یکشنبه 17 دی 1385
یکشنبه 17 دی 1385
گفتگویی که می خوانید، گفتگوی من است با رضا سلیمانی خبرنگار وب سایت انتخاب، چون معتقدم که مصاحبه متعلق به مصاحبه کننده است، بدون مقدمه ای از جانب خودم، این مصاحبه را به نقل از وب سایت انتخاب در دوم دام منتشر می کنم. آن را بخوانید.
متن کامل گفتگوی رضا سليمانی با سيد ابراهيم نبوی، انتخاب
خبرگزاری انتخاب : نبوی می گويد: از يک سو مخالفان اصلاحات به جای اينکه ديگران را تحمل کنند، تلاش کردند ريشه اصلاحات را بزنند، از طرف ديگر اصلاح طلبان هم وقتی احساس کردند که می توانند طرف مقابل را از همه صحنه های سياسی حذف کنند، از اين موضوع شادمان شدند و برای حذف رقيب تلاش کردند. اين مشکل تاريخی ماست.
خبرگزاری انتخاب : اين روزها مباحث انرژی اتمی و انتخابات زير خرمن ها خبر اعدام صد دام حسين مدفون شده اند، اما به يقين نمی توان از آنها غافل ماند، موضوعات مذکور به دليل پيچيدگی ساختاری شان محتاج بررسی از زوايای گوناگون هستند، و قطعا اين مهم نيز بر گرده ی اهل فن، تا با به چالش کشيدن نظرات گوناگون، روشن ساختن نقاط مبهم و يادآوری گوشه های مخفی و بقولی دور از چشم مانده ، نگرانی های خويش را به اطلاع خرد جمعی و مسؤلان امر برسانند.
ما نيز به عنوان پلی بين خوانندگان و کارشناسان با يک تير ، دو نشان زده ايم، هم با صاحب نظران درباره ی موضوعات فوق به گفتگو نشستيم و هم خارج نشينان را به ميهمانی خبرگزاری «انتخاب» و شما آورديم.
در همين رابطه گفتگويی داشتم با سيد ابراهيم نبوی تحليلگر و طنز نويس سياسی که نوشتار ذيل حاصل آن است.
البته کمی دير ( متن مصاحبه مربوط به قبل از انتخابات اخير است) اما به نظر نمی رسد از دهان افتاده باشد، ضمن آنکه سعی واثقی داشته ايم برای تهيه و تنظيم ادامه ی مصاحبه که در روزهای آينده نيز شاهد آن خواهيد بود.
●●● رضا سليمانی
● سووال: جناب نبوی مختصری از احوال خويش بگوييد. زندگی تان در خارج از کشور، فعاليتهای حرفه ای ، و هر حاشيه ای که به نظر تان لازم است
● ● نبوی: پيش از هر چيز بايد بگويم که از وب سايت انتخاب که در اين شرايط شيوه گفتگو با ديگران را نيز در پيش گرفته تشکر می کنم و از اينکه در اين چند روز به تفصيل فرصت خوانندگان شما را اخذ کرديم، بايد مرا ببخشيد. به قول قدما، احوال مان چنان که می رود بد نيست. فعلا دور از زبان و دور از کلمه فارسی به هر جان کندن اينترنتی هست، تلاش می کنم فارسی را پاس بدارم و همين چهار کلمه و نصفی که می توانم بنويسم، ذهن را به کلمه تبديل کنم. حال زياد خوبی نيست، البته وقتی می گويند غريب آدم ياد لب تشنه ای می افتد که وسط بيابان دارد له له می زند از بی آبی و دايم خودش را سه سه بار نه بار لعنت می کند که چرا به جای کشيدن جور غول بيابان، خراج و باج شهری که دوست می داشتيم؛ نداديم. ولی فعلا به اين بدی ها هم نيستم، زندگی می کنم، هر روز در روزآنلاين طنز می نويسم، کار پراکنده ای با بی بی سی می کنم و اخيرا هم دو برنامه تور استندآپ کمدی در کانادا و آمريکا داشتم که جز جنبه کاری آن برايم موقعيت جالبی بود تا نسل های مختلف ايرانيان و گروههای مختلف مهاجرين را بشناسم و واقعا در تصميم برای بازگشت به ايران راسخ تر شوم. زندگی در فرنگ، برای کسی که با قصد قبلی و برای ماندن نيامده و در زبان فارسی زندگی می کند، زندگی دشواری است، بخصوص برای کسی که هر روز در مورد ايران می نويسد. وقتی در مورد ايران می نويسی هر روز دلت تنگ می شود. وقتی روزی هشت ساعت به فارسی می خوانی و می نويسی دلت برای فارسی شنيدن مردم در خيابان دلت تنگ می شود. آه و ناله را دوست ندارم. ولی اوضاع همين است که هست. در اينجا جز نوشتن، کمی زبان فرانسه می خوانم و کمی هم با فرهنگ و تمدن فرنگی آشنا می شوم. در سه سال و نيمی که در فرنگ بودم، تا پارسال سه کتابم چاپ اولش در ايران منتشر شد و دو کتاب هم در اينجا چاپ کردم. از طرف ديگر چيزی حدود دوازده کتاب ديگر هم تمام کرده ام که دوست دارم در شرايطی که بشود و بتوانم آنها را در ايران چاپ کنم. اين داستان زندگی من در بلژيک و در محله ای نسبتا جنگلی در فاصله بيست کيلومتری محل شکست ناپلئون بناپارت در واترلو. ضمنا برايت بگويم که در اينجا تا دلتان بخواهد دائی جان ناپلئون ديدم و دارم متخصص دائی جان ناپلئون شناسی می شوم. اين از احوال ما، حالا می توانم به سووالات پاسخ بدهم.
● سووال: شما خود از فعالينی بوديد که در وسط ميدان انتخاباتی ۲خرداد ۷۶ به واسطه ی قلم و آئينه ای به نام مطبوعات حضوری مستمر و مؤثر داشتيد...اصلاحات را چه بود؟ چه شد؟ و آينده آن را چگونه می بينيد، «يعنی آيا آن را شکست خورده و راهی به بنبست رسيده می دانيد؟ يا قائل به مانا بودن اين جنبش هستيد»
● ● نبوی: همين است که می گوئيد. من يکی از فعالين دوره روزنامه نگاری اصلاحات بودم. و همچنان به آن معتقدم. معتقدم که اصلاحات يک ضرورت برای پيشرفت کشور است. تنها راهی است که بدون دادن هزينه ای سنگين و بدون اينکه دچار بحران های بين المللی و فر وپاشی اجتماعی بشويم می توانيم کشور را پيش ببريم. در حقيقت اصلاحات در دوران آقای خاتمی، ضرورت پر کردن خلائی بود که در اثر تغييرات اقتصادی و اجتماعی دوران آقای هاشمی پيش آمده بود. نمی دانم آقای خاتمی اصلاحات را شروع کرد يا اصلاحات به آقای خاتمی تحميل شد. اما اين را می دانم که وقتی نگاه و عمل اقتصادی دولت و سياست خارجی کشور تغيير می کند، چه بخواهيم و چه نخواهيم بنيان های سياسی کشور نيز ميل به تغيير پيدا می کنند. وقتی شما کالاهای خارجی را وارد کشور می کنيد طبيعی است که فرهنگ خارجی هم وارد می شود. اين طبيعی است. اصلاحات نياز و تمنای جامعه ايران به تعادل سياسی جديدی بود. جامعه ايران نيازمند نهادهای مدنی بود. جامعه ايران نيازمند ايدئولوژی زدائی بود. اين ايدئولوژی زدائی قبلا توسط حکومت در حوزه های اقتصادی و اجتماعی و سياست خارجی اتفاق افتاده بود، نمی شد در حوزه های سياسی و حقوقی انتظار رخ دادن آن را نداشته باشيم. اصلاحات بتدريج آغاز شد، اما به تدريج پيش نرفت. مثل انقلاب مشروطه، مثل جنبش ملی شدن نفت، مثل انقلاب اسلامی. اصلاحات در ايران دچار بحران بی صبری و بی تحملی ما شد. از يک سو مخالفان اصلاحات به جای اينکه ديگران را تحمل کنند، تلاش کردند ريشه اصلاحات را بزنند، از طرف ديگر اصلاح طلبان هم وقتی احساس کردند که می توانند طرف مقابل را از همه صحنه های سياسی حذف کنند، از اين موضوع شادمان شدند و برای حذف رقيب تلاش کردند. اين مشکل تاريخی ماست. به نظر من اگر فرض کنيم که سه نيروی سياسی با وزن نسبتا برابر اجتماعی در جامعه داشته باشيم و هر سه نيرو بدانند که بيش از سی درصد نيروی اجتماعی را ندارند، وقتی هر کدام از اين نيروها سرکار می آيد، به جای اينکه سهمی برای دو گروه ديگر را از قدرت قائل باشند، بسرعت سعی می کنند دولتی هماهنگ و يک رنگ که فقط نماينده گروه خودشان است سرکار بياورند و به همين دليل هم به محض اينکه سرکار می آيند با مقاومت گروههای فشاری که از قدرت رانده شده اند، مواجه می شوند. اصلاح طلبان نيز با همين مشکل مواجه شدند. در حقيقت اصلاحات به چند دليل بی رمق شد و قدرت خود را از دست داد:
از يک سو، نيروهای مخالف اصلاحات با شعارهای طرفداران اصلاحات وحشت زده شدند و گمان کردند در صورت پيشرفت اصلاحات، اسلام و نظام و کشور نابود می شود. و آنان نيز قدرت را از دست خواهند داد.
از سوی ديگر، مخالفان اصلاحات به جای احترام گذاشتن به رای مردم و ايجاد فضای گفتگو تحمل صداهای مخالف را نياوردند و به اشکال مختلف سعی کردند اصلاح طلبان را از کليه صحنه های سياسی و اجتماعی کشور برانند.
اصلاح طلبان هم بی تقصير نبودند، آنها به شيوه سياستمداران غيرحرفه ای به جای اينکه نيروهای ميانه رو و بی طرف را جذب کنند، آنان را از خود راندند. به نظر من بزرگترين اشتباه اصلاح طلبان راندن کارگزاران و ساير نيروهای ميانه رو از جبهه اصلاحات بود.
اما مهم ترين مشکل اصلاح طلبان، که در حال حاضر توسط دولت کنونی هم تکرار می شود، تسليم شدن آنان در مقابل وسوسه های پوپوليستی بود. وقتی بخش های فعال و پر هياهوی جامعه از اصلاح طلبان می خواستند که تندتر حرکت کنند، آنان به جای اينکه با استفاده از قدرت رسانه ای خود، جامعه را متعادل کنند، خودشان دنبال جامعه ای افتادند که تند می گفت و تند می رفت و زود می خواست. اصلاح طلبان فراموش کردند که اين گروهی که صدايی بلند دارند، الزاما اکثريتی بزرگ نيستند، بلکه تنها صدايی بلندتر دارند. همين اشتباه را دولت کنونی هم می کند. دولت حاضر نيز فرض می کند که گروه طرفدارش الزاما اکثريت مردم هستند، در حالی که چنين چيزی اثبات نشده است.
بگذاريد در پايان سخنم در اين باب چيزی را بگويم. مهم ترين چيزی که باعث شد که ماهی ليز قدرت به سرعت از دست اصلاح طلبانی که براحتی بر صندلی قدرت نشسته بودند خارج شود، اين بود که آنان به جای حفظ قدرت، تلاش برای تنش زدائی از فضای اصلاحات و سازش با نيروهای مخالف شان، تسليم وسوسه های آرمانگرايانه ای مانند قهرمان ماندن در تاريخ و سازش ناپذير ماندن و ثبت شدن در تاريخ شدند. و حاصل اينکه چهار سال بعد، بايد اصلاح طلبان برای به دست آوردن صندلی ای که براحتی دورش انداختند، دهها برابر زحمت بکشند تا همان صندلی را به دست بياورند.
اما، اصلاحات از نگاهی ديگر، نه يک پرونده سياسی و يک درس تاريخی بلکه به معنی هشت سال زندگی بود. از اين نگاه معتقدم که مردمی که در اين هشت سال زندگی کردند، بايد قدردان روزهای خاتمی باشند. روزهايی که اقتصاد مطمئن تر، دولت سالم تر، آزادی اجتماعی بيشتر، شکوفايی فرهنگی، رشد سياسی و مدنی، احترام بين المللی و آزادی سياسی بيشتری در کشور وجود داشت.
● سووال: جناب نبوی قريب به ۱۸ ماه پيش اصلاحات در ميدان مبارزه انتخاباتی عملا از مسند قدرت پائين آمد و آن را به دولتی نوين با شعارهايی نوين تر واگذار کرد، برغم آن همه پيش داوری ها که حاکی از پيروزی هاشمی رفسنجانی برای گرفتن کرسی رياست جمهوری بود، جناب آقای احمدی نژاد پيروز ميدان گشت، مانند دوم خرداد که پيش بينی ها دال بر پيروزی ناطق هنوری بود، اما خاتمی پيروز شد. عوامل بسياری را می توان در اين حادثه لحاظ نمود از جمله تخريب شخصيتهای انتخاباتی توسط مغرضين، عدم وحدت در جناح اصلاح طلب، قهر مردم با صندوق رأی به دليل عدم کارآمدی دولت اصلاحات و فرصت سوزيهای پی درپی، تبليغات گسترده برای بی اهميت نشان دادن رأی مردم و مواردی از اين دست. اصولا ارزيابی شما از پيروزی جمعيت آبادگران به زعامت آقای احمدی نژاد و شکست اصلاح طلبان چيست؟
● ● نبوی: انتخابات آقای احمدی نژاد به نظر من ادامه دو انتخاب قبلی بود. يعنی انتخابات شوراها و مجلس هفتم. در هر سه انتخابات مورد نظر از يک سو نيروهای اصلاح طلب و ميانه رو دچار تشتت شدند و از طرفی ديگر نيروهای تندروی اصلاح طلب يا تندرو تر، انتخابات را تحريم کردند و همين باعث شد که اقليتی که بطور طبيعی بين ۱۵ تا ۳۰ درصد آرا را بايد می آورد، پيروز انتخابات شد. و همين باعث شد تا بسياری از دولتمردانی که رای ۷۰ درصدی خاتمی را نشانه پايگاه مردمی او نمی دانستند، رای ۳۰ درصدی احمدی نژاد را نشانه پايگاه مردمی وی بدانند. در هر حال آقای احمدی نژاد با دادن شعارهايی که طول عمرشان به اندازه همان دوران تبليغات انتخاباتی بود، برنده انتخابات شدند. طبيعتا مواردی مانند صحت انتخابات که تقريبا تمام مسوولان امر بر آن توافق داشتند، بعد از روی کار آمدن و رسمی شدن انتخابات به زباله دانی تاريخ سپرده می شود، چنانکه شد. درهرحال، آنچه باعث انتخاب آقای احمدی نژاد شد، هم بی برنامه بودن اصلاح طلبان و هم عزم راسخ مخالفان اصلاحات برای به دست گرفتن تمام قدرت با تمام قدرت بود. و همين هم شد. يادمان باشد که آقای احمدی نژاد و آبادگران ۱۵ سال است که در هر انتخاباتی حاضر شدند و همين مقدار رای را کمابيش آوردند، اما اين بار بقيه کوتاهی کردند.
● سووال: در حال رسيدن به موعد انتخابات هستيم اما اين بار متفاوت تر از گذشته. اول به اجرا گذاردن ۳ انتخاب همزمان ، دوم آشتی مردم يا نيروهای انگيزه خواه با انتخابات و صندوق های رأی و سوم به گمان من حرفه ای شدن احزاب است
شما چه برداشتی داريد آيا انتخابات پرشوری را شاهد خواهيم بود؟
● ● نبوی: پرشور را نمی دانم، اما می دانم که احتمالا انتخابات شوراها و خبرگان بهتر از سه انتخاب قبلی برگزار خواهد شد. شايد اين خوش بينی من است که فکر می کنم نيروهای سياسی، روشنفکران و عامه مردم در اين ۱۸ ماه فهميده اند که بيرون رفتن از صحنه قدرت سياسی چه اشتباه بزرگی است. اميدوارم اين اتفاق افتاده باشد، اما از سوی ديگر بسياری از نيروهای اجتماعی هم دچار سرخوردگی های شديد هستند. نوعی ياس بعد از خودزنی بر سر اين نيروها آمده است. کار سختی است هل دادن مردم برای اينکه وارد انتخابات شوند و فعال برخورد کنند. ولی اين تنها راه است. يادتان باشد يکی از مهم ترين تئوری های احمقانه ای که در افکار عمومی ايران هميشه مطرح بوده، اين است که بگذاريم کارها يکسره بشود، اين پسمانده انديشه فاشيستی و صددرصدی جامعه ماست و اينکه ميل داريم بدون عبور از موانع به وضع مطلوب نهايی برسيم. انتخاب آقای احمدی نژاد، برای کسانی که فکر می کردند با يکدست شدن قدرت، کار يکسره می شود، اين تئوری را از بين برد. حالا ديگر معلوم است که کار هرگز يکسره نمی شود، حالا ديگر معلوم است که اگر تمام قدرت را بدهی دست يک جناح او نيست که سقوط می کند، بلکه تمام کشور است که زيان می بيند، حالا ديگر معلوم شده است که انتظار آمدن نيروی خارجی برای تغيير رژيم عملی بيهوده است، چرا که در اين حال سرنوشتی که در انتظار ماست بدتر از بدترين چيزی است که ممکن است اتفاق بيفتد. بعضی از دوستان می گفتند ما در انتخابات شرکت نمی کنيم تا وقتی آقای احمدی نژاد سرکار آمد آمريکا حمله کند و کل نظام را نابود کند، بعد از يک سال وقتی تهديد آمريکا در چند ماه قبل جدی شد، همين دوستان می گفتند که اگر آمريکا حمله کند، ما تا آخرين قطره خون مقاومت می کنيم.
● انتخاب: جناب آقای نبوی انتخابات برگزار شد و مثل هميشه عده ای شاکی از روند برگزاری و شمارش آراء ، منتها اينبار از منتها اليه راستی ها گرفته تا چپی ها معترض بودند، به نظر شما دولت و وزارت کشور عملکرد صحيحی داشت و آيا می توان به آن نمره ی قبولی داد؟
● ● نبوی: خوشبختانه عملکرد وزارت کشور و ستاد انتخابات کشور چنان مورد ترديد بود که مخالفت من چندان چيز عجيبی به نظر نخواهد رسيد. وزارت کشور به نظر می رسيد که يک روز قبل تصميم به برگزاری انتخابات گرفته است، تا يک هفته بعد از انتخابات هم وزارت کشور نمی دانست که آرای مردم را بايد با دست بشمرد، با چرتکه بشمرد يا با رايانه هايی که روزی شش بار غش می کردند و هنگ می کردندمحاسبه کند. آقای ثمره هاشمی حتی بعد از اعلام نتايج مجلس تهران و پس از اينکه اداره خودش اعلام کرد که غفوری فرد و جلودارزاده در تهران انتخاب شدند، اصرار داشتند که آقای بادامچيان انتخاب شده و معاون ايشان توضيح داد که نه، خانم جلودارزاده انتخاب شده. از طرف ديگر فهرستی که خود شما از شمارش آرای خبرگان تهران منتشر کرديد نشان می داد که بعضی از نامزدها هرچه صندوق بيشتری می شمارند، به جای اينکه آرای شان اضافه شود کم می شود. گاهی مسوولان وزارت کشور چنان در جريان آرای مردم نبودند و خبر نداشتند که خودشان چه کردند که آدم خدای ناکرده فکر می کرد که نکند تقلبی صورت نگرفته و مسوولان مربوطه اصلا خبر ندارند که چه می گذرد. به نظر من انتخابات امسال مصداق بارز هرج و مرج و بلاتکليفی در اداره امور روزمره سياسی کشور بود. خوشبختانه چنان تشتتی در گروههای سياسی کشور بود که کسانی که می خواستند تخلف کنند نمی دانستند به نفع چه کسی بايد تخلف کنند. طبيعتا بعد از انتخابات همه گروهها اعلام کردند که گروه شان در انتخابات پيروز شده است، به نظر من اصولگرايان و اصلاح طلبان هر دو می توانستند چنين ادعايی کنند و جالب بود که وقتی از اين طرف نگاه می کردی معلوم می شد که هم اصلاح طلبان اکثريت را به دست آوردند و هم اصولگرايان، ولی در دو چيز نمی شود ترديد کرد، نخست اينکه وزارت کشور و ستاد انتخابات نشان دادند که نه تنها اين وزارتخانه دو انتخابات همزمان را نمی تواند برگزار کند، بلکه دو وزارت کشور هم اگر دست اين افراد باشد، يک انتخابات معمولی را نمی تواند برگزار کند. اين يک نتيجه اخلاقی انتخابات بود و ديگر اينکه حاميان دولت و ائتلاف رايحه خوش خدمت موفق نشد که حتی ده درصد آرای شرکت کنندگان در انتخابات را هم به دست بياورد. به نظرم آمد که حتی اعضای ائتلاف رايحه هم به خودشان رای ندادند.
● انتخاب: به نظر می رسد طبق آمار فاتحان انتخابات اصلاح طلبان اصولگرا يا بلعکس باشند، شما چه فکر می کنيد؟
● ● نبوی: اگر فرض کنيم که اصلاح طلبان اصولگرا يا بالعکس ممکن است وجود داشته باشد، حتما پيروز انتخابات همانها هستند. اما من فکر می کنم اصولگرا يعنی کسی که چندان از اصلاحات خوشش نمی آيد و وقتی نوبت اصلاح خودش می شود، کافه را به هم می ريزد، و از طرف ديگر اصلاح طلبان هم نمی توانند وقتی به اصول شان می رسند، يک دفعه ترمز کنند و ادامه تاريخ را به بعد موکول کنند. بگذريم، من فکر می کنم در اين انتخابات اصولگرايانی که صف شان را از دولت جدا کرده بودند در مجموع بيش از اصلاح طلبان يا در همين حدود رای بياورند. اصلاح طلبان که به قول استاد بادامچيان مرحوم شده بودند، بين ۳۰ تا ۳۵ درصد آرا را به دست آوردند و ائتلاف طرفداران دولت هم بين ۵ تا ۱۰ درصد آرا را به دست آورد. اما در اين انتخابات ميانه روهای اصولگرا و اصلاح طلب پيروز شدند و تندروهای اصولگرا و اصلاح طلب شکست خوردند. بخش تندرو دولت و تحريم کنندگان حرفه ای انتخابات خوشبختانه شکست خوردند. به نظر من آنچه در اين انتخابات پيروز شد رفتار سياسی حرفه ای در مقابل رفتار سياسی آنارشيستی بود.
● انتخاب: مرحوم مصدق در خاطرات خود می نويسد وقتی می خواهند روی ملتی تحصيل اطلاعات کنند نگاه می کنند آن ملت چه ميزان در مقدرات خودش شرکت دارد، به نظر شما آيا مشارکت گسترده ی مردم به معنای نه به دولت بود يا آنکه اصولا جامعه ديگر با فرهنگ صندوق رأی آشنا و آميخته شده، جناب آقای مسعود بهنود پير قلم و روزنامه نگاری معتقد است آينده ی ما از همين سوراخ صندوق های رأی رقم می خورد، شما چه فکر می کنيد؟
● ● نبوی: من خوشحالم که آقای بهنود و مرحوم مصدق هم مثل من فکر می کنند. به نظرم اين موضوع کاملا درست است. ملتی می تواند سرنوشت خودش را تعيين کند که نسبت به سرنوشت خودش حساس باشد. متاسفانه مردم ايران با يک مويز گرمی شان می کند و با يک غوره سردی شان می کند. به محض اينکه يک گروه در انتخابات پيروز می شود به جای اينکه رقيب شکست خورده را آرام او را عصبانی می کند و تا سه سال به او لقب شکست خورده را می دهد. يادمان می رود که وقتی با پنجاه و سه درصد آرا پيروز شديم، معنی اش اين است که ۴۷ درصد به ما رای ندادند و بايد به حقوق آنها احترام بگذاريم. وقتی خاتمی ۲۴ ميليون رای آورد، همه ماها که طرفدارش بوديم يادمان رفت که ۲۱ ميليون به خاتمی رای ندادند. وقتی هم که آقای احمدی نژاد به هر شکل ۱۷ ميليون رای آورد، طرفدارانش يادشان رفت که ۲۹ ميليون به ايشان رای ندادند. اين اخلاق ملی ماست، به محض اينکه تصادفا در يک انتخابات پيروز می شويم اولين چيزی که به نظرمان می رسد اين است که کاری کنيم که انتخابات را تعطيل کنيم. ما ملت ايران بارها و بارها با يک شکست فورا می رويم توی خانه و شروع می کنيم به سرودن اشعار غم انگيز در مورد زمستان و پژمردن گلها و يخ زدن درختان، بعد که در اثر يک حادثه به خيابان می آئيم و موفق می شويم قدرت مان را نشان بدهيم، چنان از اين کارمان خوشمان می آيد که ترجيح می دهيم تا ابد در خيابان زندگی کنيم. نگاه کنيد به کودتای ۲۸ مرداد، من فکر می کنم تعداد کسانی که در مورد کودتای ۲۸ مرداد کتاب نوشتند، از تعداد کسانی که به خيابان آمدند و کودتا کردند بيشتر بود. مرحوم فاطمی هنوز يک ساعت از رفتن شاه نگذشته بود که تصميم گرفت حکومت را تغيير دهد. اصلا قرار نبود که چنين بشود. من خوشحالم که در اين انتخابات مردم دارند ياد می گيرند که بايد نسبت به سرنوشت شان حساس باشند. اين باعث خوشنودی است، اما گمان می کنم که با وجود اين باز هم نمی توانيم يقين داشته باشيم که يک سال بعد هم اين رفتار ادامه پيدا می کند. گاهی اوقات سياستمداران ما از اينکه ملت ايران معجزه می کنند و رفتاری انجام می دهند که غيرقابل پيش بينی است، خوشحال می شوند. در حالی که اين نشانه بلاتکليفی ماست. تکليف نداريم که رفتارمان قابل پيش بينی نيست. من فکر می کنم ما داريم ياد می گيريم که بايد بر اساس مصلحت مان رفتار کنيم نه بر اساس لجاجت با رقيب يا زدن توی دهان رقيب. از نظر من آن ده ميليون اصلاح طلب و ميانه رويی که در انتخابات رياست جمهوری تير ماه به آقای هاشمی رای دادند قابل اعتمادترند تا آن ۲۴ ميليونی که به خاتمی در دوره دوم رای دادند. حداقل نيمی از آن ده ميليون نفر می دانستند که دارند چه می کنند، در حالی که وقتی رای يک نامزد انتخابات در عرض پنج روز سه برابر می شود اصلا به اين رای نمی شود اعتماد کرد. به نظر من در انتخابات آذر ۸۵ طرفداران آقای احمدی نژاد دچار توهم شدند، و هر کسی که در سياست دچار توهم شود بازنده اشتباهات خودش می شود.
● انتخاب: اگر موافق باشيد مسائل داخلی را به پايان برسانيم و به صحنه ی سياست خارجی بالاخص تنش هسته ای ايران بپردازيم. هرچند مقايسه ی نابجا وناصوابی به نظر برسد ولی تيم سياسی مذاکره کننده ی ايرانی را از نظر کيفيت هم عرضهمان تيمی به نظر می رسد که در جامعه ی بين المللی بحث ملی شدن نفت را به رياست دکتر مصدق پيگيری می کرد [هرچند شکست خوردند، اما در نتيجه بيش از ۳سال رويارويی و سياست ورزی تقريبا موفق، مراد از اين مقايسه اختلاط بحث نفت و غنی سازی نيست، همچنانکه می دانيد در صورت غنی سازس در حد صنعتی تا راه اندازی نيروگاه بوشهر نمی توانيم از آن بهره ای ببريم، اما نفت چه آنروزها و چه امروز حرف اول معيشت کشور را می زند] در حوزه ی سياست مذاکرات و بحث هسته ای چه در دوره آقای روحانی و چه در دوره ی دکتر لاريجانی بد عمل نکرده ايم.ارزيابی شما چيست آيا بر نظر فوق صحه می گذاريد، هرچند در اين روزها مسؤلان سياست خارجی با شکست مواجه شدند، اما با پتانسيل گروه فوق الذکر در گلوگاه ها نشان داده اند به نظرمی توانند اقدامات ديگری در جهت منافع ايران معمول داشت آيا اينطور نيست؟
● ● نبوی: مشکل ما در مورد مذاکرات سياسی ربطی به هيات مذاکره ندارد. گاهی اوقات هيات مذاکره نقش پستچی هايی را دارد که قرار است فقط يک پيام را برساند. به نظر من آدمی مثل جواد لاريجانی يک ديپلمات کاملا حرفه ای و باهوش است، صادق خرازی هم همين طور، علی لاريجانی هم آنقدر باهوش است که مطمئنم هر کاری را خوب و درست انجام می دهد. از يکی از استادان جواد لاريجانی شنيدم که استادان بزرگ رياضيات دانشگاه برکلی از نبوغ جواد لاريجانی شگفت زده شده بودند. همانطور که می دانيد که محمد علی نجفی هم از نابغه های رياضی است. اما مطمئن باشيد که اين نابغه ها وقتی در هيات مذاکره ای جمع می شوند که تمام حاصل زحمات شان با يک سخنرانی نابود می شود، از هوش و نبوغ اين افراد کاری برنمی آيد. برخلاف دوره آقای ولايتی که ديپلمات های ما شانزده سال گاف می دادند، الآن دستگاه ديپلماسی ما نيست که در سياست خارجی مشکل دارد. مشکل در کسانی است که از هيات مذاکره برای صافکاری اشتباهات مسوولان کشور می خواهند استفاده کنند. اين نمی شود که شما ده تا نابغه را مامور کنيد تا مواظب باشند که يک بچه شيطان و شلوغ در عرض يک روز همه چيز را به هم بريزد. مشکل ما در سياست خارجی اين است که سفير ما و وزير خارجه و هيات مذاکره در همان حدود خودش هم اختيار ندارد. به همين دليل عليرغم ظرافت آقای ظريف و کمال و صداقت آقايان خرازی آنها هيچ کاره سياست خارجی می شوند. از طرف ديگر ما در سياست خارجی استاد از دست دادن فرصت هستيم. زمانی که بايد معامله کنيم نمی کنيم و زمانی که نبايد کوتاه بياييم از همه حقوق و منافع مان صرف نظر می کنيم. ما هميشه دو سيستم خارجی داريم، يکی معقول است و زحمت می کشد و آرام آرام منافع کشور را حفظ می کند، بعد سيستم دوم در يک روز با يک سخنرانی و يا اقدام اشتباه همه چيز را به هم می ريزد. ما در مذاکرات هسته ای چيزی که به دست آورديم اين بود که به جهان ثابت کرديم که بر سر حرف مان هستيم، چيزی را که از دست داديم اين بود که دولت های جهان حتی در حق استفاده صلح آميز از انرژی هسته ای ايران هم ترديد کرده اند. بخشی از اين مشکل از آنجا ناشی می شود که ما از سياست خارجی برای حل مشکلات داخلی استفاده می کنيم، نه برای حفظ منافع مان. فرض کنيد الآن مصلحت ما بر اين قرار بگيرد که بخاطر آينده کشورمان در مورد انرژی هسته ای کوتاه بياييم، مطمئنم که بخاطر پافشاری بر شعارهايی که داديم نمی توانيم منافع مان را در نظر بگيريم و به مردم بگوئيم که بخاطر خطراتی که پيش روی کشور است، از شعارهای مان صرف نظر می کنيم. ما نمی توانيم با فرياد زدن و شعار دادن و زنجيره انسانی ساختن حق مسلم مان را به دست بياوريم. اين اتفاق بايد در يک روند ديپلماتيک، با ايجاد اعتماد متقابل به دست بيايد. اگر قرار است با لجاجت و پافشاری و شعار دادن حقوق مان را به دست بياوريم، اين کار نيازی به آقای علی لاريجانی ندارد، ما زمانی هيات مذاکره لازم داريم که بخواهيم معامله کنيم، اگر معامله نمی خواهيم بکنيم چرا وارد بازار می شويم؟ گفته می شود که ما بر سر حقوق مسلم مان معامله نمی کنيم. اگر معامله نمی کنيم پس چرا حرف می زنيم؟ اين نمی شود که ما نه با آمريکا معامله کنيم، نه با اروپا کنار بياييم، نه با کشورهای اسلامی معامله کنيم، نه حرف روسيه و چين را گوش کنيم. اگر واقعا همه چيز را می دانيم و همه حق با ماست، بالاخره يک دولت در دنيا بايد باشد که حرف ما را قبول کند. متاسفانه ما جر می زنيم، وقتی بحث سياست خارجی می شود، می گوئيم که ملت های دنيا طرفدار ما هستند، وقتی بحث برسر سياست داخلی می شود می گوئيم دولت ما حق دارد. من معتقدم که ما در داستان هولوکاست يک اشتباه بزرگ در سياست خارجی کرديم، در ترجيح روسيه و چين بر اروپا يک اشتباه بزرگ کرديم، در سياست انرژی هسته ای اشتباه کرديم و به جای اينکه حق مسلم مان را به دست بياوريم، همان چيزی را هم که داشتيم از دست داديم. اين مشکل هيات مذاکره نبود و نيست، مشکل جهت گيری سياست خارجی ماست.
● انتخاب: يکی از ايرادات وارده به نهاد سياست خارجی انتخاب دوستان ايران بوده ،عملا حجم گسترده ی معاملات با چينی ها ، بحث نيروگاه بوشهر با روسيه و سرمايه گذاری ۲۵ ميلياری دلاری فرانسه در ايران، گرچه در ابتدا بخشهايی از غرب را دچار انشقاق کرد،ولی در نهايت آنها قواعد جهانی را رعايت کردند، همچنانکه به تحريم ضعيف شده عليه ايران رأی مثبت دادند ، چرا؟؟؟ آيا بايد به دنبال رد پاهای آمريکايی بگرديم يا آنکه ما در انتخاب دوستان اشتباه کرده ايم؟؟؟
● نبوی: ما دوستان خوبی مانند اروپايی ها در دوران آقای خاتمی پيدا کرده بوديم، آنها جز اينکه تا حدی پايبند اصول خودشان و اصول بين المللی بودند، در مراودات اقتصادی نيز شرکای مطمئنی برای ايران به شمار می آمدند. منتهی بعد از روی کار آمدن دولت جديد، سياست خارجی ما نيز دچار پوپوليسم و ساده دلی شديم، فکر کرديم که چون چين يک ميليارد جمعيت دارد و روسيه زمانی منافع متضاد با آمريکا داشته می تواند دوست خوبی برای ما به شمار بيايد. همين اشتباه را هم در مورد هند کرديم. فکر کرديم برای گريز از غرب می توانيم سياست رو به شرق را در پيش بگيريم. در حالی که روسيه يکی از بدترين تکيه گاهها در دنيای معاصر است، روسيه خودش گرفتار مافيای فاسدی است که سرتاپای اين کشور را فرا گرفته. ما چگونه می توانيم با دولتی که به دوستان قديمی خودش وفا نمی کند، عهد دوستی ببنديم؟ روسيه پوتين هزار بار فاسدتر از همه کشورهای اتحاديه اروپاست. متاسفانه دوستان فکر کردند همين که روسيه و چين مخالف حقوق بشر هستند، برای رفاقت با ما کفايت می کند. اصولا بازی متکی کردن سياست خارجی بر روابط اقتصادی عمل غلطی بود. روسيه سالهاست که به هيچ رفيقی وفا نکرده، من نمی دانم آقايان چگونه دست شان را در دست پوتين گذاشتند، شما هروقت با روس ها دست داديد بايد انگشتان تان را بشمريد که چيزی از آنها را کف نرفته باشند. ما اشتباه کرديم. کشورهای محترم و اهل گفتگو و منطقی و قدرتمندی مانند اتحاديه اروپا را رها کرديم و دنبال يک لات بی سروپا مثل پوتين افتاديم. آنها هم تا می توانستند از ما امتياز گرفتند و آخرش هم فريب خورده و رها شده، بغل خيابان ول مان کردند. ساده لوحی است که شما فکر کنيد چين که حجم معاملاتش با آمريکا و اروپا در سال دهها برابر ايران است، آنها را رها می کند و بخاطر ما با آنها درگير می شود. حتی حماس که مورد حمايت مالی ايران است، حاضر نمی شود بخاطر ايران از منافع خودش صرف نظر کند. پيدا کردن ديوانه ای مثل چاوز که نه منافع مشترکی با ما دارد و نه اصول مشترکی با ايران می تواند داشته باشد، و دل بستن به رفتارهای غيرمعقول او فقط ناشی از ساده لوحی می تواند باشد. چه کسی به دولت هشدار نداد که روی رفاقت با روسيه و چين و هند حساب نکند؟ همه گفتند. حالا و بعد از رای آنان عليه ايران در شورای امنيت تهديدشان می کنيم که در روابط مان تجديد نظر می کنيم. و اعلام می کنيم که اين ها بازيچه آمريکا شدند. مقصر آنها نيستند، آنها همين هستند که بودند، اشکال از ماست که فکر کرديم می توانيم سر روسيه و چين را کلاه بگذاريم. آدم خوش خيال هم بايد دائما بابت خيالپردازی های بيهوده اش هزينه بدهد. من که چشمم آب نمی خورد که با اتکا به اين دوستان بتوانيم کاری بکنيم. ما يک سال قبل مثل روستائيانی که تازه وارد بازار شده اند، يک گونی پول روی دوش مان بود و به جای اينکه سراغ فروشگاههای معتبر و تميز که فروش شان را ضمانت می کنند، رفتيم سراغ يک مشت دستفروش قاچاقچی، آنها هم آدم ساده گير آوردند و تا می توانستند غارت مان کردند. آنها بی وفا نبودند، ما سراغ آدم های با پرنسيپی نرفتيم.
● انتخاب: به اتفاق آراء تحريم شديم و عملا به سراشيبی تنظيم و تصويب قطعنامه های ديگر افتاده ايم، همانطور که می دانيد ما تا ۵۰روز آينده تعليق نخواهيم کرد، به نظر شما پاسخ ايران چه بايد باشد.آيا می توان گفت تعليق آن هم با قيد زمان راه گشاست، يا آنکه به همين رويارويی بايد ادامه داد؟
● ● نبوی: گمان می کنم مجلس و دستگاه سياست خارجی تعليق را بپذيرد و به آن تن دهد. اين به معنی حفظ منافع ماست. نفع کشور ما در اين است که تشنج زدايی کنيم و با جهان، به معنی رسمی آن که شامل سازمان ملل و شورای امنيت و سازمان های بين المللی است کنار بياييم. متوقف شدن پروژه تعليق در هفته گذشته به ما نويد می دهد که اين تعقل ممکن است سياست خارجی ما را در اين شرايط خطرناک منطقی کند. اگر به مجادله با قطعنامه ادامه دهيم، بی ترديد روزهای سختی در آينده نزديک منتظر ماست. اگر به رويارويی با قطعنامه ادامه دهيم بی ترديد شرايط سخت تر می شود.
● انتخاب: به گمانم می رسد که در اين شرايطی تعليق را نپذيريم ، و پس از چند ماه چه به اجبار و چه به دلخواه دوباره به ميز مذاکره باز خواهيم گشت، منتها نکته مهم آنست که در آن شرايط هزينه هايی بر ايران تحميل شده که ديگر قابل جبران نخواهد بود.
● ● نبوی: من با شما شرط می بندم که تعليق را می پذيريم، و می گويم که ايران وارد درگيری بيشتر نمی شود. دعا می کنم که چنين شود. اما اگر چنين نشود و ايران در موضع سخت سری بماند، جدول زمان بندی آمريکا و اروپا در برخورد با ايران چنان که در سال گذشته بود، نخواهد ماند. آنها اولا به سرعت با ايران برخورد می کنند و ثانيا همانطور که گفتيد هرچه بشود، زيانهای جبران ناپذير خواهد داشت.
● انتخاب: صحبتهايی مبنی بر خروج از رژيم منع گسترش سلاحهای هسته ای در جريان است، تا چه اندازه برای آن اهميت قائل هستيد. آيا اصولا ايران به آن سمت می رود يا دوباره به هيجان سازی دست زده ايم؟
● ● نبوی: اقای خاتمی، آقای هاشمی رفسنجانی، بخش وسيعی از نمايندگان مجلس، کسانی مثل آقای ظريف و موسويان دارند هشدار می دهند که قطعنامه ۱۷۳۷ قطعنامه خطرناکی است و مثل طاس لغزنده ای ما را دائما به شرايط بحرانی تر می برد. ايران تا امروز هم فرصت های زيادی را در اين يک سال از دست داده است، مدتی دل مان را به پوتين خوش کرديم و مدتی فکر کرديم چين و هند حاضرند در بحران ما شريک شوند. اين نهايت ساده دلی است. هيچ کشوری منافع ما را بر منافع خودش ترجيح نمی دهد. تجربه بازی با روس ها تجربه تلخی بود. به اين بازی های ساده دل خوش نکنيم. ما مجبوريم صادقانه و روراست به مردم بگوئيم که اگرچه انرژی هسته ای حق مسلم ماست، اما برای به دست آوردن آن نمی خواهيم بقيه حقوق مان را هم از دست بدهيم. درهای اروپا ممکن است تا يک هفته ديگر باز نباشد. ما در شرايطی نيستيم که باز هم بازی کنيم. ما در سال گذشته با صدای بلند تمام رازهای مان را در تهديدات سياسی نظامی اعلام کرديم. و حالا همه می دانند که ما چه اسلحه هايی داريم و چه کارهايی می خواهيم بکنيم. گول ساده لوحی بوش را هم نبايد بخوريم، آمريکا را بوش اداره نمی کند، اگرچه اين کشور در چند سال گذشته اشتباهات بسياری کرده، اما الآن دقيقا آمريکا در شرايطی است که فقط رفتار منطقی و حساب شده می کند و اين که دشمن آدم عاقلانه رفتار کند اصلا نشانه خوبی نيست. متاسفانه ما هميشه فکر می کنيم در آينده دشمنان ما بزرگترين اشتباهات شان را می کنند و ما درست ترين کارهای مان را می کنيم، در حالی که بر اين بنای خيالی نمی توان چيزی را مبنی گذاشت. من معتقدم مجلس و مسوولان کشور و آقای لاريجانی بايد جلوی پيشرفت بحران را بگيرند، اگر چنين نکنيم فردا دير است.
● انتخاب: قطعا هيچکدام از کارشناسان، نظر ديگری غير از کاغذپاره بودن برگه های صادره ی سازمان ملل به دليل عدم ضمانت اجرايی ندارند، اما توان برگه های صادره و ضمانتش در اقبال عمومی جوامع متمدن غرب برای واکنش حاکمان بر عليه متخاصمان و منضم نمودن پيوست های ديگر است . از جهت ديگر نيز نمی توان به سخنان دکتر احمدی نژاد مبتنی بر پشيمانی آتی صادر کنندگان اميدوار بود، همانچه که توانايی ايران است يعنی نفت و گاز، کشورهای منطقه نيز از آن بهره مندند و بارها نيز تکرار کرده اند که در مواقع بحرانی جايگزينی برای ايران خواهند بود؟پيامد اين قطعنامه چه خواهد بود؟
● ● نبوی: من هنوز نمی فهمم معنی ورق پاره چيست؟ اگر ناراحتی اين است که قطعنامه های شورای امنيت را روی کاغذ می نويسند و ما اگر آن کاغذ را داشته باشيم، می توانيم پاره اش کنيم، بنا براين اين قطعنامه ها اعتبار ندارد، بايد برای تان بگويم که حکم اعدام را هم روی کاغذ می نويسند، اما با همان کاغذ پاره آدم را آويزان می کنند و جانش را می گيرند. اصولا اين واکنش به اسناد رسمی سازمان ملل کار درستی نيست. روابط انسانی در جهان براساس همين توافق ها اداره می شود. من مطمئنم که اگر اعضای شورای امنيت به نفع ايران رای داده بودند، نه تنها اين قطعنامه کاغذ پاره خوانده نمی شد، بلکه همان کاغذ را هم قاب طلا می گرفتيم و روزی سه بار با آن می زديم توی سر آمريکا. اگر اين قطعنامه ها ارزشی ندارد، ما چرا برای رای روسيه و چين، اين همه به آنها امتياز داديم؟ و اگر اين قطعنامه و تصميمات شورای امنيت و سازمان ملل اعتباری ندارد، پس چرا اصلا عضو جامعه بين المللی هستيم. چرا کاغذپاره های غيرمتعهدها اعتبار دارد و کاغذپاره های سازمان ملل ندارد؟ من فکر می کنم چنين برخوردی مثل فحش دادن آدم کتک خورده است. آنها در نيويورک شما را محکوم می کنند، شما هم آزاد هستيد که برويد به پشتکوه و هرچقدر دلتان می خواهد به آنها فحاشی کنيد، ولی يادتان باشد که اين قطعنامه اجرا می شود. ما يک سال وقت داشتيم که نگذاريم کار به اينجا برسد، ولی با خوش خيالی و با ساده دلی فرصت ها را سوزانديم، حالا هم مثل هميشه به جای اينکه خودمان را نقد کنيم به طرف بد و بيراه می گوئيم. داستان پشيمانی سازمان ملل هم داستان ديگری است که نشان می دهد ما شب ها خواب های خوب می بينيم و آنچه را که دوست داريم اتفاق بيفتد، به عنوان آنچه اتفاق خواهد افتاد فرض می کنيم. در اين يک سال که اروپا و آمريکا دائما به ايران فرصت دادند، برای مشکلات بعد از تحريم ايران فکر کردند. آنها نفت جايگزين و راه کنترل بحران را بلدند، اگر بلد نبودند تا امروز کارشان ادامه پيدا نمی کرد و روز به روز قدرتمند تر نمی شدند. گاهی می شنوم که يکی از آقايان گفته است که غرب در آستانه نابودی است. بيست سال است که ما با اين خيال از خواب بيدار می شويم، در اين بيست سال آنها هر روز قدرتمندتر شدند و ما هر روز فقير تر و نابسامان تر.
● انتخاب: اگر توجه داشته باشيد ما آنچنان که شعار می دهيم، قدرتی برای پاسخ های دندان شکن نداريم، شايد به جای بستن مرزهای کشور بروی صنايع خارجی از قبيل ماشين آلات و صنايع سنگين و جلوگيری از واردات مورد لزوم همچون دارو و خوارکی ها و اقلام پائين دست بهتر بود مرزهای خويش را بروی واردات بنزين و مشتقات آن می بستيم، چه پاسخ دندان شکنانه ای می توانيم بدهيم در حالی که بيش از ۴۰% بنزين را از خارج وارد می کنيم در حالی که همگی به نقش مؤثر اين فراورده در روزمرگی جامعه صحه می گذارند،. به نظر می رسد کشورهای غربی در مراحل بعدی به دنبال بستن لوله های نفتی و جلوگيری از صادرات ايران هستند، در نتيجه ی عدم صادرات با اقتصادی که عملا با نفت آغشته شده و به هيچ وجه نمی توان از آن چشم پوشيد، چه راه چاره ايی را در اين گلوگاه ناجی ايران خواهد بود
● ● نبوی: نمی دانم در اين مورد چه می شود کرد. ما سالهاست که پول احداث ده پالايشگاه را هزينه رفتارهای غلط و اشتباهات مان کرديم. و نمی دانم چرا کشوری که يکی از مهم ترين منابع توليد نفت و گاز است، نبايد بيشترين بهره را در استفاده از اين منابع ببرد؟ در حال حاضر بيش از آن که جهان نيازمند نفت و گاز ما باشد، ما نيازمند نفت و بنزين هستيم. و متاسفانه در کشور ما هيچ برنامه ای برای توليد، پالايش، توزيع درست و مصرف انرژی وجود ندارد. ما با فروش ارزان انرژی داريم تمام ثروت فرزندان مان را نابود می کنيم. من هرچه فکر می کنم نمی فهمم اين ديوانگی استفاده از انرژی ارزان که باعث هدر رفتن انرژی است چه معنی دارد؟ در تمام دنيا مردم يک سفر می خواهند بروند اول قيمت بنزين را محاسبه می کنند و بعد از مدتی تصميم می گيرند، ما اول از مسافرت برمی گرديم و بعد فکر می کنيم که به سفر برويم يا نه. ما انرژی را هدر می دهيم، انرژی را ارزان می فروشيم، پولی را که بايد در پالايش نفت و گاز توی جيب خودمان برود، می ريزيم توی جيب ديگران و بعد از اتلاف اين همه انرژی تازه می خواهيم يک انرژی تازه هم توليد کنيم. من فکر می کنم تحريم نفت و بنزين به معنی ايجاد بحران در کشور است. البته مردم می توانند اين بحران را طاقت بياورند و گرانی را تحمل کنند و قطع برق و گاز را تحمل کنند... حتما می توانند، ولی قطعا از خودشان سووال خواهند کرد که قرار بود آقای احمدی نژاد بيايد که مشکلات اقتصادی ما حل شود، نه اينکه ما دچار مشکلات اقتصادی شويم.
● انتخاب: برخی گمانه زنی ها احتمال حمله ی نظامی به ايران را غير ممکن می دانند، اما نظر شما در اينباره چيست؟ آيا چنين پتانسيلی در غرب وجود دارد
● ● نبوی: من بعيد می دانم که حمله نظامی آمريکا به ايران اتفاق بيفتد، نه به اين خاطر که آمريکا توانايی آن را ندارد، به اين خاطر که هم آمريکا توانايی برخورد با ايران را دارد و هم افکار عمومی جهان تا حد زيادی عليه ما تجهيز شده است. به همين دليل فکر می کنم حمله نظامی اتفاق نخواهد افتاد، چون حکومت جمهوری اسلامی به استقبال چنين حمله ای نخواهد رفت. الآن شرايط با شش ماه قبل خيلی فرق کرده است. در حال حاضر نه دنيای اسلام پشت سر ايران است و نه اقبال عمومی به حمايت از دولت آقای احمدی نژاد وجود دارد و نه اختلاف در جهان صنعتی مانند شش ماه قبل عميق و جدی است.
● انتخاب: برگرديم به ماجرای اعدام صد دام، به جنجال خبری اين روزها ، جناب نبوی صدام به دار آويخته شد، آنهم نه به نحوی که در خور يک بشر قرن ۲۱ باشد! ضمن آنکه صد دام به گونه ای از صحنه ی تاريخ حذف گشت که تا به حال هيچ يک از ديکتاتور های عالم بدان گرفتار نشده بود؟ نتايج اين اقدام در دنيا چه خواهد بود؟ و آيا عراق روی آرامش خواهد ديد؟
به نظر شما چه دستهايی بر اعدام هرچه سريعتر صد دام در حالی که هنوز پرونده های سنگين تری از او به جريان نيافتاده بود ، در کار بود...
● ● نبوی: جريان اعدام صدام يکی از عجيب ترين وقايعی بود که در تمام عمرم ديده بودم. قبل از اعدام در عراق شايع بود که آمريکايی ها صدام را اعدام می کنند، بعدا معلوم شد که آمريکايی ها اصرار داشتند که بعد از سال ۲۰۰۷ صدام اعدام شود. اما بعضی از مسوولين عراقی گفتند که چون احتمال می دادند که آمريکايی ها صدام را بدزدند، تصميم گرفتند او را سريعا اعدام کنند. صبح گفته شد که صدام تا يک ماه ديگر اعدام می شود، ظهر گفتند که صدام تا ۴۸ ساعت ديگر اعدام می شود، ساعت ۱۲ شب گفتند که صدام تا فردا صبح اعدام می شود. و بعد همه چيز به شکل عجيبی اتفاق افتاد. در حالی که هنوز پنج دقيقه از اعدام صدام نگذشته بود، سی ان ان اعلام کرد که اعدام کنندگان صدام بعد از اعدام وی پای جسد رقصيدند. معلوم نبود چنين خبری چطور با اين سرعت درز کرده؟ جالب اينکه مجری سی ان ان با اطمينان اعلام کرد که برزان برادر صدام و عواد البندر هم اعدام شدند. چند ساعت پس از مرگ صدام فيلمی روی اينترنت گذاشته شد که نشان می داد که اعدام کنندگان با صدام مجادله می کنند و به نفع مقتدی صدر شعار می دهند. تا ديروز که نگاه کردم فقط در يک جا، بيش از ۴ ميليون نفر از اين فيلم بازديد کردند. نتيجه اين که در عرض ۲۴ ساعت موضوع عراق و آمريکا تبديل به موضوع جنگ اعراب و ايران و شيعه و سنی شد. چرا که در همين يکی دو روز معلوم شد که نه آمريکايی ها و نه جلال طالبانی در اعدام نقش نداشتند. و قضيه تبديل شد به اينکه طرفداران ايران، صدام حسين را کشته اند. من نمی گويم اين بازی حساب شده ای از طرف آمريکايی ها بود، چرا که ترديد دارم که در اين بلبشوی عراق، جريانهای تندرو اين کار را کرده باشند و از اشتباه بزرگ آنها استفاده شده باشد. در مورد صدام هم به تفصيل نوشته ام که من صدام خسين را يک جنايتکار جنگی و يک ديکتاتور کثيف می دانم. مقاومت کردنش در مقابل آمريکا بعد از کويت نه بخاطر ملتش که بخاطر خودش بود. اما با مجازات مرگ در هر حال مخالفم و اصلا دوست ندارم کسی به هر دليلی کشته شود.
● انتخاب: سال گذشته را چگونه ديديد و چه سالی را آرزو داريد
● ● نبوی: سال گذشته سال تلخی برای ايران بود. سالی که هر روز خبر بد شنيديم. نمی دانم تا کی اين وضع ادامه داشته باشد، اما خودم را مجبور می کنم اميدوار باشم. دلم می خواهد سال آينده سال رفتار معقول تر ما ايرانيان باشد و اميدوارم که ملت ايران نسبت به سرنوشت خودشان با حساسيت بيشتری برخورد کنند.
● انتخاب: تريبون آزاد يعنی هرچه دل تنگت می خواهد بگوی
● ● نبوی: دوست دارم برگردم به ايران و در ايران بنويسم، نه، آنطور که شما فکر می کنيد منظورم نيست. دلم می خواهد برگردم به ايران و در شرايطی معقول و منطقی و با پذيرش مسووليت همه آنچه می نويسم، به کارم در حوزه ادبيات و فرهنگ و طنز ادامه دهم. اينجا جای من نيست.
با تشکر فراوان از شما، جناب آقای نبوی
● تهيه و تنظيم از
رضا سليمانی
نظرات تان را در مورد این مصاحبه به آدرس من بفرستید
ebrahim.nabavi@gmail.com
درباره ابراهیم نبوی | بازگشت به صفحه اول
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/187