یکشنبه 12 فروردین 1386
یکشنبه 12 فروردین 1386
حسین درخشان عزیز!
بعد از بازیهای تو با سرنوشت بچه هایی که در ایران کار می کنند، من تصمیم گرفتم با تو برخورد کنم. به این دلیل که « آدم فروشی» را کار زشتی می دانم، بخصوص اگر مثلا فلان موسسه را تهدید کنی که من اعلام می کنم که فلانی فلان کار را می کند، و از آنها پول بگیری.
این آدم فروشی است. برای برخورد با این روش سه راه را به دوستانم پیشنهاد کردم:
اول: چند مقاله بنویسم که بطور خاص تکلیف حسین درخشان را روشن کند. دوستان همه یک پاسخ دادند، اینکه حسین جزو مقولات مهم زندگی اینترنتی ایران نیست و تو با این کار وقت نوشتن در مورد چیزهای مهم را از دست می دهی. به همین دلیل قرار شد این کار را نکنم.
دوم: اصلا فرض کنم حسین درخشان وجود ندارد، که این فرض هم فرض درستی نبود، چون کسی که دارد زندگی گروهی را به خطر می اندازد، حتما وجود دارد، به همین دلیل نمی شود فرض کرد که وجود ندارد.
سوم: روش اختصاصی خودم، یعنی « متلک گفتن» به صورت دائمی و تا زمان محو پدیده حودر از اینترنت که این روش را قبلا تجربه کرده ام، در مورد عقب مانده ها خوب جواب می دهد، مثلا نماینده دزفول، حسنی، هخا، حسن عباسی، فاطی رجبی و غیره. این روش را دنبال می کنم، یعنی در هر جایی با مناسبت و بی مناسبت( برحسب میزان آدم هایی که می فروشی) متلک می گویم، به قول امام خمینی نه یک کلمه زیاد نه یک کلمه کم. بنا براین من به تو پاسخ مفصلی دیگر نخواهم داد، همان یک نامه که قبلا نوشتم بس است. از این پس فقط گاهی متلکی شوخی ای در همین حد، یعنی در حدی که واقعا خودت را اکنون تعریف کرده ای.
قبلا به تو گفته بودم که تو راهی در پیش داری، مشکلاتی که خودت برای خودت درست کردی بدون لگدمال کردن دیگران حل کن، همه به تو کمک می کنند، ولی الآن دیگر وقت آن بازی گذشته است. می چرخیم و می چرخیم و می نویسیم و می نویسیم.
مخلص شما
ابراهیم نبوی، 12 فروردین 1386
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/215