می خواهید جهان را مدیریت کنید؟ با دیوانه روانی ای مثل فاطمه رجبی که پدرش و برادرش او را عصبی می دانند می خواهید مصداق بارز زن مسلمان بسازید؟ شما فکر می کنید پس از این غائله حجاب در تمام جهان هیچ چپی حاضر است در کنار یک وحشی که به زنان مردم حمله می کند بایستد؟ مثل گاو نه من شیر تمام دروغ های دو ساله را که در سطل سوابق قهرمانی دنیای عرب داشتید، با یک لگد ریختید زمین. حالا دیگر جرات می کنید به خبرنگاران خارجی بگوئید که بین دولت و ملت شکافی نیست و اگر می خواهند دلیل پیدا کنند، به خیابان بروند؟ البته اگر خود آن خبرنگار را برادران دستگیر نکنند و به عنوان بدحجاب به زندان نبرند.

badhejab5.jpg

آقایان! ملت ایران نمی تواند موضوعی به نام حجاب اجباری را بپذیرد، نه اجباری برداشتن آن را می پذیرفت و نه اجباری نگه داشتن آن را می پذیرد، این گروهی که نمی توانند این وضع را رعایت کنند، حداقل نیمی از جامعه ایرانند، شما اگر از نیمی از جامعه ایران متنفرید، مثل خیلی از مردمانی که از دیدن مردم شاد و سرخوش رنج می کشند، می توانید به روستاها پناه ببرید، یا از خانه خارج نشوید، اما یادتان باشد که این رشته حجاب 27 سال است که هر سال در همین روزها تکرار می شود و روزی دیگر یا ماهی دیگر، ماجرا خاتمه می یابد و شما می مانید و شرمساری و خجلتی بخاطر آنچه در این بازی به باد دادید.

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنین نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بدست
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

ابراهیم نبوی، هشتم اردیبهشت 1386

دوستان عزیز
با گذشت یک هفته از این مقاله، بخش کامنت این مطلب را متوقف کردم. ممنون از نظرات همه شما.

روزنوشت | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/227

ليست زير سايت هايي هستند که به اين مطلب لينک داده اند:فاطمه، دیگر فاطمه نیست!:

» Swiss replica from Swiss replica
Swiss replica [Read More]

Tracked on September 21, 2007 07:00 AM

» Ephedra dangers. from Original stacked ephedra.
Ephedra based. Ephedra supplements. Buy ephedra online drugstores yellow swarms. [Read More]

Tracked on December 29, 2007 08:43 AM

Comments

بالاخره یکی پیدا شد که حرف دل مردم را بزند کاش دیگر نویسندگان هم یک جو غیرت این مرد را داشتند

Posted by: Reza at May 5, 2007 04:35 PM

زنوز عزیز
به دلیل نوشته اهانت آمیز مجبور شدم مطلب شما را حذف کنیم

Posted by: zenouz at May 5, 2007 04:18 PM

خوشحالم که بجای لج بازی با حسین درخشان حرفش رو گوش کردی و بخش کامنتت رو باز کردی. معلوم میشه که برخلاف خیلیهای دیگه همه چیز رو سیاه و سفید نمیبینی. این کامنتها برات خودت خوبن. مثلا فکر کن اگه کامنت نداشتی هنوز اون تیکه مربوط به دهاتیها توی مطلبت باقی مونده بود و میشد بهانه برای خیلیها که بهت حمله کنن. باریکلا.

Posted by: صدیقه at May 5, 2007 04:09 PM

ابراهيم خان عزيز باز هم مانند هميشه زيبا بود و پرمغز و نغز.
راستش نمي‌تونم استدلال كساني كه از جملاتي مانند "یک مشت دهاتی عوضی آدم ندیده را از پشت کوه برداشتید آوردید به شهر، هنوز بوی پهن ماچه خر همسایه زیر دماغش مانده، طبیعی است که بوی عطر زنانه آنان را عصبی و روانی می کند." ناراحت مي‌شوند را درك كنم، اين اختلاف فرهنگ جزو واقعيت‌هاست، همان‌طور كه ما به خاطر گذشته پرافتخار ايراني‌مون بر ديگران فخرفروشي مي‌كنيم و مثلا از ساختن فيلمي چون 300 ناراحت مي‌شويم و بر فرهنگ و تمدن بدون پيشينه امريكاييان مي‌تازيم، مي‌تونيم بر فرهنگ متمدنانه شهرنشينانه‌مان فخر بفروشيم و از فرهنگ آميخته به بوي ماچه خر دهاتي‌ها متنفر باشيم و بر آن خرده بگيريم.
بهرحال دليل اين عقب‌ماندگي هر چه كه هست واقعيت (دهاتي بودن اكثريت دولت‌مردان فعلي و پادوهاي آن‌ها، بادمان نرفته كه هيچ‌كدام از اعضاي شوراي شهر دوره دوم تهران متولد تهران نبودند!) را كم‌رنگ نمي‌كند.

با سلام
این قسمت را سه روز است از مطلب حذف کردم و از هموطنان روستایی نیز عذرخواهی می کنم.
ابراهیم نبوی

Posted by: PAYAM at May 5, 2007 03:54 PM

با سلام خدمت همه دوستان .... به نظر من ما داريم خودمونو دور ميزنيم .همه ميدونيم دور و ورمون چي ميگذره اما جسارت اعتراض رو نداريم .... و تا زماني كه به خودمون اجازه نديم كه اعتراض كنيم عاقبت ما همين خواهد بود... ما هم يه جورائي گشنه هستيم و مدام به فكر در اوردن يه لقمه نون ، اما تا زماني كه از اين بترسيم كه با اعتراض كردن گرسنه خواهيم ماند بايد انتظار بد تر از اينها هم داشته باشيم.... به نظر من حكومت ديني بدرد ما نمي خوره ...دين يك فريضه شخصيه ...به من ربطي نداره فلاني نماز خون هست يا نه ....اما متاسفانه ملاك در مملكت ما ديني بودنه ... من به شخصه به عنوان يك ايراني اصلا از زندگي خودم راضي نيستم ...چرا ؟
اگر امروز خواستي و نتونستي ، كه معذوري
ولي اگر روزي توانستي و نخواستي ، منتظر روزي باش كه بخواهي و نتواني ...

Posted by: enron at May 5, 2007 01:17 PM

روزگار غريبی ست نازنين...

Posted by: alireza at May 5, 2007 01:06 PM

واقعا دستتان درد نکنه. مدتی بود از شما نا امید شده بودم ولی امروز دیدم هنوز زنده اید!

Posted by: بابک م at May 5, 2007 12:38 PM

حق این مردم همینه. اگه خیلی از وضعیت ناراحت بودن یه تکونی به اون ....بخش .. گشاد مفتخورشون می دادن.

Posted by: سیاوش at May 5, 2007 12:18 PM

جالب بود که آقای نبوی اون جمله مربوط به دهاتیها رو از نوشتشون حذف کردند، اما از نقل قول یکی از کامنت گذاران سایتشون نه. روش ایرانی برای فراموشاندن کارها و عقاید گذشته مان: عذر خواهی نمی کنیم، انکار می کنیم. به هر حال به ایشون خرده ای نیست، همه هموطنیم. خصوصیات همدیگرو می شناسیم. البته آقای نبوی در بیش از این یک مورد به استفاده از این روش نیاز دارند.

سلام بر همه دوستان کامنت گذار
من بخشی که به روستائیان توهین شده بود، حذف کردم. و از کسانی که به آنان توهین شده بود عذر می خواهم
با احترام سید ابراهیم نبوی

Posted by: سهیل at May 5, 2007 12:07 PM

آقای نبوی سلام من نه از توان قلمی شما برخوردارم ونه به این خوبی می توانم احساسات مردم را تحریک کنم اما بعنوان یک بچه دهاتی مسلمان فکر می کنم حجاب امری است عقلانی و در مکتب مترقی اسلام نیز ضروری شمرده شده است واحتمالا حضرتعالی هم منکر اصل حجاب نیستید امادر روش ترویج ویا برخورد با عدم رعایت آن حرف دارید که شاید دراین مقام این دهاتی که برایتان این مطلب را می نویسد نیزتا حدودی با شما همراه باشد اما به هر حال اگر چه رفتاری در نگاه شما نا پسند آمد بگونه ای قلم نزنید که در نگاه جدتان ناپسند آیید که مطمئنا در این صورت ضرر می کنید.

من دو روز است که مطلب مورد نظر شما را حذف کردم و عذرخواهی هم کردم، لطفا دوباره بخوانید.
ابراهیم نبوی

Posted by: pakhoo at May 5, 2007 11:29 AM

باسلام مجدد
جناب آقای نبوی، از شما بعید بود که بعنوان کسی که مدعی طرفداری از دموکراسی هستید فقط نوشته هایی را گزینش کنید که پر از تعریف و تمجید از نوشته شما باشد. آنهم با ادبیات خاصی که شبیه به نوشته های افراد درس ناخوانده است، یعنی زندگی در اروپا تا این حد انسان رو عوض می کنه؟ یا شاید فشارهای اقتصادی و یا....؟
برای شما دعا می کنم و نیز برای تمام آزاد اندیشان سابق!

سلام
من فقط چهار نوشته از دویست کامنت را که مستقیما به دین و مقدسات توهین کرده و یک نوشته را که مربوط به موضوعی دیگر( جوان نابغه رشتی بود) حذف کردم. و هیچ نوشته ای علیه خودم را حذف نکردم. خواهش می کنم از کلیه دوستانی که علیه من دوست دارند بنویسند، چیزی بنویسند بعد ببینند من حذف می کنم یا نه، فقط گفته باشم که من توهین به اعتقادات دینی یا حیثیت افراد را منتشر نمی کنم.
ابراهیم نبوی

Posted by: دموکرات at May 5, 2007 10:40 AM

من فکر مي کردم حالا تو ايران چـــــــــــــــي شده!!؟؟ اين دخترا يه تيکه پارچه نصفه و نيمه به عنوان روسري انتخاب کردن و زدن به سر. از جلو هم همون تيکه پارچه نصفه و نيمه رو وجب وجب عقب دادن. معلومه مي گيرنشون!
من فکر مي کردم مردمانِ با مانتو روسريِ عادي رو مي گيرن!

Posted by: roshanak at May 5, 2007 08:15 AM

ای تف به این روزگار، من نمی دونم واسه ی ایرانی دیگه چی مونده. موقع انتخابات خودمونو جر دادیم که بابا جان، یه آدمی که ندید بدیده، نمی تونه کاری واسه ی کسی بکنه. حالا دندمون نرم باهاس بکشیم. ما ملت آزمایش و خطا هستیم و از ماست که بر ماست.

Posted by: Alvar Hax at May 5, 2007 05:54 AM

jaleb bood rafigh...garche ye eshkalati dasht vali khoob neveshti boodi..omidvaram edame bedi..inam ye link to youtube dar hamin rasta:
http://www.youtube.com/watch?v=TXiuF6HrWoI

Posted by: farbod at May 5, 2007 04:20 AM

سلام
خسته نباشی آقای نبوی.
متنت به دل نشست .فقط ازت خواهش می کنم با توجه با اینکه همیشه می شود گفت که از ماست که بر ماست، سعی کنید در نوشته هاتون بیشتر به مقوله فرهنگ سازی و کار روی ذهن مردمی که شستشوی مغزی شده اند اهتمام بورزید.اگرچه متاسفانه معتقدم که اکثرا افراد روشنفکر سایت را مطالعه می کنند و متاسفانه آن هایی که باید ارشاد بیشتری شوند تا ابد در جهل مرکب می مانند

Posted by: aria at May 5, 2007 02:17 AM

baba khoda vakili khaili damet garme.aival.kash hame ino bekhoonan va ghashang rush feker konan va bedunan chi daran be saremun miaran

Posted by: soha at May 5, 2007 02:05 AM

باید افرادی را که خواسته و یا ناخواسته اقدام به بدحجابی می کنند با فرهنگ اسلامی آشنا کرد و به آنها در زمینه پوشش و عفاف آگاهی داد و از مضرات برهنگی برحذر داشت و به فواید و مزایای استفاده از حجاب آگاه کرد.

Posted by: 54 at May 5, 2007 01:19 AM

نقاب دارد ودل را به جلوه آب کند
نعوذبالله ! اگر جلوه بی نقاب کند
فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هرچه کند حیله درحجاب کند
چو نیست ظاهرقرآن به وفق خواهش او
رود به باطن وتفسیر ناصواب کند
از او دلیل نباید سوال کرد که گرگ
به هردلیل که شد بره را مجاب کند

از ایرج میرزا

Posted by: رضا at May 4, 2007 09:58 PM

آنچه از دل برآید، بر دل نشیند! خیلی زیبا بود. دست مریزاد...
پاینده باشی

Posted by: Sina at May 4, 2007 08:15 PM

آقاي نبوي!
در آن سالهائي كه روزنامه ها را فله اي بستند، در يكي از آنها،روايتي را از زمان " گاليله" خواندم كه تقريباً يادم مانده است. علي الخصوص جمله نهائي او را زماني كه تبرئه اش كردند: بدبخت ملتي است كه نياز به قهرمان دارد!!!
مشكل ملت ايران اينست كه بايد حتماً شاه و آخوند و كورش و رستم و . . . داشته باشند ولي اين نژاد زرد آسيائي بغل گوشمان (كه قرار بود روزي نمونه اسلامي اش باشيم)هيچگاه بر گذشتگان تكيه نكرد و هر آنچه دارد از امروز و فرداي خود دارد.
اين قصه هم مطمئناً براي حفظ وجهه احمدكوتول خودمان است با آنهمه مشاور و دستيار هزار فاميل اش!
حتما تا چند روز ديگر عين سوپرمن مي آيد و اين بساط را براي حفظ پرستيژ جمع خواهد كرد!ميگوئيد نه! اين شما و اين آيندهءنه چندان دور.
پايدار باشيد و سرافراز.

Posted by: ايراني آنكه ناشناسش خواهند at May 4, 2007 06:41 PM

دوست عزیز آقای
somebody@somewhere.com
لطفا به کلمه فارسی و زبان فارسی بنویسید. ممنون می شوم اگر متنی را که به انگلیسی نوشته بودید به فارسی تکرار کنید
با احترام

ابراهیم نبوی

Posted by: Somebody From Somewhare at May 4, 2007 05:04 PM

تو راز چشمک گرگ و شبان را دیر فهمیدی
همان اول حساب گله روشن بود باور کن...

Posted by: امیر نورآبادی at May 4, 2007 04:07 PM

Agyeh Nabavi Hossein Drakshan dar weblogesh nevesteh keh baryeh وبسایت میانه (http://mianeh.net/) kar moshaverat anjam dadeh.

Haleh yeki bayad az een agahyeh Drakhshan beborseh keh mageh pooleh mineh rou موسسۀ گزارشگری جنگ و صلح nemideh?

Vah kharj een moaseseh az tarigheh kasyayeh mesl Hivos; tamin nemishe? bas chetour kar kardan ba een mosaseh Najes neest?

http://www.iwpr.net/index.php?p=-&apc_state=henh&s=o&o=top_supporters.html

List kasayeh keh kharj mianeh rou tammin meekonad:
US Department of State, Department for Democracy, Human Rights and Labor;
Hivos;
British Council;
Canadian International Development Agency;
Carnegie Corporation of New York;
Community Fund/Big Lottery;
Compton Foundation;
Department of Foreign Affairs and International Trade, Canada;
Department for International Development, UK;
European Commission;
Ford Foundation;
Foreign and Commonwealth Office, UK;

International Media Support;
International Republican Institute;
IREX;
MacArthur Foundation;
Ministry of Foreign Affairs, Finland;
Ministry of Foreign Affairs, Denmark;
Ministry of Foreign Affairs, The Netherlands;
Ministry of Foreign Affairs, Norway;
National Endowment for Democracy;
Open Society Institute;
Ploughshares Found;
Rockefeller Family Associates;
Samuel Rubin Foundation;
Sigrid Rausing Trust;
Swedish International Development Cooperation Agency;
Swiss Development Agency;
Swiss Ministry of Foreign Affairs;
UNESCO;
US Institute of Peace;
US Agency for International Development;

Tides Foundation/Working Assets.

Dar zemn Nabavi joon tu Khodayee

Posted by: amir at May 4, 2007 03:39 PM

قربونت برم با تحلیل هل و طنز ها ت جدا می گم. از ما معلما هم بنویس تراژدی تلخ ما را به طنز درآور که حداقل خودمان بتوانیم تا پایانش را بخوانیم و گریه نکنیم.
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته است به خود می خندم

Posted by: بامداد at May 4, 2007 03:36 PM

با سلام
سرور گرامی جناب آقای نبوی

من قبلا که شما در ایران تشریف داشتید از خوانندگان و طرفداران سر سخت مطالب شما بودم. ولی در این چند ساله بندرت مطالب شمارو می خونم. نمی دونم
چرا؟ شاید این جمله درست باشه که: از دل برود هرآنکه از دیده برفت!
از شما چند خواهش دارم :
1- می دانم که زمانی که در ایران بودید ظلم زیاده از وصفی در حق شما و بسیاری از همفکران شما که مورد علاقه بسیاری از مردم هم بودند شد. اما باور بفرمایید که مطالبی که در رسانه ها (بخصوص رسانه های خارجی) نوشته و یا سر تیتر اخبار قرار میگیره جزء مشکلات اصلی مردم ما نیست حداقل مشکل اکثریت مردم ما نیست. کشور ما 70000000 جمعیت داره شما فکر می کنید چند درصد مردم شامل این طرح می شوند؟ شاید زیر 1 درصد! از همان ابتدا که این طرح راه افتاد در رادیو و تلویزیون و روزنامه ها موافقتهاو مخالفتهای زیادی صورت گرفت و افراد بسیاری نظرات خودشون رو اعلام کردن و نظر سنجی های زیادی هم انجام شد که نشان می داد درصد قابل تاملی از مردم با این طرح موافق هستند. حتی اگر با مردم کوچه و بازار صحبت کنید نظرات موافق و مخالف زیادی وجود دارد.اما در مورد بازداشت بقول شما دختر کهای نازنین، فکر نمی کنم هیچ جای دنیا از کسانی در مقابل تذکر نیروهای انتظامی(حتی غلط و اشتباه و غیر قانونی) فحاشی و توهین می کنند، بهتر از این برخورد بشه.

2-در وضعیت حال حاضر ایران مردم بیشتر به مطالب مفرح و شادی آور نیاز دارند تا روضه خوانی! مجددا تاکید می کنم علی رغم مشکلات زیاد در کشور، زندگی ادامه داره و مردم ما دارند یاد می گیرند که مثلا شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات چقدر در زندگی آنها می تونه تاثیرگذار باشه. حداقل این درسی هستش که من بعنوان کسی که به آقای احمدی نژاد رای ندادم و در انتخابات شرکت نکردم، گرفتم.

3- از جنابعالی بعنوان کسی که دلسوز کشورتان هستید انتظار می رود در بیان مطالب اسیر احساسات نشوید. نوشته حال حاضر شما و نوشته هایی اینچنینی هیچ فایده ای برای ملت ایران ندارد. خودتان می دانید که مردم ما به تمامی این مطالب آگاه هستند، ولی امیدشان را به آینده هیچوقت از دست نداده و نخواهند داد. سوال من از شما این است این مطالب را برای که نوشته اید،نکند که شما هم....؟

4-نوشته های قدیم شما بوی ایرانی می داد، چون ریشه در خاک این کشور داشت ولی الان طور عجیبی بوی غربت می دهد! میدانم که شما هم مثل آقای نیک آهنگ کوثر(که مجبور به ترک وطن شد)در رنج هستید، ولی خواهش می کنم رنج خود را با خنده تحمل پذیر کنید و خواهش می کنم سعی کنید خشم خودرا در سینه حبس کنید و به آینده امیدوار باشید.

5- بعنوان آخرین خواهش از جنابعالی و افرادی که اهل فکر و دوراندیش هستند خواهش می کنم که اظهارات عوامانه را در تحلیلهای خود داخل نکنید. بعنوان مثال بعنوان یک مهندس وقتی مطالبی را که برخی در مورد آبگیری سد سیوند می گویند که بیشتر از سر کینه ورزی با حکومت و رژیم ایران هست تا علاقه به وطن،واقعا ناراحت می شوم. چه بسا کسانی که قیافه و منش و طرز رفتار آنها مورد علاقه افرادی مثل من نیست، خیلی بیشتر از امثال بنده برای پیشرفت کشور زحمت کشیده اند و می کشند.
با آرزوی موفقیت روز افزون

سلام دوست من!
چرا شما فکر می کنید فقط به صرف اینکه در داخل کشور راه می روید، مشکلات اکثریت مردم ایران را می دانید و تا این حد حق به جانب حرف می زنید؟

2 شما اشتباه می کنید، در جهان اگر کسی با این شکل اهانت آمیز مورد حمله ماموران پلیس قرار بگیرد پلیس را در عرض دو روز ملت و رسانه ها سوت می کنند. در خرتوخری که مثلا آدمی مثل شما از کنار کسی که دارد جیغ می کشد و کتک می خورد رد می شوید و سعی می کنید اصلا به روی خودتان نیاورید، ممکن است پلیس اینقدر پررو بشود که چنین غلط هایی بکند.
3) نظرسنجی هایی که می گوئید دروغ است و نظرسنجی به این سیاق اعتبار ندارد.
4) برخلاف آنچه که گفتید که مردم کشورمان بخش اعظم این وقایعی را که دوروبرشان می گذرد می دانند، این جزو دروغ های بزرگ و توهین های بسیار وحشتناک به مردم است. بخش اعظم مردم ایران اصلا نه کتاب می خوانند، نه روزنامه می خوانند، نه خبر گوش می دهند و نه علاقه ای دارند که در جریان مسائل مهم کشور باشند و با بی خیالی و بدون حساسیت می گذارند تا هر بلایی سرشان بیاید.
5) قطعا نمی خواهم شما دروغ می گوئید که وقتی چهار سال قبل من و نیک آهنگ کوثر در ایران بودیم با علاقه کار ما را دنبال می کردید، اما می خواهم بگویم که احتمالا در همان روزها هم جزو کسانی بودید که به همه ماها با نفرت نگاه می کردید. این نفرت را الآن هم می توانم ببینم.
دوست شما
ابراهیم نبوی

Posted by: دموکرات at May 4, 2007 02:04 PM

جناب آقای نبوي:

از متن زيبايی كه نوشته بوديد لذت بردم. خيلی خوشحال هستم كه شما هم بالاخره راه ثواب و درست رو در پيش گرفتين، و ای كاش همفكران 20 سال پيش شما كه با همين شعار و ترفند ها برای مردم قداره ميكشيدند و به اسم اسلام پاكسازی ميكردند،بفهمند كه اين رذالت ها و بگير و ببند ها قديمی شده و مردم ايران ديگه فريب حاجی و ملا و امثال اونها رو نمي خورند.

Posted by: haji lak lak at May 4, 2007 08:37 AM

سلام آقای نبوی
من از دیدن این فیلم بسیار متاثر شدم . کسانی که آرای مردم را می خواهند انصاف نیست در چنین شرایطی سکوت کنند. وقتی مردم به آنان نیاز دارند آنها هیچ کاری نمی کنند.
می گویند کسانی که حجاب ندارند از ایران بروند؟ کجا بروند؟ چرا کسانی که تا این اندازه متعصب هستند و تعدادشان هم بیست درصد جامعه است به عربستان سعودی نمی روند تا هم خودشان را راحت کنند هم ملت ایران را؟؟؟ اگر نمی توانند بیش از هشتاد درصد مردم را تحمل کنند خوب بروند... ایران فقط متعلق به عده ای متعصب نیست ... ایران متعلق به همه ایرانیان است . ایران متعلق به ایرانیان ارامنه - یهود - زرتشت و مسلمان است و همه حق دارند در کنار هم زندگی کنند و در دین و افکارشان آزاد باشند.
نگذارید بیش از این به مردم ظلم شود ... اگر می توانید بنویسید اگر می توانید سخنرانی کنید و اگر می توانید اعتراض ... که خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر آن ملت خود سرنوشت خود را تغییر دهد. با تشکر از شما و همه کسانی که زبان به اعتراض گشودند.

Posted by: سپیده at May 4, 2007 05:22 AM

اهای تو که ان بیرون توی سرما ایستاده ای/

تو که داری پیر و تنها میشوی/

می توانی مرا حس کنی؟/

اهای تو که در راهرو ایستاده ای/

با پاهایی که میخارند و لبخندی که محو می شود/

میتوانی مرا حس کنی؟/

اهای تو کمکشان نکن که روشنایی را دفن کنند/

بدون جنگیدن تسلیم نشو/

اهای تو ان بیرون تنها/

لخت نشسته کنار تلفن/

مرا لمس میکنی؟/

اهای تو با گوشت که به دیوار چسبیده/

در انتظار کسی که صدا بزند/

مرا لمس می کنی؟/

اهای تو کمکم می کنی که سنگ را ببرم؟/
قلبت را بگشا دارم به خانه می ایم./

اما این فقط یک خیال بود/

همان طور که می بینید/

دیوار خیلی بلند بود/

هر چقدر تلاش می کرد /

رها نمی شد/

و کرم ها مغزش را می خوردند/

اهای تو که در جاده ایستاده ای/

همیشه هر کاری که بگویند میکنی/

می توانی کمکم کنی؟/

اهای تو که پشت دیواری/

بطری ها را در تالار می شکنی/

می توانی کمکم کنی؟/
اهای تو نگو که امیدی نیست/

با هم می ایستیم با هم می افتیم/؟؟؟؟؟ ! ?????
و هنوز آقای نبوی......فقط می تونم ای نرو با ته سیگاری که همیشه وسط آهنگ به صلابه می کشم گوش بدم...

Posted by: iman at May 4, 2007 04:28 AM

درود بر نبوي عزيز :

واقعا مطلب زيبايي بود و دل همه را به درد آورد !!!
بازم منتظر مطالب زيباي شما در اين موضوع هستم.
به اميد ايراني آزاد و بدون زور و اجبار ...


در حيرتم از مرام اين مردم پست***
اين طايفه زنده كش مرده پرست***
تا هست به ذلت بكشندش به جفا***
تا مرد به عزت ببرندش سر دست

Posted by: هومن at May 4, 2007 03:25 AM

Salam
Merci. Dast marizad!!!

شغالي

گَر

ماه ِ بلند را دشنام گفت !

پيران ِشان مگر
نجات از بيماري را
تجويزي اين‌چنين فرموده بودند

فرزانه در خيال ِ خودي را

ليک

که به تُندر
پارس مي‌کند،


گمان مدار که به قانون ِ بوعلي

حتا

جنون را
نشاني از اين آشکاره‌تر
به دست کرده باشند.

Shamloo

Posted by: Jalal at May 4, 2007 03:02 AM

براي پدر خاله سوسكه، روزنامه نگار حرفه اي
مطلب كوتاه زير را براي پي نوشت خاله سوسكة سايت داريوش سجادي يعني انتخاب فرستادم ولي منتشر نشد براي شما هم مي فرستم كه منتشرش نكنيد:
داريوش سجادي ارزش گراي مقيم آمريكا كه دقيقا مخالف و حتي موافق هر چيزي كه مي باشد به سرش آمده و معلوم مي شود چقدر با خداست يا خدا با اوست (راستش فرق اين دو را نمي دانم) به عنوان مثال:1- مخالف آمريكاست و يك كمونيست اسلامي به تمام معناست ، به همين دليل در آمريكاي جنايتخوار و جهانكار زندگي مي كند. 2- احمدي نژاد را خيلي دوست دارد از قضا همين احمدي نژاد مجوز تلوزيون سجادي تي وي را لغو كرد. ولي عشق كه حد و مرز ندارد و گوش به فرمان، خود سجادي تلويزيون را تخته كرد و لكن درش را. 3-مخالف آزادي پوشش است، ولي از ريش زيبا و دلنشين حزب اللهی دهه هفتادش عبور كرده و براي اينكه نشان دهد مخالف آزادي پوشش است، ريشي به آن شكل گذاشته و از يقه ملايي فاصله گرفته وانگار كه لات شده نا لوطي و يقه اش را باز كرده و كت شكلاتي مي پوشد وعينك تيتيش ماماني. به جاي لباسهاي صدر اسلام. 4- وباز مخالف آزادي پوشش بوده و هست و براي اثبات آن در سجادي تي وي (راديو) جناب آقاي كديور (كه بنده احترام زيادي براي ايشان قائلم) را دعوت مي كرد تا حجاب اجباري و حتي حجاب را به چالش و نقد بكشد. 5-ايشان معتقد بوده و هستند كه ما بايد در خدمت انقلاب باشيم نه انقلاب در خدمت ما(به نقل از جناب نبوي) ، به همين دليل از ايران به آمريكا رفت و از همان آمريكا به انقلاب خدمت مي كنند.
ايشان كه نمي توانند شادي خود را از اجراي طح مبارزه با بد حجابي پنهان كنند، با در آوردن شكلك روشنفكرها به ايراد نوشتار(!) پرداخته اند.
ايشان توصيه مي كنند:«می توان بجای ترجمه رذيلت اخلاقی از بدحجابی، پديده خوش حجابی را بعنوان يک فضيلت اخلاقی در جامعه تقويت کرد» يعني مثلا در استخدام هاي دولتي بايد فرد با حجاب بر به قول اينها بد حجاب برتري داشته باشد(همان چيزي كه امروزه در ايران وجود دارد) و مي فرمايند:«چرا قوه قضائيه، قضات را مُجاب به لحاظ ارفاق در صدور احکام قضائی برای زنان متهم، اما خوش حجاب نمی کند» ايشان خبر ندارند كه نيازي به دستور جناب رييسشان نيست چون كسي جرات نمي كند بدون چادر يا پوشش كامل به بيدادگاه ها برود وگرنه با روياي صادقة آقاي سجادي روبرو مي شود. جامعه اي كه جناب آقاي سجادي آرزوي تبلورش را مي كنند هم اكنون در ايران موجود و حي است ولي متاسفانه به دليل دوري ايشان از وطن ، از آن خبر ندارند. نمي دانم آنهمه مصاحبه با آقاي كديور در رسانه شان كه كوچكترين تاثيري بر خود ايشان نگذاشته براي چه بود، وصم بكم و لايعقلون
يا به زيبايي فرموده اند:«فروش برای بانوان خوش حجاب با تخفيف ويژه» ، فقط بايد بگويم سجادي دوستت داريم ، براي ما جواد خياباني دومي هستي (وشايد هم اول) ولي در عالم سياست.
جناب آقاي نبوي عزيز از شما خواهش مي كنم به جاي پرداختن به افرادي چون حسين دال و احمدي نژاد و حسني به اين اعجوبه تاريخ بپردازيد كه نابغه ايست بس شگرف كه هر بينده خوش ذوقي را به سماع وا مي دارد، دقيق خاطرم نيست كدام خبرگزاري نوشته بود كه معدن نبوغي كشف شده و وقتي تحقيق كردم فهميدم كه اين معدن آقاي س مي باشد. به نظر بندة فقير حسني بايد شغل شريف آبدارچي گري را در نزد ايشان به سرانجام مقصود برساند

Posted by: نويد at May 4, 2007 12:30 AM

سلام- ممنون از مطلب جالبتون - بیخود نیست خدا در قران گفته که برای هر قومی بیامبری همزبانشان قرار دادیم. وقتی ملت حتی مومنان کتاب دینی شان را عربی می خوانند و صرف و نحو عربی رو نمی دونند و تمام مسولیتشان را با تقلید رفع می کنند - وقتی فکر و تعطیل می کنند و تصور می کنند که فقط گروه خاصی قران را می فهمند و..... بهتر از این نمی شه - حالا برای انهایی که باز هم دنبال تقلیدند این لینک می گذارم - http://ghabel.persianblog.com/1384_4_ghabel_archive.html
اقای قابل شاگرد اقای منتظری بوده و اجازه اجتهاد هم از او دارد- می تونین نظرش را در مورد حجاب بخوانید.

Posted by: homa at May 4, 2007 12:10 AM

hummmmmm

Posted by: mayami at May 3, 2007 11:17 PM

با سلام
آقای نبوی در کردستان و بلوچستان اشراری وجود ندارند. اشرار به‌ کسانی اطلاق می‌شود که تجاوز به‌ مال و جان مردم می‌کنند. اشرار کسانی هستند که‌ به‌ آزادی مردم چنگ می‌اندازند. اشرار کسانی هستند که‌ بودجه‌ مملکت را که‌ مطعلق به‌ مردم است حیف و میل می کنند و به‌ مردمی که‌ آنها را به‌ عنوان خادم استخدام می کنند، به‌ جان و مالشان نیز رحم نمی کنند. آقای نبوی کردها 28 سال برای آزادی و دمکراسی بهترین فرزندان خود را از دست دادند، هیچ خانواری در کردستان نیست که‌ در راه دمکراسی کسی از عزیزانش "به‌ زعم شما اشرار" را هدیه نکرده باشد. کردها(اشراری) که شما توصیه‌ میکنید سردارهای عزیز به‌ جای سرکوب زنان سراغ آنان بروند، همان جوانانی هستند که‌ نظام به‌ غایت ضد بشری را در همه‌ موارد سرکوبش زیر سوال می‌برند و صرفا بخاطر افکارشان و دگراندیشی که‌ همان استقرار دمکراسی و فدرالیسم است تلاش می کنند. اینجانب یکی از آن اشراری هستم که‌ شما این جانیان را به‌ جان من حوالت می دهی. آقای نبوی من هیچ‌چیزی بیش از عدالت و احقاق حق خود و دیگر شهروندان ایرانی نمیخواهم، من نیز مثل شما چیزی جز آزادی مردم ایران نمی خواهم، من نیز آزادی زنان ایرانی را می خواهیم. محض اطلاع شما سردارانی که در تهران مشغول سرکوبند در مقابل 10ها هزار جانی مستقر در اقصی نقاط مناطق کردنشین و بلوچ‌نشین، شاگرد تازه کلاس سرکوب محسوب می‌شوند. شما می دانید که‌ همین آقای ملاحسنی مورد علاقه شما در قارنا و قلاتان به‌ بچه‌های این اشرار نیز رحم نکرد، و همه‌ موجودات ساکن این 2 روستارا به‌ رگبار گلولهاشان بستند. آقای نبوی عزیز سرکوبگران جمهوری اسلامی منتظر توصیه‌ شما نیستند، آنان از همان زمانی که خودتان دستی بر آتش داشتید، بطور مستمر در کردستان و بلوچستان و خوزستان به‌ خوبی در حال سرکوبند. آقای نبوی عزیز علارغم گذشته شم،ا نوشته‌های شمارا دوست دارم، و ما کردها و بلوچها نیز به‌ دوست و دوست داشتن نیاز داریم. چنانچه از تلاش ما برای دمکراسی ناراضی هستید و ترجیح تان سکوت ماست و تسلیم مدام در مقابل جانیان حاکم، هشیار باشید که‌ با این برخورد مارا از خود جدا می کنید. بنا به‌ تعریفی که‌ ذکر شد، ما بجز خادمان این رژیم در کردستان، بلوچستان و
خوزستان اشراری نمی بینیم.

دوست عزیزم!
به قول دیدرو که برای ولتر نوشت با خواندن نامه شما دلم می خواهد روی چهار دست و پا راه بروم، ولی پیر شده ام و نمی توانم. چرا کاری می کنید که خودتان و مرا احمق جلوه دهید؟ من می دانم و شما هم می دانید که این کار به نفع من و شما نیست. در 28 سال گذشته در کردستان و بلوچستان گروههایی وسیع از مردم این نواحی به دلیل تبعیض قومی و زبانی سرکوب شدند و کشته شدند و پدرشان درآمد، از سوی دیگر در منطقه کردستانو بلوچستان گروهی از مردم به کار قاچاق مواد مخدر و قاچاق کالاهای مختلف می پرداختند، و می پردازند. آنها برای انجام کارهای خود اقداماتی می کنند به اسم شرارت، آدم می کشند، مردم را آلوده می کنند و به لحاظ اقتصادی نیز فقط به منافع مادی خودشان فکر می کنند. کسانی مانند عبدالمالک ریگی و بسیاری از نیروهای قاچاقچی در منطقه از نظر من با واژه اشرار توصیف می شوند. از شما هم می خواهم از این پس نه مرا احمق بپندارید نه چنان سخن بگوئید که گوئی نمی فهمید.
مخلص شما
ابراهیم نبوی

Posted by: رهی at May 3, 2007 08:24 PM

عالی بود عزیز
موفق باشی
به امید دیدار همه ایرانی ها در ایرانی آباد و آزاد

Posted by: saeeddelavarian at May 3, 2007 07:01 PM

بیایید دعا کنیم احمدی نژاد، این مرتیکه ...عوامفریب ،زودتر سقط بشه تا اینقدر زجر نکشیم

کم شهید داریم؟ نه تو رو خدا، صبر کن تا در این چهار سال قشنگ بفهمیم چقدر اشتباه کردیم و دفعه بعد چنین اشتباهی نکنیم. اون رئیس جمهور بدی بود، ولی شاید برای همسر و پدر و مادر و بچه هاش آدم خوبی بوده، من هیچ وقت آرزوی مرگش رو نمی کنم.
ابراهیم نبوی

Posted by: Ali at May 3, 2007 06:28 PM

آقای نبوی عزیز
از احساس زیبایتان ممنونم. جامعه ما بیش از هر چیز نیاز به قلم شیوای شما عزیزان دارد، چرا که فرهنگ سازی مهمتر از انقلاب است. اگر فرهنگ مردم ساخته شود حکومت استبدادی بطور طبیعی خواهد مرد و در فریاد ازادی مردم آگاه گم و گور خواهد شد.
قلمتان مستدام باد

Posted by: اسکورپینکا at May 3, 2007 05:44 PM

دستت را می بوسم فوق العاده بود.

Posted by: Rambod at May 3, 2007 04:24 PM

barha khandam va taht-e taasir gharar gereftam....
didam behtarin kar in ast ke az maghale-ye shoma ra dar microsoft word copy kardam va baraye tamame doostane dakhele iran ferestadam....

Posted by: arezoo at May 3, 2007 04:02 PM

با سلام

تا وقتی که ملت اسم دخترشان را فاطمه، رقیه، سمیه... می گذارند این وضع باقی خواهد ماند. مساله فرهنگ اسلامی است که باید از بین برود.
آقای نبوی
فکر می کنید ملتی که حتی توی انگلیس، فرانسه و سوئد سفره بی بی سه شنبه حضرت معصومه برگزار می کنند، عاشورا به مسجد می رود و توی سر خودش می زند، لیاقتش بیش از احمدی نژاد است؟

دوست من!
اولا کلی وقت صرف کردم تا نوشته ات را از پینگلیش به فارسی تایپ کنم، دفعه بعد همین کار راخودت بکن. ثانیا تو فکر می کنی خانم فاطمه مرنیسی، یا آقای محمود درویش یا آقای سلمان رشدی که اسامی همه شان مذهبی است کدام شان حزب اللهی هستند؟
دیگر اینکه مشکل ما با مسلمانانی نیست که سفره می اندازند و شعائرشان را بجا می آورند، مشکل ما با مسلمانانی است که به زور از ما می خواهند شعائر مورد اعتقاد آنها را به جا بیاوریم.
سوم اینکه این ملت دو سال پیش رئیس جمهورش خاتمی بود و در پنج سال از 8 سال خاتمی ما زندگی قابل تحمل و حتی خوبی در ایران کردیم، طبیعی است که وجود احمدی نژاد نه تنها یک امر محتوم نیست که کاملا تقلبی و تحمیلی است. ملت ایران مسلمان است، ولی مسلمانی ملت در خیلی موارد از همه دنیای اسلام سازگارتر با تمدن و حقوق بشر است.
مخلص شما

ابراهیم نبوی

Posted by: farzin at May 3, 2007 01:49 PM

جناب نبوی من نمیفهمم چطور شما هنوز رویتان میشود حرف از اصلاحات و اصلاح طلب بزنید این را بدانید مردم دیگر گول این حرفها را نمی خورد این حرفها از آن چیزی که شما فکر می کنید نیز قدیمی تر شده. اینها فقط مهره هایی هستند که با آنها مردم را بازی دهند، کسانی مانند رفسنجانی و یا خاتمی. طرفداری شما از اینها واقعا شرم اور هست! من با تمامی احترامی که برای شما و نوشته های شما قائلم، ولی از این حرف شما و اصلاحات و...کردن شما خوشم نمی اید. اصلاحات کجا بود؟ همه می دانند که کسانی که زیر سایه ی این رژیم هستند از اصلاح طلب گرفته تا اصول گرا و...مهره های این رژیم هستند چرا این موضوه را انکار می کنید؟

دوست من
این موضوع را انکار می کنم چون یک باور دائی جان ناپلئونی است و کسانی که چنین فکر می کنند باعث بدبختی امروز و دیروز ایران هستند. احمدی نژاد حاصل باورهای شماست، باورهای شما ادامه باور پدرتان و پدربزرگ تان و
پدر پدر بزرگ تان است.
اگر وقت داشتید بیشتر به پشت سرتان نگاه کنید
ابراهیم نبوی

Posted by: hamid at May 3, 2007 11:36 AM

دوستم حسام راست می گفت خیلی هرزه نویسی قلم چرکی داری

Posted by: محمود at May 3, 2007 09:52 AM

جناب نبوي عزيز دوستت داريم. حتي اگر سايت انتخاب زيركانه از شما بدگويي كند. حتي اگر روزنامه نگار حرفه اي داريوش سجادي دكترين هاي خود را منتشر كند. حتي اگر اخبار 20:30 صدا و سيما از شما براي سبك كردن شما كهنه بلكه بدنام كردن خودش استفاده كند.

Posted by: نويد at May 3, 2007 04:12 AM

اقای نبوی بي نظيري. اميدوارم همه ملت ايران به زودی نعش جمهوری اسلامی را به زبالدان تاريخ بسپاريم .حرفهايت از دل مي ايد وبر دل مي نشيند.نمي دانم چقدر بايد به حال ملت ايران گريست

Posted by: goly at May 3, 2007 02:34 AM

Beh gholeh khabar negar BBC keh migeh albateh beh kenayeh" ENGAR MARDHAYEH IRANI AZ RAHATI ZANHAYEH IRANI NARAHATAND'. In yek vagheiyati ast keh beh onvaneh yeh zaneh irani kamelan ghabool daram.

Posted by: Nahid at May 3, 2007 01:59 AM

اقای نبوی باید چکار کنیم؟من نمی تونم تحمل کنم.اگه منو بگیرن این قدر فحششون می دم که راحت شم.ولی اون وقت منو اعدام می کنن.خب احمقی نژاد اینا رو می خونه؟چه تاثیری داره روش؟

سلام دوست عزیز
البته دادن فحش واکنش خوبی نیست، ولی کسی را هم به این خاطر اعدام نمی کنند. مساله این است که واکنشی نشان بدهیم که نه اعدام مان کنند و نه فکر کنند هیچ چیزی به نام شخصیت در ما نمانده است.
ابراهیم نبوی

Posted by: نگار از کرج at May 3, 2007 01:13 AM

مردم بدبخت ايران تا كي مي خواين اين كثافت ها رو تحمل كنين ؟ يه روزم با خواهر و مادر خودتون اين شكلي برخورد ميكنن ... تا كي بگيم آفرين خوب نوشتي ... دستت درد نكنه حرف دل منو زدي ... يا با گفتن اينكه دارم از تنفر منفجر مي شم ، خودمونو خالي كنيم ...
يه كاري بكنين ... نه براي كسي و گروهي و فرقه اي ... براي خودتون ... براي آبرو و حيثيت خودتون ... واسه شرفتون ...
به چي دلتون خوشه ... كجاي كار اينا درسته ؟ يا قابل دفاعه ... همه چي خراب ... همه جا كثافت ...
كاري بكنيد ... كاري بكنیم

Posted by: حسام الدين at May 3, 2007 01:11 AM

به نظر این نوشته شروع کارناوال آقای نبوی در حمایت از اصلاح طلبان باشد.

Posted by: ياسر at May 3, 2007 12:48 AM

سلام آقای نبوی.هرچند که کمی عصبی رفتی.احساسی بود.اما همینش زیبا بود.نمی دونی چه می کشیم
فکر کن که توی دانشگاه بیان کارت دختر رو بگیرن و بزارن تو دستگاه مزخرفشون که در حراست ثبت شود
این دختر بد حجاب...

Posted by: کورش خیامی at May 2, 2007 11:42 PM

آقای نبوی سلام
مقاله محشری بود، مثل بیشتر کارهاتون. فقط یه سووالی دارم، داقعا قضیه رفتن شما به ایران درسته؟ من شوکه شدم.

دوست عزیز
نه، دروغ سیزده بود و یک آرزوی انسانی و دلخواه
ابراهیم نبوی

Posted by: Sahar at May 2, 2007 11:27 PM

سلام آقای نبوی

مطالب شما را خواندم و برای دوستانم در ایران میل کردم چون می دانم که آنها به خاطر فیلترینگ قادر به خواندن مطالب شما نیستند.
بدا به حال اسلام که مروجانی اینچنین دارد.

Posted by: نانسی at May 2, 2007 11:19 PM

سخني در مورد آن خود شيفته پست کلنيال ح د: اين آقا تمام پست هاي اينجانب در صبحانه را عليرغم آن که شامل اطلاعات خوبي بود فقط به خاطر آن که مطابق ايديولوژي چپي ايشان نبود سانسور ميکردند.

Posted by: hassan at May 2, 2007 11:13 PM

عالی بود آقای نبوی . باور کنید وقتی فیلم را میدیدم بدنم میلرزید . اندکی صبر سحر نزدیک است ...

Posted by: محمود at May 2, 2007 11:13 PM

با عرض سلام
جناب نبوي عزيز متن بسيار عالي بود ولي چند سوال ؟
چرا شما و امثال شما ميدان را براي بروز چنين جانوراني خالي و آماده گذاشتيد ؟؟؟ و در مقابل حضورشان فقط به نوشتن و گفتن اكتفا نموديد . آيا همان روزي كه دوستتان را با چادر ديديد نبايد فرياد ميكشيديد ؟ خيلي دلم ميخواهد تا جواب شما را بدانم

Posted by: علي at May 2, 2007 10:29 PM

salam aqhaye nabavi, mersia z matlabet.
shoma to Rooz migid be siteton ham sar bezanim, mizanim, vali shoma kheili kam kari dari ,hafteye shayad ye matlab ke javab nemide

Posted by: behnam at May 2, 2007 10:21 PM

سلام آقای نبوی
این فیلم دل همه ما را به لرزه انداخت.این یک رسوایی بزرگ برای حاکمان ایران است.

Posted by: حسین at May 2, 2007 10:13 PM

نبوی جان! مثل همیشه عالی بود! از اساس به هدف زدی ... بدا به حال ما ... بدا به حال مردمانی که دو سال پیش ، مدام از ما توصیه بود که به این مردک رای ندهید ... مملکت را بر باد می دهد! و از آنان انکار بود که نه! باید دماغ هاشمیون را بر خاک مالید!!! و حال همگی باید در آتش این حماقت بسوزیم ... ماجرای اخیر هم چیز غریبی نیست! نتیجه ی طبیعی و بدیهی همان حماقت هاست ... و البته بی شک دردناک است و تاسف بار ... از گذشته درس می گیریم ؟

Posted by: علیرضا at May 2, 2007 09:51 PM

گويند که سنگ لعل شود در مقام صبر.... اري شود وليک به خون جگر شود

Posted by: yaser at May 2, 2007 09:34 PM

آقای نبوی
دست مریزاد! میدانم که کامنت های توهین آمیز عناصر معلوم الحال ذره ای از انگیزه هات کم نمیکنه، ولی فقط من هم خواستم بگم که دمت گرم! با نوشته هات حتی مخالفان رو هم به خوندن مطالبت وامیداری. مرسی.

Posted by: دختر ایرانی at May 2, 2007 09:15 PM

Dear Mr Nabavi

It was sad and tribble story about iranian people's life . I read your article completly but it does not have any conclusion. do you have any idea what is reason for all this mess. what people should do?

Posted by: mehrzad at May 2, 2007 08:42 PM

Aghye nabavi hamishe ba khoondan matelebe shoma
khandam migereft tanz boodo jaleb amma az zamani ke too rozznameh ha mineveshtid ta halla in avalin bar hast ke be khoondan ye maghale az shoma geryam migire...

Posted by: sani at May 2, 2007 08:08 PM

hi mr.nabavi

اميدوارم متنهاي جالب خواندني والبته قابل تامل شما هميشه به همين روشنگري باقي بمونه شما واقا حرف دل جوانهاي ايران را بيان مي كنيد .
من هم مثل شما مطمئن هستم كه اين ايام غم نخواهد ماند
دوستدار هميشگي متنهاي شما
محمد

Posted by: simorgh at May 2, 2007 06:45 PM

روسیاه است اگر این شب مردم کش بد// تا دم صبح وطن سینه یاران سرخ است// با تو سرسبزی از ایثار سیه پوشان است// ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است// وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران// تا در این دشت غرور سربداران سرخ است...

Posted by: Mustafa at May 2, 2007 06:40 PM

بی نظیر بود. به امید آینده ای روشن.

Posted by: آرش at May 2, 2007 06:23 PM

matlabe kheili ghashangie. khoda ishallah nasle inaro az zamin bekane ta in mellat ye nafase rahat bekeshan, ma ke majbur shodim az mamlekat kuch konim, khoda azashun nagzare! be omide ye havaye tazetar!!!

Posted by: yasaman at May 2, 2007 05:46 PM

سلام، خوندم، اشك ريختم، خوشحال شدم بالاخره كسي پيدا شد نظر ملت ما را در مورد اين طرح و رئيس جمهور اونطور كه دلم بخواد بگه ، دوستتان دارم.

Posted by: سارا at May 2, 2007 05:06 PM

درود بر شما
همیشه از خوندن مطالبتون لذت میبرم ...اینبار هم مثل همیشه...درضمن نوشته هاتون در روز رو دنبال میکنم
ابراهیم عزیز بی نظیری...پایدار باشی

Posted by: ashkan at May 2, 2007 04:11 PM

سلام ابراهیم عزیز

مطلب زیبای شما را خواندم و متاثر شدم اما:

* من هم پیشنهاد میکنم که شما با ویرایش نوشته تان یا اضافه کردن کامنت بخاطر قسمتی که فکر میکنم از سر عصبانیت نوشته اید و در آن به نوعی به روستاییان توهین شده است عذرخواهی کنید. مطمئنم که خوب می دانید که بیسوادی،فقر و عقب ماندگی دهاتی های ایران در اثر قرنها خیانت رهبران ایران (چه شاه و چه ملا) بوده و هست.
* به نظر من مشکل همیشگی ما افراط و تفریط در تمام کارها و مخصوصا در سیاست است. هر نظامی (چه مذهبی، چه سلطنت طلب ، چه کمونیست و ......) در صورتی که بر مملکت ما حاکم شود و تحمل پذیرش عقاید غیر خودی و از آن مهمتر تقسیم قدرت با دیگران را نداشته باشد به سرانجامی جز دیکتاتوری، فساد و در نهایت انحطاط دچار نخواهد شد.

Posted by: رامین at May 2, 2007 02:52 PM

salam that was realy great

Posted by: hasan at May 2, 2007 02:22 PM

To Ahmad o hameye oonaie ke rajebe in maghale bad neveshtan:
Meske oon dehatie be ye jaiitoon barkhord huh?;)

Posted by: Cirus The Great at May 2, 2007 01:42 PM

Salam, Be nazare man hejab e ejbari ahmaghane tarin raveshe ijade amnyate ejtemaeest.Eslam be roshani gofte ke rah e dorost az nadorost moshakhas ast va dar din ejbari nist , dar zemn dindari keh faghat hejab nist , aslan din yeh masaleh kamelan shakhsi ast!

Posted by: Marjan at May 2, 2007 01:07 PM

دموكراسي اسلامي بيشتر از اين نميشه.
اشكال تو آجر اوله.

Posted by: هادي at May 2, 2007 01:07 PM

نبوي جان سلام . خيلي نامردي . حرفاي منو سانسور كردي .يعني اصلا نگذاشتي . پس تو هم سانسور هستي اي نامرد. شما ها هم آزادي بيان را براي خودتون مي خوين. نه براي بقيه . 3-4 بار تا حالا ازت پرسيدم و ميل زدم و .... اما .!
در مورد روستايي ها هم اون خانم راست ميگه .من خيلي توي نوشته هاتون ديدم كه توهين مي كنين . به روستايي ها . من خودم دانشجوي ارشد توسعه روستايي هستم. روستايي ها ناآگاه هستند نه احمق و ....
آقاي حسني . ببخشيد نبوي به خود بيايد....
سعيد - مي دونم كه چاپ نمي كنيد ولي حداقل خوب گوش بديد

Posted by: سعيد at May 2, 2007 12:52 PM

آقايون،خانوما
مشكل از ماست
مشكل از فكر ماست
مشكل فرهنگ اسلامي و جاهليته كه تو خون ما حل شده،
اگه مي خواهيد مبارزه كنيد اول با استبداد جاهليت درونتون مبارزه كنيد،مطمئنم كه اكثريت قريب به اتفاق ما مردم ايران هنوز نمي دونيم كي هستيم،چي نمي خواهيم و چي ميخواهيم،
فقط گاهي وضع موجود دلمونو ميزنه و داد و بيداد راه ميندازيم...همين

Posted by: سامان at May 2, 2007 11:56 AM


تلخي و سياهي اخبار روز را فقط مي توانم با معجون طنز شما تحمل كنم
چندين و چند سال است كه روزانه هايتان را مي خوانم تقريبا همه كتاب هايتان را خريده ام و دارم و خوانده ام و مي خوانم . در روزگار دانشجويي هم مدتي با نام مستعار سيد ابراهيم بهاري مي نوشتم و اين عنوان مستعار اداي ديني بود به شما كه طنزهايي كه در نشريات دانشجويي مي نوشتم به سبك و سياق نوشته هاي شما بود .
ديد گاه هايتان را تحسين مي كنم و قلمتان را .
درست مثل مادر و مادر بزرگتان از شما مي خواهم كه مراقب سلامتي جسم و روان تان باشيد . شما خواسته يا نا خواسته از سرمايه هاي ملي !! ما هستيد مبادا كه روزي بتوانند شما را هم آبگيري كنند . اين جمله آخر كاملا جدي بود و به هيچ وجه طنز به حساب نمي آيد

Posted by: بهار at May 2, 2007 11:44 AM

ای کاش می توانستم برای یک لحظه می توانستم
خون رگان خود را من قطره قطره بگریم
تا باورم کنند
ای کاش می توانستم این دولت را بر دوش خود بنشانم
و گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند
که ملتشان در چه رنجی است
وباورم کنند

Posted by: Shamloo at May 2, 2007 10:14 AM

فرموده بوديد به اينجا سر بزنيم ... جشم! اما دو،سه روز است چيزي ننوشته ايد.
فقط يك پرسش: چرا احمدي نژاد معلمش را دستگير نكرد ؟! ححاب خانم معلم زياد هم شرعي نبود! در ضمن اگر دستكش مشكلات را حل مي كند اعلام نمايند تا دوستان من در ايران ابن قدر دچار دردسر نشوند.

Posted by: artahermes at May 2, 2007 09:54 AM

من ناراحت هستم اما تا اونجا كه با تاريخ آشنائي دارم ميدونم كه اين وضعيت هميشه در ايران وجود داشته و لااقل تا يك دوره زمين شناسي ديگه در ايران به همين ترتيب خواهد بود. بايد همه به ياد داشته باشيم كه احمدي نژاد رو همين مردم انتخاب كردند. بايد يادمون باشه كه هفده ميليوني كه به احمدي نژاد راي دادند همه باحجاب نبودند. من از جيغ كشيدن اون خانوم ناراحت نيستم، چون ميدونم اين گريه ها و جيغ كشيدنها در ميان مردم ايران متداول هست و هيچ عمقي نداره.

Posted by: خسرو at May 2, 2007 09:51 AM

ممنون از نوشته شما، خیلی عالی بود، بنده یک بار در دانشگاه شریف توسط دانشجویان کتک خوردم و به عمق اضمحلال این جوانان بی خرد واقفم

Posted by: saeed at May 2, 2007 07:51 AM

ali bood delam khonak shod payande bashid aghaye nabavi

Posted by: behzad at May 2, 2007 06:21 AM

Salam Mr. Nabavi
Thank you so much for your excellent article; it is really a piece of art that only can be written by you; please take care and god bless you.

Posted by: Majid at May 2, 2007 06:06 AM

صحبتهای احمدی نژاد در زمان تبلیغات ریاست جمهوری درباره حجاب:

http://www.youtube.com/watch?v=0NcHm6wda8A

Posted by: Ali at May 2, 2007 05:20 AM

baraye edare keshvarha hamishe mardom bayad dar haale jang bashand che jange dakheli che khareji ta hokoomat beh rahati betavanad barnamehaye khod ra pish barad va az mardom sooestefade namayad

Posted by: NoMan at May 2, 2007 03:28 AM

سلام...نوشته ي زيبايتان را در وبلاگم آوردم..شاد باشيد

Posted by: نظر بازي at May 2, 2007 03:10 AM

اینجا جایی است که اسلام باید فدای فرهنگ سازی آقایان شود...

Posted by: nazeri at May 2, 2007 02:37 AM

دستت درد نکنه با این پرمایه نوشتنت جناب نبوی. تنها انتقادی که میگیرم اینه که بهتر بود تلاش میکردی این توهینا رو که به دهاتی ها و شهرستانی ها میکنی از نوشته هات از ذهنت و از کلامت کنار بزنی. هیچ منتطقی نداره هیچ، تو روبلا نصبت و بر خلاف اونچه هستی یک موجود کوته فکر بی منطق نشون میده.

دوستدار نوشته های شما
آلان

Posted by: Alan at May 2, 2007 01:53 AM

Nabaviy e aziz
man chekar mitoonam bokonam, che khaki mitoonam too saram berizam....mani ke bad az enghelab be donya oomadam che taghsiri daram....neveshteye shoma ro mikhoonam va ehsase masooliyat mikonam vali akheh dastam be koja mireseh... hey beshinam zajr bekesham o ghoseh bokhoram... akharesh chi?.... in ke eshtebah e man naboodeh... nasle shoma bood ke vaghti rikhteh boodid too khiyaboonha, vaghti shisheha ro mishkastid, vaghti marg bar in o dorood bar oon migoftin.... hameh too koonetoon aroosi bood... khomeynitoon rafteh bood to MAH... yadetoon hast?..hala man chekar mitoonam bokonam....doost daram kari bokoanm, vali shoma begoo chekar mitoonam bokonam....shomaha ham ke faghat rozeh mikhoonid... chahar ta nevisandeh id ba ham nemisazid... dayem darid kheshtak e hamdigeh ro miferestid roo anten, az daste m,an chi bar miyad.... mikhaid dobareh enghelab konim....???? Areh?......aaaaaaaaaah

salam doost e man
faghat yek kaar bokon, eshtebahat e maa ro tekrar nakon, enghelab nakon, donbal e mardom raah nayoft, zendegit ro beh khater e siasat nabood nakon, va masouliat e kaaraato ghabool kon, zemnan yadet basheh keh har nasli yek joor eshtebah mikoneh.
doost e shoma
nabavi

Posted by: رهگذر at May 2, 2007 01:32 AM

نظر به دروغگوی و بيشرمی بی حد و اندازه ريس جمهور پيشنهاد ميشود لقب کذاب به ايشان اهدا و زين پس وی را محمود کذاب بناميم.
موارد زير به عنوان دروغ شاخدار که هيچ سياستمدار ايراني پيش از ايشان بيان نکرده مطرح ميشود
يکم هاله نور در اطراف ايشان در زمان حضور در مجمع عمومی سازمان ملل
دوم مسئله حجاب زنان و دختران و اعلام عدم دخالت دولت
سوم آوردن پول نفت بر سر سفره مردم
چهارم انکار هولوکاست
پنجم کشف انرزی هسته ای بدست دانشمند16 ساله دبيرستانی

Posted by: behdad at May 2, 2007 12:59 AM

Aghaye Nabavi,
Agar 27 saale ke in barnaame hast, ke hast, pas rabti be Ahmadinejaad nadare. Moshkel oon Rahbare azize del. Ahmadinejaad hamoontor ke farmoodid ye dalghake.
Batashakor.

Posted by: Ahmad at May 1, 2007 11:36 PM

آقای نبوی عزیز؛مشکل این است که اینها خودشان را معصوم و بقیه را گناهکار میدانند.لطفا در این باره بیشتر بنویسید.

Posted by: علیرضا at May 1, 2007 11:06 PM

مرسی از این نوشته. این دقیقا همون کار رضا شاهه. دست از سر لباس پوشیدن ما برنمی دارن. نه به رضا شاه مربوط بود نه به کمیته نه به پدر یا برادر یا شوهر کسی.

Posted by: Saman at May 1, 2007 10:55 PM

با سلام و درود فراوان؛
جناب آقای نبوی
از متن زیبایی که نگاشته بودید شاد شدم.چرا ما عادت داریم که پکی بزنیم زیر گریه.البته برای کسانی که از خواندن متن نوشته شما متاثر شدند احترام قایلم اما تاریخ ما از این ناهنجاریها فراوان دیده است و ما هم بر آنها بسیار گریسته ایم و هنوز هم گره ای از مشگلمان باز نشده است.امیدوارم که تسلط بر خویشتن را برای اندیشیدن داشته باشیم و اسیر احساسات زود گذر نشویم که فایده ای ندارد چراکه در منظر تاریخ و زمان این اتفاقات قطره ای بیش نیست به شرطی که در آینده ای پاینده و موفق بدان نظر بیفکنیم.
اشکالی هم به متن شما داشتم و آن اینکه اصولا برادرم شما بهتر می دانید که رضاشاه با محمودخان قابل قیاس نه تاریخی و نه عملکردی است.چراکه رضا در مقام شاه و همه کاره کشور بود در حالیکه این تحفه فقط در حد تدارکاتچی بارگاه ولایتست.چرا نقشها را باهم عوض میکنیم یا نادیده میگیریم.و نقش سایرون سیاه پوش را... کمرنگ میکنیم.این همان احساساتی شدنهای همیشگی است که دایم دچارش هستیم.اگر هم این متن تبلیغاتی برای زدن محمود و بزک اصلاح طلبان بود که تبریک می گویم خوب بود.ضمنا جناب نبوی اگر شما در دانشگاه شیراز از فضای حاکم بر دختران احساسی از زنده بودن و بودن و نفس کشیدن می کردید مرهون همان اصلاحات رضاشاهی بود.(آزادی زنان - تاسیس دانشگاه مدرن-کشف حجاب و...)البته با گفتن چنین حرفی شاید به سلطنت طلب بودنم حکم رود اما من شوربختانه فرزند انقلاب و فرزند یک انقلابی نظیر شماهستم ویک کارمند متاهل دون پایه(البته به ناحق)در این نظام ولایی هستم که تمام عمرم را در همین خراب ناآباد گذرانیده وبرای نان شب سگ دو زنانم.اما بسیار چون حضرت حافظ امیدوارم و برای شما طول عمر شاد و برای قلمتان آرزوی جاودانگی دارم.من هم مانند دوستمان خواهشمندم بر تعداد مقالات جدیتان بیفزایید که خوش قلمی در این وادی دارید.
با احترام - شاد زیوید

Posted by: Shahed at May 1, 2007 10:51 PM

عالی بود. البته من فقط یه سوال همیشه تو ذهنمه. البته نمی دونم شما آیا تو انقلاب ظرکت داشتید یا نه؟اما خیلی دلم می خواد بدونم اونایی که اون موقع انقلاب کردن واقعا به چی فکر می کردن؟ چی اذیتشون می کرد ؟
در ضمن چرا این نوشته ها رو توی blogfa نمی ذارید؟ این سایت فیلتره و اگه اونجا بذارید خواننده اش بیشتر می شه.
در هر حال ممنون

Posted by: علیرضا at May 1, 2007 10:34 PM

می خواهم در مورد نظر سنجی برنامه شب شیشه ای از زاویه دیگری صحبت کنم
سوال این برنامه تلویزیونی بسیار کلی بود:"نظر شما درباره طرح اخیر نیروی انتظامی در مبارزه با مفاسد اجتماعی چیست؟" و بارها تاکید شد که نه فقط در مورد بدحجابی، که کلاً نظر بدهید. یعنی کلاً بگویید امنیت اجتماعی چیز خوبی است یا نه؟!!!ابتدا با خود گفتم نتیجه معلوم است دیگر، لابد 99% موافقند! با تعجب اما دیدیم که 40% مردم (به گفته خودشان) گفتند "نه". یعنی با اینکه خواستند از این سوال کلی نتیجه بگیرند که مردم همان را می خواهند که نیروی انتظامی دارد انجام میدهد، اما مردم زدند توی دهن آن آقای نیروی انتظامی و مخالفت خود را اعلام کردند. خوشحالم که این حیله با هوشیاری مردم خنثی شد و مطمئنم اگر سوال در مورد این طرح بدحجابی بود، نتیجه جالبتری هم به دست

Posted by: hamid at May 1, 2007 10:33 PM

چه باید کرد! از کجا باید شروع کرد!
نوشته های شما را می خوانم و از زیبایی طنزتان می خندم و از دید واقعی تان در رابطه با ایران خوشحال می شوم. هیهات که ما مردم ایران زمین به هر کجای دنیا که برویم همه ی همان پیشین آداب و رسوم و سنت و مذهب و ٌاخلاقیات! ٌ خود را در کوله پشتی با خود حمل می کنیم و با تمام قوا در فرهنگ جدید در نگهداری آن می کوشیم.بدون اینکه کمی باندیشیم که شاید همه این بدبختی هاو آوارگی ما کمی هم ریشه در همین محتوای کوله پشتی ای که چهار دست و پایی محکم نگه داشته ایم تا مبادا........... نمی خواهیم بر چسب ایرانی نبودن بهمان زده شود! آیا اگر ما ایرانیان خارج از کشور (مثلاٌ مردهای ایرانی مقیم در کشورهای غربی)بخواهیم برای ملت ایران(مثلاٌ برای زنان ایرانی) قانونی وضع کنیم، پیشرفته تر از حال عمل خواهیم کرد!!!

Posted by: فرشته at May 1, 2007 08:59 PM

واقعا نمی دونم چی بگم. اما به قول دکتر شریعتی: هر گاه یک اندیشه و یک روش در جامعه حکم فرما شد جامعه به انحطاط کشیده می شود.
و اکنون ما داریم در جامعه ای منحط به دور از هر گونه علم و فرهنگ با تاریخی درخشان زندگی می کنیم و همین تاریخ درخشان است که خون را به جوش می آورد و فکر را مغشوش می کند.
می گویند قبل از انقلاب رضا خان می خواست به زور چادر از سر زنان بردارد و حالا رضاخان دیگری با نام محمود می خواهد به زور چارد را بر سر زنان بگذارد. آه که کوته فکری و کوته بینی تا به کجا؟
از همه تون , از همه کسانی که در مورد کشورشون احساس مسئولیت می کند می خوام که به من کمک کنند و به من بگن که الآن بهترین کاری که ماها در قبال مردم و ملتمون می تونیم انجام بدیم چیه؟ (حتما به من میل بزنید)

Posted by: amir at May 1, 2007 07:06 PM

سلام
من هم ايران نيستم
به خدا از وقتي اين رو داشتم ميخوندم ، تا همين الان گريه كردم ، نه اينكه دلم نازك باشه يا بخوام اداي روشنفكرا رو در بيارم
نه ، دلم گرفت ، چرا ما در اين بازي شوم قرباني شديم
چرا ايران؟؟؟؟
هرچي گفتي راست گفتي
باز هم دلم گرفت عين بقيه كسايي كه اين مطلب رو خوندن ، يا خواهند خوند ، به خاطر اون دختركي كه با پول كتك زدن دوستاش بزرگ ميشه ، به بدبختي اون پدري كه دختراي اين مرز و بوم رو آزار ميده ، به خاطر همه چيزاي نداشتمون و به خاطر تمام آرزوهاي مردمون

Posted by: omid at May 1, 2007 06:14 PM

ENGUNE NIST SOKHANE EMAM
اگر کسی ببیند دارند خلخال از پای زنی می کشند و از غصه نمیرد، مسلمان نیست.
sokhane emame masum ENTOR ast:
agar kasi az paye zane gheyre mosalmani khalkhal bekeshad va marde mosalmani az GHAME an bemirad man MALAMATASH NEMIKONAM.
deghghat marghum befarmayid.

Posted by: S.ABBAS.J at May 1, 2007 05:42 PM

جناب آقاي نبوي

از خواندن نوشته شما خون در رگهايم به جوش آمد. ولي چه فايده؟ ما مردم بي غيرتي شده ايم كه هرچقدر حكومت به ما فشار بياورد صدايمان در نمي آيد. حاضرم قسم بخورم اگر اعلام كنند از فردا همه مردها بايد با عبا از خانه بيرون بيايند هيچكس نطق نخواهد كشيد. از ماست كه بر ماست. هنوز صفهاي طويل همين مردمي كه مي نالند در انتخابات يادم نميرود كه با شوق و ذوق در صف حماقت به انتظار ايستاده بودند. افتخار من اين است كه تا به حال در هيچ انتخاباتي شركت نكرده ام. اما هدف از اين طرح: حكومت حد تحمل مردم را مي سنجد كه به حمداالله بسيار بالاست . ما مردمان مرده اي هستيم شك نكنيد.

Posted by: صداي آزاد ايران at May 1, 2007 05:30 PM

chera ma injoori hastim melati ke harsal be yek shekl misoozoonanemoon vali bazam akhare sal yademoon mire chera too jame ma bayad ahmadi nejhad ray biare??? delam kheili baraye khodemoon misooze tamem tarikhe ma pore az eshtebah va dars nagereftan man ke be koli na omidam

Posted by: bikhial at May 1, 2007 05:16 PM

نبوی جان،اسم من با اسم فکر میکنم آقای پیام در کامنتها عوض شده که البته فقط بخاطر اینکه شاید اشکالی در سیستمت باشد و خودت ندانی این کامنت را گذاشتم.
رادمهر

Posted by: راد at May 1, 2007 05:14 PM

فقط میشه گفت چندش اوره
چطوری یکی می تونه به نام اسلام این کارو بکونه
چطوری اینا می خوان حافظ جان و مال و ناموس مردم باشن
چطوری چطوری چطوری؟

Posted by: رضا at May 1, 2007 04:10 PM

نمی دونم چرا هرچی بیشتر می خوندم بغضم فشرده تر می شد و حالم بیشتر به هم می خورد. آقای نبوی عزیز، امیدوارم این روزها زودتر بگذرند.

Posted by: فاطمه at May 1, 2007 04:09 PM

سلام .
خسته نباشید .
فیلم باز نشد ...
اگه میشه فیلم رو برای من ایمیل کنید ..
ممنونم
بای

Posted by: محمد at May 1, 2007 04:05 PM

be nazare man bayad ye charshanbesurie bi moge rah bendazim in ham ye jur dhan kajie ashkaro kam dardesare

Posted by: korsand at May 1, 2007 03:53 PM

kash mishod ke in harfa ro ye nafar be soorate zende baraye mardom bezane ,kash mishod adama vaghiato mifahmidan ,va sareshoono mese kabk too barf nemikardan,kash mishod dastamoono baham gere mizadim baham faryad mizadim ke ma dige bardeye estekbare akhoondi nistim,tekandahande terin matni bood ke man dar zendegim khoondam ta be emrooz , moayad va pirooz bashid.

Posted by: ATASH at May 1, 2007 02:43 PM

سردار رادان توی برنلمه زنده تلویزیونی اومده میگه فقط پلیس خانم تذکر می دهند و پلیس مرد فقط حامی پلیس زن در صحنه است و دخالت نداره ، اخه دروغ به این بزرگی مردم که کور نیستند
میدان صادقیه گشت ارشاد با باتوم حکومت نظامی را انداخته ، که چی ، طرح امنیت اجتماعی!!!!
500 متر بالاتر سر خیابان جلال ال احمد به طور علنی وقتی از جلوی فروشنده های مواد رد می شی داد میزنند شیشه، کراک ...
تمام کسانی که در بوجود آمدن این وضع مقصرند به ما ها که قربانی این وضعیم مدیونند

Posted by: me at May 1, 2007 02:23 PM

مهارت شما در صنعت بافندگی فابل تحسین است
چه زیبا آسمان و ریسمان را با نخ حرف دل مردم بهم می دوزید.
از نام حضرت فاطمه برای دفاع از بی حجابی استفاده نکنید لطفاً.
نام ایشان کپی رایت داره.

Posted by: دهاتی at May 1, 2007 12:51 PM

سلام آقای نبوی

با وجود آتشی که متن هایت به دل انسان میزند هرگز نمیتوانم از خواندن آن خودداری کنم.

نظر من هم مثل بعضی دیگر از بچه ها اینه که وقتی یه نفر مینویسه "من سگ امام حسین هستم" هیچ انتظاری از این مملکت نباید داشت ما هنوز در 1400 سال پیش زندگی میکنیم. هنوز زن در این مملکت جنس دومه و تا 1400 سال بعد هم عوض نمیشه.

همینطور که خیلی از آقایون اظهار میکنند " همین محرم و صفر هست که اسلام اینها رو زنده نگه داشته" ما از یک طرف آتش رو باد میزنیم از یک طرف با قطره چکون میخوایم خاموشش کنیم . با وجود همه زیبایی های مملکت تنها راه چاره ایران همین محمود خانه لکوموتیو چی هست که آخرش ما رو به مقصد اتمیش برسونه.

دوستی داشتم که با وجود 50 سال از عمرش میگف