شنبه 6 آبان 1385
شنبه 6 آبان 1385
![]()
خیابانهای سانفرانسیسکو نام سریالی بود که قبل از انقلاب از تلویزیون ایران پخش می شد. این خیابان ها را دهها و صدها بار در فیلم های مختلف دیده ایم. خیابانهای پر از سربالایی و سرپائینی مشخصه اصلی گذرگاههای این شهر است. خیابانهایی که در آثار هارولد لوید دیده ایم و در بسیاری از فیلم های پر از تعقیب و گریز. هنوز ترامواهای قدیمی کار می کنند و البته بیشتر برای گرداندن توریست ها در شهر.
اسدالله میرزا به سانفرانسیسکو نمی رود
![]()
احتمالا اسدالله میرزا اولین بار به برخی دلایل خاص به سانفرانسیسکو سفر کرده بود. یک خانم فرانسیسکویی در حال راه رفتن در خیابان( توضیح این موضوع بسیار ضروری بود.)
سانفرانسیسکو یک نوع مرکز فرهنگی برای چندین نسل است. گاهی اوقات فکر می کنی که وسط تحولات اجتماعی و فرهنگی دنیا زندگی می کنی. البته که فکر می کنم اسدالله میرزا در دائی جان ناپلئون شاید به علت عدم آشنایی با سانفرانسیسکو فقط به همان منظور خاص از این شهر استفاده می کرد. دکتر رضا و همسرش دینا، دو نفر از دوستان که چهار پنج سالی است، از بد حادثه دچار خوش شانسی شده و در اطراف سانفرانسیسکو زندگی می کنند، راهنمای ما شدند و زیر و بالای شهر را نشان مان دادند. دو روزی ولگردی در سانفرانسیسکو اگرچه می تواند تا حد زیادی شهر را به ما معرفی می کند، اما همین قدر کافی است که با خودم عهد کنم بالاخره تا قبل از مرگ دو سالی را در سانفرانسیسکو به زندگی خواهم پرداخت و از سوی دیگر می فهمم که احتمالا اگر یکی دو سالی در این شهر بمانم با سانفرانسیسکو آشنا خواهم شد.
دروازه زرین مرگ
وارد شهر که می شوی، دو پل اصلی سانفرانسیسکو بغلت می کند و تو را از روی آب خلیج عبور می دهد. شهر ساخته شده بین اقیانوس و خلیج، در حد فاصل اقیانوس تا ساحل مجموعه ای از سکونتگاهها را می بینی که در آن زندگی به شکلی پر از جوشش و انرژی جریان دارد.
![]()
دروازه زرین( گلدن گیت)، پلی است که عظمت تمدن آمریکا را نشان می دهد. گفته می شود که عشاق جوان وقتی زیر دروازه های گلدن گیت می رسند، باید همدیگر را ماچ کنند. و احتمالا اگر این کار را نکنند، تا قبل از رسیدن به آن طرف پل یکی شان آن یکی را هل می دهد پائین پل. نکته جذاب و جالب این دروازه زرین، یا همان گلدن گیت این است که بیشترین خودکشی در آمریکا در همین محل صورت می گیرد. فکر می کنم تا کنون بیش از هزار نفر خودشان را از گلدن گیت به داخل آب پرتاب کرده اند و چنانکه دکتر رضا گفته است، نود درصد آنها در اثر این اقدام بشردوستانه ریق رحمت را سرکشیده اند. میزان ارتفاع به حدی زیاد است که اگر کسی خودش را به پائین پرت کند، معمولا یا وسط راه سکته می کند و وقتی به آب برخورد می کند، اسمش جوان ناکام و شادروان درگذشته است، مهم ترین علت مرگ این که شخص در اثر برخورد با آب له می شود و یا دست و پایش می شکند. البته تعدادی از این افراد هم زنده مانده اند. حتما شما هم مثل همه فکر می کنید که چرا دولت برای کاهش خودکشی یا جلوگیری از آن کاری نمی کند؟ واقعیت این است که دولت اگر اقداماتش را نکرده بود، احتمالا به جای هزار نفر تا به حال ده هزار نفر مرحوم شده بودند. به همین دلیل است که در تمام منطقه خودکشی، علاوه بر ایجاد موانع مختلف و نرده های بلند و هزار تا چیز دیگر، در هر چند متری یک باجه تلفن گذاشته اند و روی تابلوهای کوچکی نوشته شده که اگر احتیاج داشتید با کسی حرف بزنید با فلان شماره تماس بگیرید. به عبارت دیگر تمام وسایل راحتی کسانی که می خواهند خودکشی کنند، آماده و مهیاست.
لطفا خودکشی نکنید!
![]()
احتمالا پل گلدن گیت در هنگام خودکشی چنین تصویری در ذهن عزیزانی که خودکشی می کنند، بوجود می آورد.
من پیشنهاد می کنم این چیزها را هم در دکه های مختلف بگذارند تا جلوی خودکشی خیلی ها گرفته شود.
1) حتما در هر بیست متری یک دکه گذاشته شود که در آن نان بربری تازه گذاشته شود که عزیزانی که می خواهند خودکشی کنند، اگر نتوانستند زود تصمیم بگیرند، حداقل از گرسنگی نمیرند.
2) پیشنهاد می شود شهرداری سانفرانسیسکو در کنار دکه بربری، یک مقداری پنیر خوب تبریز یا فرانسه یا یک جای دیگر نیز بگذارند که عزیزانی که می خواهند خودکشی کنند، نان بربری را با پنیر بخورند. یک فایده مهم این کار این است که چون خوردن پنیر آدم را خنگ می کند( شاهد این ادعا رئیس جمهور محترم است که هر روز صبح پنیر می خورد.) این عزیزان در اثر خوردن پنیر خنگ می شوند و به جای اینکه خودکشی کنند، اعتقادات چپ پیدا می کنند و به جای خودکشی به مبارزه می پردازند و نجات پیدا می کنند.
3) پیشنهاد می شود که در سراسر پل مذکور عکس های اعضای کابینه احمدی نژاد را نصب کنند، تا عزیزانی که خودکشی می خواهند بکنند، با دیدن این عکس ها بترسند و سریعا از آنجا دور شوند.
هیپی ها به آشیانه بازمی گردند
![]()
یک آقای هیپی سابق که سالهاست در سانفرانسیسکو در حال روزنامه خواندن است و گاهی به گذشته فکر می کند، او سالهاست که دیگر از آن لباس های هیپی ها نمی پوشد.
وقتی از پل های سانفرانسیسکو که یکی از آنها پل دو طبقه « بی بریج» و دیگری همین پل « گلدن گیت» است رد می شوی، وارد شهری می شوی که منشاء بسیاری از مبارزات اجتماعی در آمریکا و در جهان است. مبارزات دانشجویی از دانشگاه برکلی در فاصله ای اندک با این شهر آغاز شده و بسیاری از مبارزات مربوط به حقوق مدنی و مبارزات ضدجنگ در آمریکا منشاء سانفرانسیسکوئی دارد. اما جدا از اینها که بسیار مهم است، سانفرانسیسکو مرکز آغاز جنبش هیپی ها و همچنین مرکز آغاز و رشد موسیقی راک در جهان است. بسیاری از گروههای موسیقی راک در این شهر پرورش یافته اند. تقاطع خیابان های هیت و اشبری محل پیدایش هیپی هاست.
![]()
یک بیخانمان خوش تیپ در حال اندیشه به آینده بشریت
وقتی در این خیابان راه می روی تا دلت بخواهد آدمهای عجیب و غریب می بینی، فکر می کنم تنها کسانی که خودشان خیال می کنند لباس های معقولی پوشیده اند، ما باشیم. دختری چینی با موهای سبز از کنارت رد می شود و یک گروه ده دوازده نفری از این بروبچه هایی که از گوش و دماغ و گردن و لب و لوچه شان یک عالمه سنجاق و حلقه و اشیاء مختلف وصل است، می بینیم. می خواهم عکس بگیرم، اما شرم می کنم و راستش را بخواهید تا حدی می ترسم. در گوشه و کنار خیابان یک عالمه بیخانمان( هوم لس) نشسته اند که به نظر می رسد به این وضع خودشان اعتقاد قلبی دارند و در کمال شادمانی به ادامه حیات شان مشغولند.
آقایان مهربان خیابان کاسترو
![]()
دو نفر از آقایان مهربان در حال زندگی مشترک در خیابان
اما در خیابان کاسترو، ماجرا به شکل دیگری جریان دارد. خیابان کاسترو محل پیدایش گی ها و زندگی آنهاست. تقریبا از هر ده زن زیبایی که با لباس های نسبتا سکسی از کنارت می گذرند، شش نفرشان مرد هستند و فقط وقتی به اندازه های آنها دقت می کنی متوجه گی بودن آنان می شوی. زوج های گی نیز فراوان فراوان قابل مشاهده و البته معاینه اند. دکتر رضا تعریف می کند که یک سال قبل، شبی با همسر و دوستش در کاسترو قدم می زدند که یک باره یکی از گی های شدیدا زنانه پوش را می بینند و به عادت مالوف هموطنان عزیز درباره این بانو یا آقای محترم شروع به حرف زدن می کنند، ظاهرا حرف ها در مورد اعضای بدن و چیزهای مهم دیگر قابل رویت، به زبان شیرین فارسی جریان داشت که شخص مذکور برمی گردد و به زبان شیرین فارسی می گوید: « من که از گوگوش خوشگل ترم.» دکتر رضا اعتراف می کند که آقای مذکور کمابیش از گوگوش خوشگلتر بوده است. به دلیل اینکه دکتر رضا و همسرش( دینا کرمانی) چند بار آقای گوگوش را دیده بودند، کمی خیابان را بالا و پائین رفتیم تا شاید ایشان را پیدا کنیم و چشم ما هم به جمال ایشان روشن شود که نشد و نشد و نشد.
![]()
یک جوان خوش تیپ که برای ملاقات و دیدار با آقایان مهربان به خیابان کاسترو آمده است.
پرچم های رنگین کمان
کاشف به عمل آمد که گی در زبان فرنگیان خاج پرست انگلیسی زبان و فرانسه زبان به معنی مهربان است. و ممکن است در این سفرنامه به جای واژه نامانوس و غریبه « گی» از واژه آقای مهربان استفاده کنیم. محله آقایان مهربان در سانفرانسیسکو پر است از پرچم های رنگین کمان که پرچم بین المللی گی هاست و از سرتا ته خیابان می شود حضور این پرچم را بیش از پرچم آمریکا دید. دینا می گوید که اصولا داشتن یک دوست گی برای یک زن سانفرانسیسکویی یک ارزش مهم محسوب می شود، چون اکثر آقایان مهربان آدمهای خوش سلیقه ای هستند و برای خرید لباس و اشیاء خانه و چیزهای زیبا همراهان خوبی محسوب می شوند. به همین دلیل زنان این دور و بر ترجیح می دهند به جای اینکه با شوهر خسته و غرغرو و بداخلاق شان بروند خرید، با دوست مهربان شان می روند خرید. هیچ مشکلی هم از طرف شوهر به وجود نمی آید، چون هیچ کسی امن تر از یک دوست گی برای یک خانم محترم نیست. مشغول گشت و گذار در کاسترو هستیم که به یک آقای مهربان برخورد می کنیم که لباس هایش به رنگ کتابهای برنامه کودک و به رنگ لباس های بچه های زیر پنج سال است. مرد دوچرخه ای دارد و بسیار خوشحال و بامزه به نظر می رسد.
![]()
آقای مهربان خوش رنگ که همه لباس هایش شبیه برنامه کودک است.
شاید اصطلاح شهر اروپایی برای سانفرانسیسکو کمی تحقیرآمیز باشد، ولی در قیاس با سایر شهرهای آمریکا، این شهر بیشتر شبیه شهرهای اروپایی مانند لندن و پاریس است. شهری پر از کافه ها و پر از بار و رستوران و موزه و تالارهای موسیقی و ساختمان های زیبا. دو ساختمان جالب را در شهر می بینیم، اولی ساختمانی است به جا مانده از زلزله سانفرانسیسکو در سال 1906 که ساختمانی فوق العاده زیباست و در سالگرد زلزله مذکور مراسم را دور و بر ساختمان برگزار می کنند. ظاهرا در جریان زلزله سانفرانسیسکو این ساختمان سالم می ماند و به مرکز امدادرسانی تبدیل می شود. ساختمان دیگری هم از آن دوران بجا مانده است. ساختمانی که بعدا بازسازی شده و حالت ساختمانی را دارد که از آن اشیائی مانند یخچال و وان و رادیو و چراغ خواب و تخت و کمد در حال پرت شدن در خیابان است. این ساختمان را بچه های هنرهای زیبا یا معماری یا یک رشته دیگر بازسازی و طراحی کردند. گفتم طراحی، اصولا موضوع طراحی و آفرینش زیبایی تصویری یکی از مهم ترین موضوعات زندگی سانفرانسیسکو است. شاید تنها در چنین شهری است که احساس می کنی آن همه زیبایی رمی و ایتالیایی را می شود دید.
به دلیل اهمیت ویژه سانفرانسیسکو در تاریخ بشر، سفرنامه این شهر ادامه دارد.
سانفرانسیسکو، پنجم آبان 1385
کلیه عکس ها غیر از یک مورد که از اینترنت به سرقت رفته است، عکس های خودم است.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/157