شنبه 4 شهریور 1385
شنبه 4 شهریور 1385
اشعار عرفانی ستاره شهیر شرق بزودی و به تدریج منتشر می شود.
این مقدمه است
یکی از چیزهای مهم در زندگی اشخاص مهمی که سخنرانی می کنند، این است که اشعار عرفانی درست کرده و بعد از مرگ خویش آنها را به منصه ظهور برساند. من از دوران جوانی و چه در موقع جنگ و چه در زمانی که در مزرعه به یاد خدا بودم، در مورد عرفان خیلی فکر کردم و آخرش هم نفهمیدم که چی شد. ولی یکی از دوستان یک کتاب حافظ شیرازی را به من داد که خیلی هم کلفت و مفید است و اشعارهای جالبی در آن نهفته است که برای فال گرفتن نباید از آن استفاده کرد، چون برای استخاره اگر بخواهد زنگ بزند تهران از قرآن استخاره کنند نه اینکه فال بگیرند. ولی برای عرفان و شعر که خیلی هم چیز سختی است، جوانان بیکار بهتر است کتاب حافظ را بخوانند و از کلفتی آن هم نترسند، چون هر کدام از آن شعرها را که بخوانی زود تمام می شود و بقیه اش را برای فردا شب بخوان. به همین دلیل من فکر کردم چند شعر عرفانی درست کنم و می خواستم این اشعار بعد از مرگ من منتشر شود، ولی چون دیدم ممکن است زیاد عمر کنم و بعضی اشعار در مورد لبنان و صهیونیسم بود، اینها را منتشر می کنم. البته چون این اشعار سخت است، برای بعضی قسمت ها نمره داده و چیزهایی که شما نمی فهمید می گویم، چون اشعار عرفانی خیلی سخت است.
خوشا دلی که به دنبال هر کسی نرود
اگر ضعیفه ای آمد به آن طرف نرود
به لب(1) نگاه نکن چون که اوست نامحرم
ولی آدام چطوری دنبال هوس نرود؟
نصیحتی کنمت، ورنه می زنم به سرش
تو خوار مادر داری؟ ز یاد تو نرود
زمن دریغ مکن بوی خویش را ای شیخ
که بوی باهنر(2) از کفش تو به در نرود
جوان! مباش چنین هرزه گرد و بی ناموس
چنین کسی ز دست کمیته در نرود
چپی مباش که این کارهای شیطانی است
اگر تو غیرت داری بدین طرف نرود
مکن به چشم حقارت نگاه در بنده
که آبروی شریعت را تو کی باشی(3) که به در نرود
ز مدرسه من سوی میکده(4) رفتم دوش
اگر تو شعر سرودی از این چیزها از یادت نرود
من از موبایل شنیدم حدیث لبنان را
که یاد شیخ حسن(5) خاطرت به در نرود
تو ای جوان مرو هرگز به سوی اینترنت
که هیچ آدامی از چت درست در نرود
تو چت رها کن و رو سوی یک تراکتور کن
که کار مزرعه از دست تو به در نرود
سیاه نامه تر از من کسی نمی بینی؟
سیاه نامه تر از تو ز خاطرم نرود
«ستاره» در شبها برق می زند، حیوان!
اگر که ابر نباشد ز چشم تو به در نرود(6).
الاحقر. ستاره شهیر شرق، اول شهریور 1385
نمره ها:
1) آدام نباید وقتی به یک زن، اعم از محرم و نامحرم نگاه می کند به لب های او نگاه کند، شاید که لب های او آرایش کرده باشد و انسان را شهوانی کند. فقط وقتی آدم با زن خودش بود اگر به لب او نگاه کند اشکال ندارد، آن هم برای بچه دار شدن نه بیخودی.
2) در اینجا یاد شهیدان رجایی و باهنر گرامی داشته شده و این شعار دشمن شکن که صل علی محمد بوی رجایی آمد، در دل ها طنین می اندازد و بخصوص وقتی که رئیس جمهور آمد. وقتی گفتم کفش باهنر منظورم کفش شهید رجایی بود که چون شهید باهنر در شعر عرفانی من جا نمی گرفت، شهیدباهنر را آوردم، چون رجایی رفت سازمان ملل و کفشش را درآورد و شکنجه شاه جلاد را نشان داد. خدا رحمت کند.
3) در اینجا پاسخ کسانی که به شورای نگهبان ایراد می گیرند، داده شده است. آنها فکر می کنند آبروی شورای نگهبان را کسی می تواند ببرد، در حالی که غلط زیادی می کند. در این بیت من چون از دست این افراد عصبانی شدم، بیت من دراز شد. ولی برای دفاع از انقلاب در شعر این چیزها اشکال ندارد.
4) من چون دیدم امام خمینی(ره) در اشعار عرفانی از مدرسه به میکده رفت، گفتم من هم بروم، وگرنه این قسمت مربوط به شعر است نه اینکه درست باشد، چون اینجانب نه مدرسه و نه میکده، هیچ یک از دو.
5) منظور شیخ حسن نصرالله قهرمان مقاومت لبنان بود که مشت محکمی به دهان اسرائیل زد و خداوند او را حفظ و دولت باید از او حمایت کند، وگرنه من علیه آن هم سخنرانی می کنم.
6) در بیت آخر شاعر باید اسم خودش را بنویسد که شعر را دزدی نکند، از جمله حافظ هم چنین چیزهایی می نویسد، چون ممکن بود بین دو کلمه ستاره و حیوان قاطی کنند، اسم اینجانب که ستاره است، در پرانتز گذاشتم که اشتباه نشود. و بیت آخر هم منظور این است که اگر شبها ابری باشد بخصوص در بیابان، آدام ستاره را نمی بیند.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/89