دوشنبه 30 اردیبهشت 1381
دوشنبه 30 اردیبهشت 1381
فایل صوتی را می توانید از اینجا بشنوید.
در اين دو هفته كه من مسافرت رفته بودم چند واقعة مهم اتفاق افتاد. كه از همه مهمتر از اون جمشيد بود كه چند نفر چپي، كمونيست رفت به اون دوّم خرداد نامه نوشت كه اين تختجمشيد خراب شد و اون را بايد درست كند. اي چپي! اي كمونيست! اي منافق! اين همه خانه در مملكت خراب شده و اين همه آدم خانه نداره براي زندگي ميره هتل تو به اون جمشيد ناراحت شدي؟ اولاً كه ما اون را خراب نكرديم، من خودم عكس اون را ديدم، چند تا ستون درست كرده، خيلي دراز بود، و سقف نداشته. وقتي يك ساختمان درست كردي سقف نداري بارون اومد خراب شد. بارون اومد من مقصرم؟ و من عكسش را ديدم كه يك نفر رئيس ميراث فرهنگي مثل آمريكا بود كه موي بور داره و عينك دودي گذاشته كه هيچكس اون را نميشناسه و من خيلي ناراحت شدم. و همين آدم هر روز هر روز براي من موزه درست كرد. من موزه ميخوام چي كار كنم؟ كه در اون مجسمه و كاسه و بشقاب گذاشتي كه اگه بيفته زمين ميشكنه و اگر راست ميگي كاسه مس بذار كه هيچ وقت نميشكنه. دوم اينكه من خودم تحقيق كرده و يك نفر آدم تحصيلكرده كه حتّي ديپلم داشت و رياضي و فيزيك هر دو تا را بلد بود خودش به من گفت كه اين جمشيد يك شاه خائن بود. و من به شاهنشاهي مخالفم، حتّي از دوم خرداد هم بدتر بود. حالا تو چي ميگي؟ اگر آدمي از شاهنشاهي طرفدار نكن، اگر آدم نيستي به درك. و سوم اون گفت در اون كه اگر اون را درست نكند اون نميآد مملكت و توريست ميره يه جاي ديگه. اولاً توريست نميآد به درك. اون ميآد كه به من جاسوسي كنه مثل اون سيامك كه از كلينتون و ايرلند پول گرفت داد ملانوري و قنبر كه اون روزنامة چپي دوّم خرداد درست كرد كه آمريكا بود. و من خيلي ناراحتم.
يك استراتژيك مهم هم در اون بود كه دربارة فردوسي بود كه يك نفر ليبرال بود و با دربار سَروسِرّ داشت و يك كتاب دارد كه من شرم ميكنم اسم اون را عوض كنم و البته در اون چند بار جنگ كردند كه من خوشم آمد، ولي من به اون رستم مخالفم. چون يك آدم غيرمتعهد و غيرمسلمان بود كه با يك زن بيحجاب به اسم تهمينه كه من شرم ميكنم از اون حرف زد. و در اون يك ضعيفه بود كه اسمش يادم نيست و اگر يادم بود هم اسم زن نميبردم و اون سوار اسب شد. خواهر من! زن سوار اسب ميشه؟ اگر آدم بودي به اون بچة خودت ميرسيدي و اگر خواستي معلم بشو، نه سوار اسب.
و يك استراتژيك بود كه من خوشحال شدم و اون تعطيل روزنامه، اي بنيان! خدا را شكر كه تعطيل شدي. تو براي مملكت تعيين تكليف ميكني؟ مگر تو استراتژيكي؟ حالا به من شده سازمان ملل ميگه حقوق بشر. اين كارمند اداره با چندتا بچه حقوق نداره، بيكار شد، تو حقوق بشر؟ تو خودت اضافه حقوق ميگيري اگر راست ميگي؟ من حتّي شنيدم در اون روزنامه يك آدمهايي هست كه اون ضدانقلاب را مينويسه و حتّي پاكنويس هم نميكنه و ماهي صدهزار تومن. پس جامعه مدني چي شد؟ پس تو دنبال حقوق خودت هستي نه حقوق بشر؟
و يك پيام دارم كه البته از تهران به من تلفن زد و من صداي اون را خوب نميشنيدم و گفت كه رئيسجمهور مملكت محبوب هست و ما اون را تأييد ميكنيم. و من خودم هم با رئيسجمهور كه يك نفر مسلمان بود وحدت ميكنم. امّا اگر ميخواهي استعفا بدي، خب استعفا بده من تكليف خودم را بفهمم. نه اينكه هي بگي و دوباره بري مسافرت. و يك پيام هم براي مجلس دارم كه تو نبايد استعفا بدي، اين ملّت خودش تو را بركنار ميكند. چرا استعفا؟ اگر راست ميگي و دلت ميسوزه برو بيل بزن سيبزميني و پياز بكار نه اينكه استعفا.
و يك استراتژيك مهم بود براي سيامك. كه من عكسش را در روزنامه ديدم و مثل كفار بود نه مومنين. و چند نفر در خارج نامه نوشته كه اون را بايد آزاد بكني، برادران ما اين همه زحمت كشيدي اون را گرفتي، حالا آزاد؟
و ديگر هيچ استراتژيك ديگري من ندارم. و تا يك هفته بعد كه من خودم ميآم و براي شما تعيين تكليف ميكنم هيچ كس حرف نزنه، خداحافظ.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/44