چهارشنبه 8 شهریور 1385

این غضنفر ها، قسمت اول

ممکن است بعضی از این جوک ها را شنیده باشید و ممکن است همه شان را شنیده باشید، در هر حال من قصد دارم تمام جوک های پنجاه سال اخیر را در این صفحه بگذارم، برای همین هر روز ده جوک را خواهید خواند، معمولا شخصیت جوک های هر روز ثابت است. شخصیت جوک های امروز غضنفر و خانواده اوست، بله، دوستان، من هم به همان فکری هستم که شنا فکر می کنید، البته من آنقدر بی ادب نیستم و نمی خواهم کاری هم با شما بکنم. فردا ادامه جوک ها را می خوانید

و خدا غضنفر را آفرید
غضنفر صبح وایستاده بود جلوی آینه و خودش رو نگاه می کرد، گفت: خدایا! آفریدی؟ ریدی!

آمد و نیامد
غضنفر روز جمعه پیژاما پوشیده بود و کراوات زده بود. زنش از او پرسید: چرا کراوات زدی؟ غضنفر گفت: شاید مهمان آمد.
زنش گفت: پس چرا پیژامه پوشیدی؟ غضنفر گفت: شاید هم نیامد.

غضنفر و میله اول
غضنفر اولین بار وارد اتوبوس واحد می شه، می بینه تعداد زیادی مسافر میله اتوبوس رو محکم گرفتن و نگه داشتن. میله رو محکم می گیره و به بقیه می گه: حالا دیگه شما ولش کنین، خودم نگهش می دارم.

غضنفر و میله دوم
غضنفر سوار اتوبوس شده بود و میله اتوبوس رو نگه داشته بود. یک دفعه متوجه شد بند کفشش بازه، به بغل دستی اش گفت: داداش! این میله رو یک دقیقه جای من نگه دار، من بند کفشم رو ببندم.

غضنفر و اولین میله
اولین بار بود که غضنفر سوار اتوبوس شده بود و می دید که همه مسافرین اتوبوس یک میله رو محکم گرفتن و نگه داشتن. یک نگاهی به سروته میله انداخت و به یکی از کسانی که میله را گرفته بود، گفت: اینو چه جوری آوردی تو؟ چه جوری می خوای ببری بیرون؟

غضنفر در اتوبوس راحت می شود
غضنفر وارد اتوبوس شد و رفت صندلی عقب جا گرفت و ساکش رو گذاشت روی یکی از صندلی های ته اتوبوس و اومد سه ردیف جلوتر نشست کنار یک آقایی. هر چند دقیقه هم یک بار از وسط جمعیت شلوغ رد می شد و می رفت از توی کیفش که ته اتوبوس بود، یک تکه نون بربری برمی داشت و می خورد و دوباره می اومد وسط اتوبوس سرجاش می نشست. مسافر کنار دستی بهش گفت: داداش! خب اون ساک ات رو بیار بگذار کنارت که مجبور نشی هی بری عقب اتوبوس و بیایی جلو. غضنفر گفت: زکی! دو تا جا گرفتم که راحت باشم، یکی شو بدم به یکی دیگه؟

غضنفر در اتوبوس سیلی می خورد
غضنفر اومد سوار اتوبوس بشه، یک خانمی جلوش بود. یک دفعه خانومه برگشت و محکم سیلی زد به غضنفر، غضنفر سرش رو انداخت پائین و ساکت موند، یک دقیقه بعد دوباره خانومه برگشت و محکم زد توی گوش غضنفر. غضنفر این دفعه بیشتر خجالت کشید. یکی بهش گفت: چی شد که اون خانومه زد توی گوش ات؟
غضنفر گفت: والله من هیچ کار بدی نکردم، فقط دیدم دامن خانوم رفته لای کونش درش آوردم. یارو پرسید: دفعه دوم برای چی زد توی گوش ات؟
غضنفر جواب داد: والله من دیدم خانوم از اینکه دامنش رو از کونش درآوردم ناراحت شده، دوباره گذاشتم سرجاش، باز هم زد توی گوش من.

غضنفر و صدایی در مهمانی
غضنفر توی مهمونی نشسته بود که یک دفعه صدای گوزیدن یک نفر اومد. با توجه به برخی سوابق قبلی همه به غضنفر نگاه کردند. غضنفر هم شانه ای بالا انداخت و گفت: باز خدا را شکر که پیش صاحب گوز روسفیدیم.

غضنفر اصغر را دید
غضنفر از تاکسی پیاده شد. به محض اینکه پیاده شد توی پیاده رو اصغر پسر خاله اش رو دید، در حالی که داشت با اصغر دست می داد، پول رو به طرف راننده تاکسی گرفت و گفت: دو نفرمون رو حساب کن.

غضنفر و سیزده امام
غضنفر می ره گزینش. مامور گزینش بهش می گه: برادر! اسم ائمه اطهار رو بگو...
غضنفر شروع می کنه گفتن: علی، حسن، حسین، ابوالفضل، زین العابدین، محمدباقر، جعفر صادق، موسی کاظم، امام رضا، محمد تقی، علی النقی، حسن عسکری، امام زمان... درست شد؟ مامور گزینش می گه: نه، اینها که گفتی شد سیزده تا امام، یک نفر رو که اسم بردی جزو ائمه نیست. کدومشون امام نیست.
غضنفر می گه: علی که امامه، حسن و حسین هم که امام هستند، خودم می دونم، ابوالفضل هم که از همه مهم تره، اینها رو نگه دار، از اون علی نقی، ممد تقی یکی شون رو خط بزن بشه دوازده تا.

جوکستان | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/94