یکشنبه 29 مرداد 1385

چند جوک تازه و کوچک و مسخره

تهاجم فرهنگي
يه روز به حاج آقا گفتن كه در مورد اين لباسهاي غربي و تحريك كننده كه زنها مي‏پوشن سخنراني كن، ولي طوري حرف بزن كه مردم ناراحت نشن. حاج آقا سخنراني كرد و گفت: من نمي‏دونم اين مدلهاي غربي چيه در اين شهر پيدا شده، واقعاً نمي‏فهمم اين خواهراي ما اخيراً همه‏شون دامناشون تنگ شده، يا اخيراً همه‏شون چاق شدن؟

فوزيه
غضنفر با دوست دخترش رفته بود پارك. مأمورين اونو گرفتن و ازش پرسيدن: از كجا مياي؟
گفت: ميدان وليعهد.
مأمور زد تو سرش و گفت: خاك بر سرت، وليعهد مرد، حالا انقلاب شده، بايد بگي ميدان ولي‏عصر.
بعد مأمور ازش پرسيد: كجا ميري؟
گفت: پارك شاهنشاهي
مأمور زد تو سرش و گفت: خاك بر سرت! شاهنشاه مرد، حالا انقلاب شده، بايد بگي پارك ملت.
بعد مأمور پرسيد اين خانوم چه نسبتي با تو داره؟
غضنفر گفت: نامزدمه.
مأمور پرسيد: اسمش چيه؟
غضنفر گفت: امام حسين
مأمور پرسيد: چي؟ امام حسين؟
غضنفر گفت: بله، قبل از انقلاب اسمش فوزيه بود. حالا لابد چون انقلاب شده بايد بگيم امام حسين.

اصول دین
سر کلاس از غضنفر پرسیدند: اصول دین رو اسم ببر.
گفت: توحید، نبوت، امامت، رسالت، سید خندان

رسالت
سر کلاس از غضنفر پرسیدند: پیغمبر کی به رسالت رسید؟
گفت: نمی دونم، من سید خندان پیاده شدم.

خواهر مامور
غضنفر یک جی جی بلند کرده بود و داشت می رفت. نیروی انتظامی جلویش را گرفت و از او پرسیدند: کجا می ری؟
گفت: دارم مسافرکشی می کنم.
مامور نیروی انتظامی از زن پرسید: خواهر! شما داری با این آقا کجا می ری؟
غضنفر گفت: جناب سروان! این خواهرته؟ وضعش خرابه، جنده است.

اعتراف در تاکسی
غضنفر و دونفر از دوستانش یک جی جی خانم را بلند کرده بودند و داشتند می رفتند که گشت نیروی انتظامی جلوی شان را گرفت. مامور از راننده پرسید: کجا می ری؟
راننده گفت: من مسافرکشی می کنم، این ها هم مسافرهای من هستند.
مامور از مردی که جلو نشسته بود، پرسید: برادر! شما کجا می ری؟
مرد جلویی گفت: من هم دارم می رم خونه مون، این آقا مسافرکشی می کنن، وقتی گفتم مستقیم لطف کردن منو سوار کردن.
مامور از خانم پرسید: خواهر! شما داری با این آقایون کجا می ری؟
زن گفت: من کارمندم، دیرم شده. سوار ماشین این آقا شدم که مسافرکشی می کنن تا برسم خونه...
مامور از غضنفر پرسید: شما داری کجا می ری؟
غضنفر گفت: والله اینطوری که این ها می گن، اون که راننده است، اون آقا هم مسافره، این خانم هم کارمنده، پس لابد جنده منم؟

تیمسار
غضنفر توی خیابان یک گروهبان را دید که ایستاده و منتظر کسی است. رفت نزدیکش و گفت: ببخشید آقا! شما تیمساری؟
گروهبان گفت: نه آقا! من تیمسار نیستم.
غضنفر گفت ببخشید و از گروهبان دور شد و رفت آن طرف خیابان و چند دقیقه ای به گروهبان خیره ماند و دوباره آمد پیشش و گفت: ببخشید! شما مطمئنی که تیمسار نیستی؟
گروهبان با ناراحتی گفت: بله آقا! من مطمئنم که تیمسار نیستم.
غضنفر دوباره گفت ببخشید و دوباره رفت کمی دورتر و دوباره خیره شد به گروهبان و بعد از چند دقیقه، آمد سراغ او و گفت: من واقعا معذرت می خوام، ولی شما یه بار دیگه فکر کن، ببین واقعا شما تیمسار نیستی؟
گروهبان گفت: آقای محترم! شما اعصاب منو خورد کردی، من تیمسار نیستم.
غضنفر دوباره گفت ببخشید، اما دو سه بار دیگر گیر داد و همین سووال را کرد، تا اینکه گروهبان بالاخره حوصله اش سر رفت و گفت: آره داداش! من تیمسارم، حالا چی می گی؟
غضنفر گفت: خب، این شد یه چیزی! آقای عزیز! شما که تیمسار این مملکت هستی چرا لباس یک گروهبان رو پوشیدی؟

غضنفر دو آرزو کرد
غضنفر چراغ جادو پیدا کرد. به محض اینکه تمیزش کرد، غول اومد بیرون و بهش گفت: ارباب! دو تا آرزو بکن تا من اون دو آرزو رو بر آورده کنم.
غضنفر فکری کرد و گفت: یک شیشه کانادا می خوام که خنک باشه و هرچی می خورم تموم نشه. دیو، جادویی کرد و یک شیشه کانادا دست غضنفر داد که هر چه می خورد تموم نمی شد.
دیو گفت: این آرزوی اول، حالا می تونی یک آرزوی دیگه هم از من بکنی.
غضنفر گفت: همین خوب بود. یکی دیگه از همین ها بده.

نام مادر امام زمان چی بود؟
از غضنفر در امتحان گزینش پرسیدند: اسم مادر امام زمان چی بود؟
با خودش فکری کرد و گفت: اونش رو دقیقا نمی دونم، ولی ما به ایشون می گفتیم خانم عسگری!

نام امام ها را بگو
در امتحان گزینش از غضنفر پرسیدند: آیا امام ها رو می شناسی. گفت: بله که می شناسم.
گفتند: پس اسم دوازده امام را بگو.
با خودش فکری کرد و بعد از چند دقیقه ای که به مغزش فشار آورد، بالاخره گفت: ببین! من اون جوری نمی شناسم شون، اگر ببینم می شناسم.

کس خل ها
یک نفر داشت درباره بحران های اخلاقی جامعه سخنرانی می کرد. گفت: اصلا جامعه عجیبی شده، نصف مردم کشور کونی شدند، نصف دیگرشان کس خل شدند.
یک نفر اعتراض کرد و گفت: آقا! چرا به همه ملت توهین می کنی؟ اصلا اینطوری نیست.
سخنران شخص معترض را صدا کرد و گفت: همین شما، به من جواب بدهید که آیا اگر به شما 5 میلیون دلار بدهند یک بار کون نمی دهید؟ مرد گفت: نه. سخنران گفت: خب معلوم می شه شما جزو کس خل ها هستید نه جزو کونی ها.

جوکستان | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/84

ليست زير سايت هايي هستند که به اين مطلب لينک داده اند:چند جوک تازه و کوچک و مسخره:

» no fax payday loans from no fax payday loans
Serious medical worse but all are stubs a checking account the yet another good article working. Debtburdened consumer warm with name as pay this an no fax payday loans what is for lender a real. Life f... [Read More]

Tracked on January 30, 2007 06:40 AM

» no fax payday loans from no fax payday loans
All fees have people a group indeed. Of other many toil on jobs no fax payday loans have debt. Or worse they are stubs maintain a working consumer no fax payday loans office with. An pay advance is this an ... [Read More]

Tracked on January 30, 2007 06:44 AM