دوشنبه 1 آبان 1385

در لس آنجلس روی ماه راه نروید


کمی مشکل جیم کری را پیدا کردم در فیلم Man on the Moon که می خواست استندآپ کمدی یا وان من شو یا چیزهای دیگر بازی کند و مشکل پیدا می کرد. از یک طرف کار من طنز سیاسی و اجتماعی است و از طرف دیگر در میان هموطنان هنوز این داستان استندآپ کمدی به زبان فارسی آنطور که در خیلی کشورهاست، شاید جا نیفتاده است. برای خودم هم چنین است.

هنوز نمی دانم وقتی به کشوری مثل آمریکا وارد می شوم، آیا برگزار کننده برنامه ام باید کسی باشد که کارش شو و نمایش است، یا کسی که کارش برگزاری سخنرانی است؟ مساله این است که من خودم نمایش را دوست دارم، از بازی کردن لذت می برم. و از اینکه نقش دیگران را ایفا کنم، حس خوبی پیدا می کنم. وقتی قرار شد برای این دوره استندآپ کمدی برگزار کنم، کلی نقشه کشیدم که کاری شبیه به نمایش موزیکال را با یک گروه موسیقی برگزار کنم. همین شد که کلی مقدمات چیده شد تا چنین شود.

شش ماه قبل
گفتم: من احتیاج دارم که یک گروه موسیقی چهار نفره همره من روی صحنه باشند و من وسط این برنامه تکه های طنز را اجرا کنم.
گفته شد: این کار بدون برنامه ریزی نمی شود، ما حداقل به سه ماه وقت نیاز داریم.
گفتم: الآن که چهار ماه به سفر من باقی مانده است.
گفته شد: بله، درست است، پس ما باید روی موضوع فکر کنیم.

یک ماه بعد
گفته شد: با توجه به اینکه گرفتن یک سالن بزرگ مستلزم صرف هزینه است و ما در لس آنجلس و شهرهای دیگر کالیفرنیا برای انتقال یک گروه چهار نفری احتیاج به کلی هزینه داریم، بهتر است که شما برنامه را خلاصه کنید در یک گروه دو نفره، یکی خودتان و یکی هم خواننده گروه و موسیقی بصورت ضبط شده پخش شود.
گفتم: اشکالی ندارد، پس من احتیاج به یک صحنه بزرگ دارم و سه میکروفون بدون سیم و یک سیستم نور مناسب و قابل کنترل.
گفته شد: اینطور خیلی بهتر است. پس ما برای اینکه این امکانات را آماده کنیم احتیاج به یکی دو هفته وقت داریم.
گفتم: خب، حالا که سه ماه وقت داریم.

دو ماه بعد
گفته شد: با توجه به اینکه ما ارزیابی کردیم و دیدیم که اگر خودتان برنامه اجرا کنید خیلی بهتر است، پیشنهاد می کنیم که فقط خودتان روی صحنه بروید.
گفتم: چشم. قبول است. پس من برای این کار احتیاج به یک صحنه بزرگ برای حرکت دارم، به یک میز و سه میکروفون. اگر در کالیفرنیا میکروفون پیدا نمی شود، من می توانم سفارش بدهم که از تهران یا اصفهان برایم بفرستند تا برنامه را به شکل مناسبی برگزار کنیم.
گفته شد: شما صحنه نمایش بزرگ هم دارید که با خودتان بیاورید؟
گفتم: نه، حمل و نقلش کمی سخت است. آیا در کالیفرنیا یک سالن مناسب که به طول پنج متر جا برای راه رفتن داشته باشد، ندارید؟
گفته شد: چرا، داریم، ولی همه سالن ها برای زمانی که شما می خواهید بیایید گرفته شده و فقط یک سالن در صحرای آریزونا وجود دارد که برای رزرو کردنش باید حتما از هفده سال قبل وقت بگیریم.
گفتم: اگر من بخواهم در حیاط خانه دوستان برنامه اجرا کنم و روی یک صندلی بنشینم و از جایم هم تکان نخورم، اشکالی وجود ندارد؟
گفته شد: میکروفون لازم دارید یا ما برای تهیه آن اقدام کنیم؟
گفتم: اگر بشود یک میکروفون بی سیم و یک میکروفون سیمی به من بدهید عالی است.
گفته شد: برای این کار احتیاج به یک ماه وقت داریم، چون در آمریکا کشکی نیست که از توی جیب مان میکروفون در بیاوریم.
گفتم: دست شما درد نکند، مرا ببخشید که مزاحم شدم.

یک هفته قبل از نمایش
گفته شد: آقای نبوی! ما انتظار داشتیم شما قبل از اجرای برنامه به ما اطلاع بدهید که چه امکاناتی لازم دارید.
گفتم: یک سالن، یک میکروفون بی سیم، یک میز و یک صندلی.
گفته شد: پیدا کردن این همه چیز در آمریکا سخت است. حداقل یک ماه وقت لازم دارد.

روز نمایش
گفتم: میکروفون بی سیم ندارید؟
گفته شد: اینجا که نداریم، ولی اگر یک روز قبل می گفتید حتما تهیه می کردیم.

برنامه اورنج کاونتی برگزار شد
برنامه اورنج کاونتی را اجرا کردم. خودم از بخش اعتراف و احضار روح آن راضی هستم، بخصوص که بخش اعتراف آن یک بخش نمایشی بود و می ترسیدم که خوب اجرا نشود. ولی مثل اینکه خوب اجرا شد. بیچاره محمد خردادیان اعتراف می کرد که چطور شده که این اقدامات ضدانقلابی را انجام داده و از مردم عذر می خواست. هفته دیگر برنامه در سانتا کلارا اجرا می شود و فکر می کنم بخش دوم برنامه که 45 دقیقه آن کاملا نمایشی باشد، برنامه استندآپ کمدی را بکلی تغییر شکل دهد.

خسته شدم، حسابی افتادم تو میکسر
کمی گیج می زنم. این پیاپی و پشت سرهم سفر کردن و از اینجا به آنجا رفتن شدیدا خسته ام کرده است و مثل همیشه که وقتی کاری را شروع می کنم با خوش بینی فراوان نسبت به قدرت خودم برنامه ریزی می کنم، این بار هم فشار کاری فراتر از قدرتم اذیتم کرده است. برنامه لس آنجلس که قرار بود امشب برگزار شود، به دلیل مشکلاتی که برای سالن پیش آمده بود و از قدم خیر من کل سالن از حیض انتفاع افتاد، لغو شد. از دو سه ساعتی دیگر دارم تلاش می کنم که دوم دام را به روز کنم. و فردا که به سانتاکلارا رسیدم، رفیقی دارم که بلد است مشکل صدا را حل کند و از این طریق کلی فایل صوتی آماده دارم که باید بگذارم روی دوم دام. ضمنا یک مصاحبه خوب با خانم زیبا شیرازی عزیز کردم که بزودی متن آنرا در روزآنلاین می خوانید.

گزارش | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/154