چهارشنبه 29 مهر 1383
چهارشنبه 29 مهر 1383
من يك مدت نبودم و حتي بيشتر از دو هفته، حالا ممكنه بعضي از اون استكبار پيدا بشه و بگه كه تو نبودي كه نبودي، كه اولاً اينطور نيست و دوماً تو غلط ميكني با من بگي، چون خيلي از مردم تماس گرفتي و گفت كه چرا نطق نميكند و نه فقط از شهرستان بود بلكه حتي از خارج مثل تهران و آلمان و برلين كه اون زن در آن رقاصي كرد و آمريكاي جنايتكار و واشنگتن و چند نفر ديگر هم بود. پس ديدي راست گفتم؟ و من در اينجا ميخواهم يك پيام براي اون بچهها بدم كه به من گفتند روز جهاني كودك بود و بچهها خيلي مهم هست و من ميگم با اينكه اونها بچه هست، امّا اون هم چند استراتژيك مهم داره. اولين استراتژيك اين بود كه حالا مثل اون قديم، مثل زمان پيشهوري نيست كه بچه را بزني كتك به زيرزمين انباري بيندازي جيغ بزنه و عقدهاي بشه، من به همه اخطار ميكنم. بچه را اينطور كتك بزن، اول به اون بگو، بعد با ملايمت و مثل حقوق بشر حرف بزن. اي پدر و مادر، اي آباجي من كه بچه كوچك داري، بچه را آرام بخوابون روي زمين و چند تا يواش به اونجاي اون بزن كه جاي اون نمونه و بچه خوشش بياد و اين يك پيام بود. استراتژيك دوم اينه كه بچه بايد تميز باشه، وقتي ميري خاكبازي ميآد دستش را با آب و صابون بشوره. و من ميگم مثل اون مرفه بيدرد نباش كه به بچه ميگه نرو خاكبازي، بچه بايد بره خاكبازي كه بعداً كشاورزي بكند و اين همه فقير و بيچاره نباشه. استراتژيك سوم اون بود كه كتاب منحرف جلوي بچه نذار، اون روزنامه دوم خرداد را نذار جلوي بچه اون را بخونه كه از اول فاسد بشه. بچه بايد درس حساب بخونه كه مهندس فيزيك اتمي بشه و ما حمله كنيم به اون نيويورك كه اون بنلادن از ما جلو نزنه براي خودش، نه اينكه از همون بچه بره دوم خرداد بخونه كمونيست بشه و اگر پدر همين عباس كه كمونيست چپي بود پدرش روزنامه كتاب جلوي اون نميگذاشت هي نميگفت من ميخوام برم از اون حاكميت. بدبخت! تو كي هستي كه ميخواي بري؟ مگر من به تو ميگذارم. اگر بخواي بياي نميگذارم و اگر بخواي بري هم نميگذارم و من يك انتقاد ميكنم كه البته سازنده هست و همه اون را گوش كند وگرنه ميآم تهران همهتون را كتك ميزنم و اون درباره نامه بود كه عسگراولادي با اون رضا نوشت. اي آقاي عسگراولادي! من به شما ارادت دارم. شما به من يك انسان بزرگ هستي، چرا نامه؟ هي هر روز هر روز كاغذ بيتالمال را گرفتي با اون نامه مينويسي؟ اگر من جاي تو بودم همه نامههاي اون را خط خطي ميكردم يا پاره ميكردم. نه اينكه بره چاپ كنه. و استراتژيك چهارم اين بود كه بچه را از همون هفت هشت سالگي بذار بره كار كنه، بيل بزنه كه قوي بشه و يا اينكه بذار مغازه شاگردي كنه كه اينقدر بيكار نداشته باشيم و اين كنفرانس وين كه براي بچهها نوشته شده من به اون اعتراض دارم، چون خارجي بود. و يك استراتژيك ديگر براي بچه اين بود كه از همون اول با تخته براي اون تفنگ و اسب درست كن كه با اون بازي جنگي و سواركاري بكند كه بچه قوي بشه و اگر بزرگ شد بره جبهه و با دشمنان مملكت بجنگد و حالا ممكنه شما بگي اگر جنگ نشد چي؟ اتفاقاً من هم به همين ناراحتم. و من ميگم خدا خيلي بزرگه و اگر خدا بخواد جنگ هم ميشه و اون وقت بيكاري و بيآبي و گراني هم نيست، چون در جبهه همه چيز مفته. و يك پيام هم براي رئيس سازمان متحد دارم كه اسمش كوفي بود. اي كوفي! اي خائن بيوفا! تو اگر شخصيت داشتي به خدا و پيغمبر و امام خيانت نميكردي. حالا به من با بچه چي كار كنم؟ تو اگر راست ميگي برو به اين بچههاي گرسنه غذا بده. اين همه پول داري چرا نميري به هر بچه يه لقمه نان سنگك خشخاشي و يه كم پنير بدي كه اون بچة آفريقاي لاتين كه من عكس اون را ديدم و سياه بود و گريه ميكرد و من خيلي ناراحت شدم. و تو از اهل كوفه هم بدتري كه حالا رفتي آمريكا و خيانت ميكني؟ و يك پيام هم دارم به اون جشنواره كودك كه در قزوين برگزار شد و فقط ميگم اونجا خيلي مواظب بچهها باش چون بچه مثل امانت هست و بايد آدم به اون مواظب باشه و ديگر هيچ پيامي ندارم. خداحافظ.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/53