یکشنبه 15 اردیبهشت 1381
یکشنبه 15 اردیبهشت 1381
فایل صوتی را می توانید از اینجا بشنوید.
در اين سه هفته كه من مسافرت رفته بودم هيچ سخنراني نكردم و ملّت ناراحت شد و همين باعث شد كه هيچكس استراتژيك به خودش نداشته باشه و با من تماس گرفتي كه چرا نطق نميكند؟ و در اين چند روز همه ملت فهميد كه استراتژيك چقدر مهم بود و من آن را امروز به شما بگويم: اول دربارة اون خزر بود كه ميخوان دريا را تقسيم كند بين اين چند كشور و يك توطئه استكباري بود كه ميخواد از اين طريق به ما دخالت كند. چرا؟ چون اين يك چيز بيمصرف بود و در آن درياي خزر هيچكس كشاورزي نميكند و جز زحمت هيچ چيز ندارد. من اون دريا را چكار كنم؟ اولاً كه كشتي سوار بشيم هر كجا بري كمونيسته و من با كمونيست و مخصوصاً خرداد مخالفم، دوّم زن و مرد ميخواد بره لخت بشه كار بيناموس بكنه و اين دريا به اين دو دليل بيخود بود: يكي مرد، يكي زن. و سوّم اون بود كه در همين درياي خزر من اطلاع دارم كه در اون هم خاويار بود هم ازونبرون كه اون عرقخور بيناموس اون را ميخورد و از همه بدتر هر چي اين شراب و عرق بود از باكو از دريا ميآيد و هر كس را ميگيرند در اين شهر و كميته ميآري ميگي دندونم درد ميكرد دوتا گيلاس خوردم. من از يك دكتر پرسيدم گفتم گيلاس براي دندون درد خوبه؟ گفت: نه. و اگر اين بچه جوان بره كار كنه و كشاورزي اون وقت ما خودش هم خودكفا ميشي و گيلاس و آلبالو ارزان. فقط اون نفت و گاز بود كه بايد سهم ما را بدهد و اگر هم نداد ما خودمان پتروشيمي داريم كه در آن چند رديف لوله را من خودم ديدم اسراف كردي گذاشتي و البته من چيزي نگفتم. پس من بايد بگم اي پوتين! اي حيدر! اون دريا مال خودت، حتي اون ساحل را هم من نميخوام.
استراتژيك دوم دربارة اون راجر بود كه من خودم در روزنامة دوم خرداد ديدم كه چند هزار نفر از اون جوان مملكت رفت در اون دبي آهنگ بيناموس گوش كرد. و اين يك توطئه بود كه چند نوار را اين جوانان فداكار آوردند و در اون خارجيهاي آمريكايي و انگليس آهنگ خواند و همين مهاجراني اجازه داد. و اينها براي اينكه من نفهمم اونها چي ميگه همه را انگليسي خواند و من خيلي ناراحت شدم. اي راجر! اومدي دبي به اون كنسرو درست كردي كه جوان مملكت ما رو فاسد كني؟ و در اون شنيدم سينما هم بود و اين راجر خيلي بيناموس بود و من عكس اون را ديدم كه حتّي يك ويالون هم دست اون بود.
استراتژيك سوم اون چين بود كه اومده با دوم خرداد مذاكره كرد. من با تو چه مذاكرهاي بكنم؟ تو اصلاً كي هستي؟ اگر اون مائو آدم بود به افغانستان حمله نميكرد. چقدر اون ناصر را اذيت كرد. حالا اومد به من اصلاحات بكنه. البته چند نفر از اون سرمايهدار را اعدام كرد كه از نظر من استراتژيك بود و من اون را قبول دارم.
استراتژيك چهارم اون نمايشگاه كتاب بود كه هر سال هر سال كفار و منافقين چپي در تهران راه انداخت و ماشينها در خيابان راهبندان درست كرده و اين همه جوان مملكت ميره اونجا. اولاً اي جوان! مگر تو اين كتاب چي نوشته كه تو خودت را خراب ميكني ميري اونجا. دوماً من نصيحت ميكنم كه اين صادق هدايت را نخوان، حيف تو، البته در اواخر عمر پشيمان شد و من عكس اون را ديدم كه ريش گذاشت و يك بيل دست اون بود و از اين خوشحال شدم و حتّي يك كتاب نوشته اسم اون حاجيآقا بود و مثل اينكه حج عمره هم رفت و خدا او را از كفر و زندقه نجات داد.
و من ديگر هيچ حرفي براي اون ندارم و تا هفتة بعد كه من برميگردم هيچكس حرف نزنه تا خودم بيام.
خداحافظ.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/43