یکشنبه 19 شهریور 1385

ای گودوخ! عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

اشعار عرفانی حسنی( شعر دوم)


چون که هر کس که از علما بود برای خودش اشعار عرفانی داشت، من هم مجبور شدم اشعار عرفانی بگویم که بعضی از آنها شبیه حافظ که یک نفر شیرازی بود. و من می خواستم این اشعار را بعد از مرگ من منتشر کنند که چون ممکن است زیاد زنده بمانم پشیمان شدم و منتشر می کنم.

ای گودوخ! عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

سالها دل طلب جام جم(1) از ما می کرد
چون کی اخبار فلسطین تماشا می کرد
گر که لبنان بکند جنگ به اون ایسرائول
موشک و کاتیوشا پرت به حیفا می کرد
آلمانی، انگلیسی، آمریکانی رفت کومک
سید حسن یک نفری جنگ به چند تا می کرد
عربستان و مبارک(2) که از او گرخان(3) شد
چون که اعراب از اول به ماها(4) می کرد
هرکسی بود چپی و کمونیست و بی دین
در مجلات خودش کار به سیا(5) می کرد
خاک به سر بوش که با اون سگ خود عکس(6) گرفت
اگر آدام شده بود فکر به فردا(7) می کرد
ای کشاورز! فقط کار کشاورزی نیست
روز جمعه تو خودش را به صفی(8) جا می کرد
یعنی منظور من این بود که جمعه به نماز
هر کشاورز اگر رفت خدایا می کرد
انگاراخ(9) گر بکشد بر سر تو صد اشک(10)
ایسرائول باز نفهمیده و حاشا می کرد
مگر اون گولاخ(11) او کر شده بود کی نشنید
چقدر ناله که اون بچه به قانا می کرد
قانا هم در دو مکان هست، یکی این، یک اون
قانا(12) در اورمیه صد فرق به صیدا(13) می کرد
دیدمش شنگول و خندان، بطری(14) باده به دست
این پدرسگ عرقی خورده و هاها(15) می کرد
دید مامور و گرفتش که اولاخ این کار است؟
که به لبنان بخورد بمب و تو اینجا(16) می کرد
ای گودوخ!(17) عرصه سیمرغ نه جولانگه(18) توست
چون ستاره(19) بشو که کار به اون جا می کرد

اینها را برای آدمهایی که اشعار عرفانی اینجانب را نمی فهمند می نویسم، چون عرفانی چیز خیلی سختی بود.
1) منظور از جام جم همون لاریجانی بود که الآن رفت به امنیت و یک کسی جای اون آمد که اسمش سخت بود و در شعر هم جا نمی گیرد.
2) منظور از مبارک همان حسنی مبارک بی ناموس بود که وقتی اسرائیل به لبنان حمله کرد مثل زن های ضعیف ترسید و رفت و قایم شد، تو آدمی که می ترسی؟
3) گرخان شد یعنی گرخید، که در تهران می گویند ترسید که من چون می خواستم اشعار عرفانی من به زبان مردم محلی نزدیک و بفهمند این را گفتم.
4) اون به ماها می کرد، یعنی اون که عراق و کشورهای عرب اول انقلاب به ما تجاوز کرد که درد گرفت و ما جنگیدیم، ولی چه فایده، چون تمام شد.
5) سیا منظور همان وزارت اطلاعات آمریکا بود که در این شعر عرفانی درست جا نیفتاده است ولی اشکالی ندارد، چون این شعر را من گفتم.
6) و من عکس اون را دیدم که سگ بازی می کرد. خاک بر سرش.
7) منظور از فردا، روز جمعه بود که نماز جمعه در آن برگزار و مردم به آمریکا شعار مرگ بر آمریکا می دهند و اگر بوش آدم بود به اون روز فکر و دست از این کارها برداشته و مسلمان می شد. مثل فیدل کاسترو و چاوز که مسلمان شد و خوب بود، بد نبود.
8) منظور صف نماز جمعه است که صف چند نفر آدام بود که کنار هم می ایستند و یک صف هم در دکان و مغازه بود که پشت به هم می کنند و می ایستند، زن جدا، مرد جدا. و صف اتوبوس هم بود که دیگر من حوصله ندارم اون را بگم.
9) آنگاراخ به زبان محلی یعنی صدای الاغ که خیلی بلند بود و این ایسرائیل چنان کور و کر شده بود که حتی صدای آنگاراخ الاغ را نمی شنید، چون خداوند گوش او را بست و گفت: تو آدم نیستی، برو.
10) اشک(Eshshak ) به زبان محلی یعنی الاغ که در اینجا برای لطافت شعر عرفانی از اشک استفاده کردیم، البته از اشک استفاده های دیگری هم می کنند، از جمله برای بردن خیار و هندوانه و سوار شدن بچه و اگر کار دیگری با آنها بعضی جوانان بی خود در روستا بکند گناه دارد، بی شعور نکن!
11) منظور از گولاخ همان گوش است که به زبان محلی بود و اگر گوش اون را خداوند ببندد، دیگر نمی شنود.
12) یک روستا نزدیک ارومیه بود به اسم قانا که با اون قانا که در لبنان بود فرق می کرد که اگر کسی خواست برای بچه های لبنان گریه کند، اشتباه نکند و برای بچه های قانا در ارومیه گریه نکند، چون در ارومیه هیچی نشد.
13) صیدا اسم یک بندر در لبنان بود که برای لطافت شعری از آن استفاده نمودم. که بندر یک جایی است که در آن کشتی های مختلف ایستاده و حمال و کارگر زیاد است و کشتی ها بوق بلند می زند.
14) در شعر حافظ نوشته بود قدح باده که من خیلی ناراحت شدم، چون قدح را ما در آن آبدوغ خیار درست می کنیم و اگر در آن عرق بریزد نجس می شود که به جای آن من بطری نوشتم که ما در بطری آبدوغ خیار نمی ریزیم، چون دهان آن تنگ است و نمی شود نان در آن تیلیت کرد.
15) ها ها می کرد یعنی این بی ناموس عرق خورده و مست شده و مثل اون شهرام که آواز می خواند و دهانش را یک متر باز می کند، در کوچه آواز می خواند که نیروی انتظامی اون را گرفت و شلاق زد که شلاق را در این شعر نیاوردم، چون جا نشد.
16)« تو اینجا می کرد؟» یعنی اینکه « ای بی ناموس تو غلط می کنی در لبنان مردم کشته می شه و جنگ بود تو عرق خوردی و آواز می خوانی؟» که چون این همه جملات مهم در شعر عرفانی جا نمی شد آن را خلاصه کردم.
17) گودوخ: منظور کره خرهای کوچک بود که آدام دلش به آنها می سوزد و بچه ها سوار آن می شوند و پدر و مادر باید جلوی آن را بگیرد، چون گودوخ ضعیف بود، مگر اینکه قوی باشد که اشکال ندارد، سوار شو.
18) جولانگه: یعنی یک جایی که من معنی آن را درست نمی دانم ولی چون حافظ گفت من هم از آن استفاده کردم و به عقل خودم فهمیدم که یک جایی است که مگس در آن نمی تواند برود، مثل داخل پشه بند هایی که پشت بام می اندازند و اگر همسایه انداخت نرو دختر نامحرم را نگاه کن.
19) ستاره اسم من است که در آخر شعر از آن استفاده می کنم که شعر دزدی نکنند، چون بعضی اشعار من شبیه حافظ بود، ممکن است بعضی سوء استفاده کرده و آن را چاپ کند.

حسنی | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/105