دوشنبه 22 آبان 1385

اگر شبی از شبهای پائیز مسافری....

برنامه مریلند پریروز برگزار شد. تقریبا این نوع استندآپ کمدی را که دوست داشتم انجام دادم و فکر می کنم یواش یواش همان می شود که می خواستم، هنوز با آن شیوه ای که می خواهم فاصله دارد، فکر می کنم کمی نیاز دارم به امکانات روی صحنه. باید برنامه را برای یک شوی جدی تر آماده کنم. البته فکری که کردم که در دانشگاهها برنامه بگذارم، به نظر می رسد که بد نباشد. دیروز هم برنامه در سالن جفرسون بخش فیزیک دانشگاه هاروارد انجام شد. و دوستان خوب و دوست داشتنی هاروارد که می شود به همنشینی هرکدام از آنها کلی افتخار کرد، دوباره دیدم. امروز هم یک سخنرانی جدی دارم در هاروارد، بحثی درباره رابطه زبان و سیاست در ایران امروز. امیدوارم برنامه خوبی بشود.

فردا دارم می روم به نیویورک. اگرچه برنامه نیویورک به تعویق افتاده، ولی دلم نیامد که این شهر را ندیده از دار آمریکا بروم. فکر می کنم نوشتن داستان دیدن آمریکا بدون رفتن به نیویورک یک جایش می لنگد. خواهم رفت و خواهم نوشت. برنامه خسته کننده هفته آینده یک سفر وحشتناک است به سن دیه گو، سفری که دوروزه باید بروم و برگردم. فکر می کنم رفت و آمدش ده دوازده هزار کیلومتر باشد. برویم ببینیم چه می شود. از فردا قصد دارم کمی نوشتن در روزآنلاین عزیز را جدی تر بگیرم. نرسیدن به روزآنلاین اصولا کار زشتی است.

نکته بامزه این روزها اینکه هرکسی می بینم کلی حال آقای دال سین را از من می پرسد. دوستان چنان از من بابت آن دو مقاله تشکر می کنند، انگار هرکدام شان یک دور دوست داشتند یکی ترتیب دال سین را بدهد و آنها دل شان خنک شود. البته مثل اینکه این رفیق ما هم از اینکه یکی هر روز یک دور یک نفر او را به دندانپزشکی ببرد خوشش می آید. رفتم به وب سایت انتخاب و دیدم دوباره مقادیر معتنابهی پاپ کورن گل محمدی پرتاب کرده و یک جوری که نبوی بیا و یک سری دیگر به من جواب بده. انگار من وقت اضافی دارم. من همین جا اعلام می کنم که اصولا برای داریوش سجادی در هر سال بیشتر ازپنج ساعت وقت ندارم و فعلا وقت امسالم را هم پرکرده است. من در حال حاضر باید به جناب آقای رئیس جمهور بپردازم که بیچاره کلی وقت است نرسیده ام یک کار درست و حسابی برایش بکنم. البته داریوش سجادی هم وقت پیدا کرده و به بهانه جواب دادن به نبوی روزی یک بار تمام وجود مبارک را برای تشریف فرمایی به جناب رئیس جمهور خوشگل و خوش تیپ چرب می کند. امیدوارم در اندرون محمود خوش قدم به ایشان خوش بگذرد. فعلا حال و حوصله وقت گذاشتن روی جوان جویای نامی را که سر چهل سالگی هنوز باید مشق دیکته بکند، نداریم. فقط وقتی بعد از یک سال حاضرم یک بار دیگر سراغ سجادی بروم که یک مقاله بنویسد و غلط املایی نداشته باشد.

احتمال دارد یک برنامه تلویزیونی را شروع کنم، یک برنامه تلویزیونی روزانه را، فعلا نه به بار است نه به دار، قضیه هم به شبکه هما یا شبکه های مشابه ربط ندارد و البته که هر کاری بکنم، جز با حفظ همه کارهای روزآنلاین نخواهد بود. فعلا زت زیاد.

روزنوشت | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/174