جمعه 21 مهر 1385
جمعه 21 مهر 1385
سفرنامه آمریکا، قسمت دوازدهم
گروهی از آمریکایی های عزیز در لباس صمیمانه
صبح که از خواب بیدار شدم، احساس می کردم که تمام کمبود خواب هایم را جبران کرده ام. البته که این حس دروغینی است و مطمئنم چند ساعتی دیگر خوابم خواهد گرفت. اما صبح احساس سبکی می کردم. همه چیز باحال و راحت بود.
صبحانه ای از جنس قهوه های زیبای جنگل آمازون
صدی گفت: صبحانه چی می خوری، نیمرو می خوری؟
گفتم: نه، فقط قهوه می خورم.
صدی گفت: می خوای برات کره و عسل و مربا بیارم؟
گفتم: نه، فقط قهوه می خورم.
صدی گفت: اگر دوست داری برات نون و پنیر و سبزی ایرانی و گوجه فرنگی درست کنم، دوست داری داورجان!؟
گفتم: صدی جون! نه، فقط قهوه می خورم.
صدی گفت: پس می خوای برات تارت میوه یا باقلوا یا شیر یا یک کمی کیک با قهوه و چای بیارم؟
گفتم: نه، من فقط قهوه می خورم.
صدی گفت: پس من یک صبحانه درست می کنم از نیمرو و کره و مربا و عسل و نون و پنیر و سبزی و گوجه فرنگی و تارت میوه و باقلوا و کیک با قهوه و چایی و آب پرتقال و شیر، هر کدومش رو خواستی بخور، چون ما خودمون صبحانه نمی خوریم.
گفتم: صدی جون! من فقط قهوه می خورم.
بالاخره سر میز نشستیم و صدی یک املت قارچ درست کرد و اون رو جلوی من گذاشت. من هم تمام املت رو خوردم و بعد به صدی گفتم: می شه به من یک قهوه بدین؟ چون من صبحانه فقط یک قهوه می خورم.
چرا کامران این کار را کرد؟
تو رو خدا ملاحظه من رو نکنین. آخه این کار درسته؟ امروز صدی بخاطر من سرکار نرفت. کامران از او خواست که سرکار نرود تا از من پذیرایی کند. صدی هم که ظاهرا مدیر بسیار «موتوریته» ای است، یعنی هم مدیر است و هم اتوریته دارد، امروز را سرکار نرفت و خانه ماند. چرا کامران این کار را کرد؟ چون مرض داشت. در تمام روز من و کامران از خانه بیرون رفتیم و یک عالمه کارهایی که داشتیم انجام دادیم و تا شب هم به خانه برنگشتیم. با این وجود صدی عزیز من در خانه مانده بود تا از من پذیرایی کند. ای کامران! قربون اون برنامه ریزی صورتی ات برم.
بحثی کشاف در لباس پوشیدن آمریکائیان
لباس پوشیدن آمریکایی ها بسیار جالب است. تقریبا می شود گفت لباس پوشیدن آمریکایی ها برای وقتی که از خانه بیرون می روند، مثل لباس پوشیدن اروپایی هاست در شرایطی که اروپایی ها به خانه می روند و می خواهند بخوابند و لباس پوشیدن اروپایی ها وقتی که می خواهند به خیابان بروند، کمابیش شبیه لباس پوشیدن ایرانی هایی است که می خواهند به مهمانی بروند و البته لباس پوشیدن ایرانی هایی که برای میهمانی شب می روند( همراه با یک کیلوگرم لوازم آرایشی اضافه و پنجاه گرم کمبود دماغ عمل شده) شبیه جی جی های اروپایی است که در کافه ها و نایت کلاب ها منتظر مشتری هستند. واقعا که پیشرفت های شایانی کردیم، باور کنید راست می گویم.
به نظر من موارد زیر در لباس پوشیدن امت شهیدپرور آمریکا قابل رویت و گفتنی است:
1) آمریکایی ها اصلا به ظاهر افراد توجه ندارند، البته در خیلی موارد به نظر می رسد به باطن افراد هم توجه ندارند.
2) یک آمریکایی همیشه آنقدر اعتماد به نفس دارد که اصلا لازم نیست به سرووضعش برسد. همین که هست خوب است.
3) معمولا آمریکایی ها یا در دفتر کارشان هستند، یا در خانه شان و روزانه چهار ساعت در داخل اتومبیل در حال بالا بردن قیمت نفت به سر می برند. آنها در خانه لباس خانه را می پوشند، در محل کار هم لباس کار می پوشند که همان لباس خانه است، در داخل اتومبیل هم طبیعتا لباس راحت می پوشند. فرق اروپایی ها و آمریکایی ها این است که پیاده روی یا استفاده از وسایل نقلیه عمومی برای آمریکایی ها معنی ندارد. ولی اروپایی ها به خیابان می روند و برای رفتن به خیابان لباس شیک می پوشند.
4) یک آمریکایی بطور طبیعی و در صورتی که بازیگر هالیوود نباشد، اضافه وزن و عدم تناسب اندام دارد، و هیچ لزومی هم نمی بیند که این موضوع را پنهان کند، بنابراین لباس در آمریکا بیشتر از اینکه عیب اندام را بپوشاند، معمولا آن را بیشتر نشان می دهد.
5) اصولا یک آمریکایی یا هنوز بچه خانواده است، یا دوست دختر دارد، یا ازدواج کرده است، یا پیر شده است. در هیچکدام از این حالات مفهومی به نام جلب توجه وجود ندارد. ضمن اینکه معمولا کل جامعه آمریکا کمابیش یک خانواده است. درحالی که یک اروپایی هیچ وقت بچه خانواده نیست، بلکه با بچه های دیگر بزرگ می شود، و وقتی بالغ می شود یا در حال تغییر دادن دوست دختر است، یا تازه جدا شده، یا هرگز ازدواج نمی کند، و تا وقتی هم که پیر بشود نیاز به جلب توجه دارد، به همین دلیل یک اروپایی همیشه در حال جلب توجه دیگران است. در جوامعی مثل ایران یا در دنیای اسلام همین جلب توجه در اندازه کوچکتر اتفاق می افتد، یعنی در اندازه ای که فرد دیده می شود( مثلا زنان ایرانی مساحت جلب توجه شان به اندازه گردی صورت است، به همین دلیل ده برابر اروپایی ها و شصت برابر آمریکایی ها لوازم آرایشی مصرف می کنند.)
6) در این روزهایی که آدمهای آمریکایی را دیدم، هنوز موفق به دیدن کسی که اصطلاحا به او خوش تیپ می گویند نشده ام. تقریبا اکثر آدمهایی که دیده ام انگار تازه از خواب بیدار شده اند و یا به جای اینکه سروصورت شان را بشویند، گربه صورت شان را لیس زده است.
فکر کنم همین جوری پیش برود، خودم هم یواش یواش با پیژاما به خیابان می روم.
ونکوور، بیست و دوم مهر 1385
یک توضیح کوچولو: یک ساعتی است وارد ونکوور شده ام و فردا برای بروبچه های ونکوور برنامه اجرا خواهم کرد. زمان اجرای برنامه ساعت 7 بعدازظهر یکشنبه پانزده اکتبر و شما می توانید محل اجرای برنامه که فعلا تنها محل تهیه بلیط هم هست از آدرس www.shahrgone.com پیدا کنید.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/151