شنبه 23 آبان 1383

مجموعه آثار حسنی (قسمت سوم)

یک مصاحبه قدیمی با چند نتیجه گیری اخلاقی
مصاحبه ای که می خوانید، اولین مصاحبه ای بود که به عنوان مصاحبه حسنی با یک نشریه اصلاح طلب چاپ شد. این مصاحبه زمانی که من سردبیر مجله دانستنیها بودم و این مجله چهار شماره دوام آورد در شماره سوم دانستنیها چاپ شد. مصاحبه توسط دو نفر از شاعران با ذوق کشور انجام شد و کاش می شد صدای مصاحبه را هم شنید و آنرا در اینترنت گذاشت. این مصاحبه از نظر علم حسنی شناسی که حتما باید در دانشکده علوم سیاسی در حوزه ایرانشناسی معاصر تدریس شود، یک سند مهم و معتبر است. من توضیحات اندکی در متن داده ام، خودتان متوجه می شوید توضیحات من کدام است، اولا توضیحات را در پرانتز آوردم و ثانیا توضیحات من نسبت به گفته های حسنی بیمزه و لوس است. پس از این مصاحبه یک مصاحبه مهم دیگر نیز با حسنی چاپ شد که بعدا آنرا در همین صفحه خواهید خواند. این مصاحبه در اوایل تابستان 1379 در دانستنیها چاپ شد.

حسنی: مگر چه مي‌شود مصباح يزدي وزير ارشاد بشود؟

جناب آقاي حسني، در ابتداي مصاحبه بفرماييد كه نظرتان درباره آزادي چيست؟
البته اينها از كلمه مقدس آزادي سوء استفاده كرده‌اند. آنهايي اين كلمه را به جامعه تلقين كردند آن موقع متوجه نبودند. حالا الان كه متوجه شده‌اند واقعاً مردانگي مي‌خواهد... امام بود كه فرمود در قضاياي بني‌صدر ما اشتباه كرده‌ايم. انسان بايد به اشتباهات خودش با تجربه از اوضاع و احوالي كه شما و من و ديگري و جامعه مي‌فهمد «اعتراف كند»(توضیح: یکی از موضوعات مهم در جامعه اسلامی این است که آدم اعتراف کند). بي‌بند و باري، الان بالا رفته. اعتياد بالا رفته، فساد اخلاقي بالا رفته، كشت و كشتار اوج گرفته است. مثلاً انسان هر روزنامه را مي‌خواند مي‌بيند در آنجا قتل‌هايي انجام گرفته. آن بابا مثلاً پسر را، دختر را كشته. حالا من نظرم در آن ديگري است( اگر فهمیدید منظور استاد از نظرش چیست؟). آيا اين خانم به نام معصومه مجاز بوده با يك نفر ارتباط برقرار كند. حالا به حسب نوشته رونامه اينها «مي‌خواستند» با همديگر ازدواج كنند. خب، اين مي‌خواهد با اين ازدواج كند، بگويد من پدر دارم، مادر دارم، خانواده دارم، چه و چه و چه، طبق مقررات معموله اين قضيه انجام بگيرد. بدون در نظر گرفتن اينها اين مي‌آيد و با آن جوان مي‌خواهد برود صحرا( توضیح: اکثر دخترها و پسرهایی که می خواهند با هم رابطه برقرار کنند می روند به صحرا و این کار را می کنند. مثلا از تهران راه می افتند و می روند کویر لوت و آنجا با هم رابطه برقرار می کنند). آن جوان هم مي‌گويد كه خب يك نفر، مثلاً دختر بچه يا پسر بچه كوچك هم با خودت بياور كه به ما مشكوك و مظنون نشوند. او هم بچه را مي‌آورد و اين بابا مي‌گويد كه من ديدم من نمي‌توانم با او ازدواج بكنم. او را كشتم و دختر كوچولو را هم كشتم( توضیح: یک دختر و پسر با هم می روند صحرا، همراه با یک بچه کوچک، در آنجا آن دختر و پسر با هم رابطه برقرار می کنند و بعد از برقراری رابطه پسر به دختر می گوید بیا با من ازدواج کن، دختر می گوید من نمی توانم در صحرا با تو ازدواج کنم. پسر می گوید باید با من ازدواج کنی. بعد دعوا می شود و پسر با بیل می زند توی سر دختر، معمولا وقتی یک عاشق و معشوق برای راندوو می روند به صحرا با خودشان بیل هم می برند، بعد پسر دختر را می کشد و بعد آن بچه کوچک را هم می کشد، بعد می خواهد افراد دیگری را هم بکشد، ولی این امکان وجود ندارد، بنابراین از صحرا برمی گردد). گويا آنها خاله‌زاده بودند. خب آيا اينها به اين كارها مجاز بودند؟ از اين خانم بپرسي مي‌گويد كه خب من آزادم براي اينكه حالا به تعبير آنها، الان آزادي «است»، ما از آزادي سوء استفاده مي‌كنيم. اينها آزادي‌هايي است كه آزادي‌‌هاي بي‌بند و بار «است»، اسلام با اينها مخالف «است» قرآن با اينها مخالف است و عملاً هم جامعه به جاهاي تاريك و بازيك رسيده( اصولا جامعه ایران احتیاج به آزادی دارد، چون می خواهد با دخترخاله اش برود به صحرا ولی قانون با او مخالف است). به علاوه يك سلسله در اين زمينه هم روزنامه‌هايي آمدند و مقدسات را زير سؤال برده‌اند. انقلاب را، امام را، ائمه را، پيغمبر را زير سؤال برده‌اند( وقتی در یک روزنامه مقاله ای علیه خشونت نوشته می شود، خواننده روزنامه در اثر خواندن آن مقاله تصمیم می گیرد دخترخاله اش را ببرد به صحرا و او را بکشد، در حالی که اگر همه روزنامه ها از خشونت دفاع کنند، کسی دخترخاله اس را به صحرا نمی برد و در نتیجه قتل و قساد کم می شود). مثلاً هر چيز را به زعم خودشان با خشونت و خشونت‌گرايي توضيح( منظور از توضیح همان توجیه است) كرده‌اند. گفتند پيامبر نمي‌بايستي مثلاً در اوايل اسلام جنگ‌هايي مثل بدر و حنين و احد و امثالهم را انجام مي‌داد تا اجداد و برادران آنها و پدران آنها را بكشد و آنها هم به سراغ نوه پيامبر امام حسين(ع) بيايند. حالا كه آمدند امام حسين(ع) چرا اين كار را انجام داد؟
اين هم روزنامه‌ها بود كه ديديد و ديديم و به علاوه حرفه‌اي هم بودند. مثلاً چند ماهي صبح امروز«كه» مطالب ما را مي‌نوشت: نوعاً مي‌دزديد( دزدیدن مطلب در اینجا به معنی سانسور است، اصولا به ویراستار می گویند کمک دزد و به سانسورچی می گویند دزد، به سردبیر هم می گویند رئیس دزدها، به وزارت ارشاد هم می گویند وزارت فرهنگ و ارشاد و سرقت اسلامی). مطالب را وارونه و منحرفات به جامعه تزريق مي‌كرد. من هم حرفي نزدم، تا رسيد به جاهايي خودتان ديديد وديديم. بنابراين در جامعه كسي كه قدم بر مي‌دارد «بايد بداند كه» سر تا پاي اين عالم گوش هستند و ما سميع‌ايم و بصير و باهشيم... از شما نامحرمان ما خامشيم. در آبي كه يك موج به دريا مي‌افتد اين موج در اول كوچك است «اما» مي‌رود تا انتهاي دريا تا ساحل دريا مي‌رسد و آنجاها را هم همين موج كوچولو مي‌گيرد.
اخيراً، پريروز بود. آقاي قرائتي در همين جا سخنراني داشتند براي علماي استان بعد از اتمام سخنراني ايشان ـ حالا اين هم يك مفسده‌اي است من دارم عرض مي‌كنم ـ صاحب محضري آمد پيش من و گفت آقا زن و شوهري براي طلاق آمده بودند پيش من. اولاد داشتند من نظرم اين بود كه طلاق ندهند. به زن التماس كردم از ايشان طلاق نگير. گفت آقا من نمي‌توانم تحمل كنم. الان شما اگر جيب اين آقا را بررسي كنيد «عكس» 30 تا زن بيگانه توي جيب ايشان «است». ايشان در جاهاي مخفي اينها را مي‌فروشد. از خودش هم سؤال كنيد. «آن صاحب محضر» مي‌گويد كه من از او سؤال كردم گفت. بله. گفتم چرا؟ گفت آزاديه ديگه. زن گفت كه مي‌خواست من هم جزو آن سي‌نفر باشم. مثلاً با من سي‌و يك نفر باشيم. من گفتم نه. اين تبعات همان آزادي است( تصور کنید یک نفر آمده است دادگاه برای طلاق دادن زنش و در جیبش یک کاتالوگ دارد که عکس سی زن را گذاشته است، و نه تنها به این موضوع اعتراف می کند، بلکه افتخار هم می کند). ولي بنده خودم راجع به آزادي يك عقيده به خصوصي دارم. اصلاً محل است در عالم يك انساني پيدا بشود «كه» يك لحظه آزاد باشد. حالا بيان مطلب: عرض كنم كه انسان يا خدايي است يا شيطاني. يا بنده رحمان است يا بنده شيطان. اگر بنده رحمان شد ديگر اسير اوست تا آخر عمر يك لحظه آزاد نيست. اگر بنده شيطان شد باز هم يك لحظه آزاد نيست تا آخر عمر. حالا كساني بودند در اين زمينه توبه كردند از اين سنگر آمدند به آن سنگر. يا كساني حرمت اين سنگر را شكستند و رفتند آنجا. خب حالا اينها بحث‌هايي ديگر است. شق سوم هم اين «است» كه انسان راه را پيدا نكرده ترديد دارد راه رحمان بهتر«است» يا راه شيطان، اين هم اسير اوست. حالا كه نه رحمان راه را پيموده نه شيطان را اين هم اسير آن ترديد «است». پس كو آزادي؟ ما معتقديم در جهان خلقت نظير حضرت محمد(ص) را ما نداريم. حتي در توي انبياء اولياء‌الله و دوازده امام. لولاك لماخلقت الافلاك. «اما خدا» در سوره اسرا مي‌فرمايد:
«سبحان الذي اسرا بعبده ليلاً من الامسجدالحرام الي المسجد الاقصي، الذي بارك...» يعني آخرين درجه عبوديت و عبديت را به رسول اكرم(ص) نسبت مي‌دهند. اگر ما هم در تشهد‌ها در نمازهاي چهار ركعتي در تشهد و سلام نگويم «و اشهد ان محمداً عبده و رسوله» نمازمان صحيح يا باطل؟ از شما مي‌پرسم، باطل است ديگر. آن شخصيت به آن عظمتش عبد باشد، من حسني با شما چهار تا جوان مي‌آيم مي‌گيم ما آزاديم! چه مقوله‌اي است؟ پس بنابراين آزادي به آن معنا اصلاً مقدور نيست. حتي يك لحظه هم مقدور نيست. حالا عرض كنم كه اينها از كلمه آزادي استفاده سوء كردند. البته شايد نظر گوينده آن نبود ولي خب من و شما اين اوضاع و احوال را به وجود آورده‌ايم.

حاج‌ آقا ديروز در باب دين سالاري و مردم سالاري صحبت‌هايي كرديد. ما مي‌خواستيم امروز بيشتر آنها تشريح كنيد.
آيت الله خزعلي اخيراً تشريف آورده‌ بودند اينجا و سه روز در جايي صحبتي داشتند. من از ايشان نقل مي‌كنم، حالا عقيده خودم به سر جاي خودش. ايشان فرمودند پروفسور عبدالحميد مولانا پنج‌شنبه‌ها در روزنامه كيهان ظاهراً مطالبي دارد. حتي به بنده هم توصيه فرمودند كه البته الان كه دو ـ سه هفته است «كه» از آن قضيه مي‌گذرد «ولي من» كه نتوانسته‌ام پنج‌شنبه‌ها كيهان بگيرم و بخوانم. از ايشان نقل كردند كه همين كلمه «مردم سالاري» كه شما فرموديد و يك كلمه ديگر هم اضافه كردند، «جامعه مدني» اين دو تا كلمه مال آمريكايي‌هاست. ولي آمريكايي‌ها روي اين دو تا كلمه و معاني متعدده آن در جامعه‌شان مردم سالاري و جامعه مدني هست. خب من قصد توهين به كسي ندارم. ايشان فرمودند مردم سالاري در مقابل خداسالاري است. عقيده من هم اين است. «به هر حال» ما تشيع و تسنن داريم و نمي‌توانيم انكار كنيم. روابطمان هر قدر هم خوب باشد خدا و رسول(ص) علي بن ابي‌طالب(ع) را مبعوث كرده بودند. انتخاب كرده‌بودند در آن قضيه غديريه. خب مردم آمدند گفتند نه، فلاني و فلاني و فلاني. حتي در قضيه اين هم بود كه نگذارند علي‌ بن ابي‌طالب(ع) بعد از خليفه سوم هم روي كار بيايد. عبدالرحمن بن عوف و نمي‌دانم تقي و قنبر و نقي و اينها را مي‌خواستند بياورند كه «علي(ع)» عمرش تمام بشود و از بين برود. الان هم (حالا من اين را مثال زدم) ما رفسنجاني دوم براي كار در ايران نداريم. اين عقيده من است. عين همين قضايا را به سر رفسنجاني هم آوردند، همين روزنامه‌ها، الا به تعبير شما علل و عوامل چه بوده، انگيزه چه بوده كه او روي كار نيايد... حتي خب ايشان آمد رأي هم آورد و خودش گفت من استعفا مي‌دهم. تقريباً شباهت كاملي به آن جريان دارد. اگر اينها مردم سالاري باشد آن‌وقت خداسالاري نيست. مثالي مي‌زنم، الان مي‌گويند در كره ارض شش ميليارد و اندي بشر هست. «مثلاً» اين شش ميليارد آمده‌اند همه‌شان رأي دادند بر اين كه حجاب نيست، نماز نيست، روزه نيست، رأي دادند ديگر! «گفتند» ما اينها را نمي‌خواهيم! اين شش ميليارد اين رأي را داده كه ما اينها را نمي‌خواهيم، آيا اينها با مردم سالاري درست حرف مي‌زنند، يا خداسالاري «درست مي‌گويد»؟( یکی از خوبی های حسنی که شخصیت او را جذاب می کند این است که او عمیقا معتقد است که دموکراسی از اساس اشکال دارد، برخلاف کسانی که معتقد به دموکراسی نیستند، اما می خواهند از روشهای دموکراتیک این موضوع را اثبات کنند، علت علاقه قلبی مردم به حسنی همین صداقتش است.)
حالا اگر در مملكت خود ما مردم سالاري باشد چه؟
هر كجا باشد غلط است!
پي حالا مسئولان ما بايد چكار كنند؟
اجازه بدهيد خلط مبحث نشود. حضرت امام فرمودند كه ملاك رأي مردم است. «مثلاً» بنده و آقاي موسوي هر دو نفر از اروميه مي‌خواهيم انتخاب بشويم. رأي را به من مي‌دهند، به شما نمي‌دهند. مثلاً ده تا رأي از شما زياد«تر» آوردم. مال من است ديگر؟ رأي مردم، در اينجا ملاك است. اما «مثلاً» من رفتم «مجلس» و آنجا گفتم كه در اسلام طلاق نيست. خب نماينده هستم ديگر، مردم من را انتخاب كرده‌اند. بلند شوم آنجا گفتم آقا طلاق نيست. روزه نيست. عرض كنم كه چي و چي و چي نيست و آزادي است و آزادي به معناي حيوانات «است»( جهت اطلاع عرض می شود که حیوان معانی مختلف دارد. حیوان یعنی: نادرست، غلط، نامشروع، بی ادب، کثافت، کمونیست، لیبرال، کسی که مقاله می نویسد، معتقد به اندیشه یونانی، کسی که کت و شلوار سورمه ای می پوشد، روزنامه نگار، طرفدار مشارکت، پیتزافروشی، سلطنت طلب، دولت ترکیه، اسرائیل، زنی که موهایش از روسری بیرون است و .....). الان در اروپا در انگلستان من مي‌گويم در «انگلستان» اَنگلستان هم هست كه عده‌اي لخت مادرزاد زندگي مي‌كنند درسته؟ آنها هم فهمشان آن است ديگر! آيا توي آنها هم يك جمعيت اقليت هستند؟ در اونجا حالا هرچقدر هستند. براي آنها اروپا مي‌گويد مقدس است «اين كار». آمريكا هم مي‌گويد مقدس است. مردم سالاري است ديگر، اينها اين جوري فهميدند بگذار همين جوري باشند. خب ببينم خدا چه مي‌گويد؟ خدا مي‌گويد من تو را انسان خلق كرده‌ام، نه حيوان( در اینجا حیوان یعنی کسی که لخت شده است)، اين غلط نيست؟ بگوييم كه اينجا اين عقيده، روش و مشي كه «مردم» انتخاب كردند صحيح است؟
يكي كمي‌ جزيي‌تر نگاه كنيم. في‌المثل همين مطبوعات تا چه حد مي‌توانند آزاد باشند؟ يعني وزير ارشاد وقتي مي‌خواهد به مطبوعات مجوز بدهد تا چه حد مجاز است؟ و مطبوعات چقدر مي‌توانند دولتمردان را نقد كنند؟
عرض كنم كه مطبوعات شغل‌شان ارشادگري است. كشوري كه در آنجا... حالا ما هم كلي گويي بگوييم به جاهاي ديگر هم چيز نشود. اين مطبوعات «اگر» در اسرائيل است بايد منويات حكومت اسرائيل را روشنگري كند. در آمريكاست آنجا را. در فرانسه است آنجا را. در ايران است اينجا را. الان حكومت ايران چيست؟ «اسلامي». در حكومت اسلامي «مطبوعات» وظيفه‌اش اين است كه اين تاريكي را از پيش پاي مردم بردارد و مردم را روشن كند. اين خيلي خلاصه‌وار، تبيين حقايق است ديگر. حقايق را به مردم بگويد و...
... آخر خيلي از اين مطبوعات كه ما متهمشان مي‌كنيم كه قداست‌هاي ديني را زير پا مي‌گذارند، خودشان معتقد نيستند كه چنين كاري مي‌كنند. مي‌گويند ما يك قرائت ديگري از دين داريم، يعني فهم شما از دين يك جور ديگر.
ما مسلمانيم، مسلمان شيعه هم هستيم. مسلمان شيعه دو منبع دارد. یک قرآن و دو حديث. ببينم حديث، كه را براي «تفسير» قرآن معرفي كرده. اگر امام خميني«ره» را معرفي كرده، تو غلط مي‌كني! وزير ارشاد هم غلط مي‌كند! بالاتر از او هم غلط مي‌كند!
حالا امام‌خميني(ره) را من مثال زدم، امام خميني‌ها، علامه طباطبايي‌ها، علامه‌ها، نمي‌دانم علامه حلي‌ها، بگذريم تا شيخ مفيد و كي و كي. اگر اينها را دين به ما معرفي كرده، تو غلط مي‌كني اين برداشت را از دين مي‌كني. اگر خير، تو در كجا درس خوانده‌اي؟
ببين در روزنامه‌ اروميه چيزي نوشته شد من الان احتمالاً در اين جا هم جواب مي‌دهم. «اشاره به تريبون نماز جمعه». يك نفر حالا هر كسي باشد من «روزنامه را» نديده‌ام. روزنامه عكس مرا در اين‌جا كشيده،( عکس را در ایجا کشیده یعنی عکس را چاپ کرده، این ترجمه فارسی ترکی است، در زبان آذری وقتی می گویند عکس گرفت، می گویند عکس را کشید، بعضی ها فکر می کنند حسنی گیج است، در حالی که اینطور نیست، فقط مشکل ترجمه غلط است، بخش ترجمه ترکی به فارسی حسنی دارای اشکال است) عكس آن بابا را در آنجا كشيده «با اشاره دست نشان مي‌دهد كه منظور روبروي هم است. عكس‌ها كنار هم چاپ شده.» زير عكس من نوشته كه حسني مي‌گويد كه مردمسالاري نه، خداسالاري. زير عكس او هم نوشته كه او مي‌گويد كه (حالا من نمي‌خواهم اسم ببرم) هر كس مي‌گويد كه مردمسالاري «نباشد» از قانون اساسي اطلاع ندارد. ببينيد اين «شخص» درس خوانده ديگر، احتمالاً دكتر هم باشد. اين دكتر، دكتري‌اش براي خودش خوب و جالب است، ولي براي قانون اساسي... او نمي‌فهمد قانون اساسي يعني چه. خزعلي كه نوزده سال در قانون اساسي استخوان خرد كرده، نمي‌فهمد قانون اساسي را! اين باباي بي‌سواد چي و چي مي‌فهمد؟!
اين هم جواب دوم بود براي شما. خب ببينم در اينجا براي فهميدن قرآن، براي فهميدن اسلام خدا كه‌ها را معرفي كرده؟ خب علي اميرالمؤمنين(ع) را خدا انتخاب كرده در جريان غدير و مي‌آييم تا ائمه اطهار ديگر تا امام زمان(عج) كه غايب شد. ما مداركي داريم كه فقها بايد دين را بفهمند و به جامعه بگويند. بقيه خير. امام اينها مي‌گويند ما چيز ديگري مي‌فهميم. خب تو غلط مي‌كني «چيز ديگري را» به نام دين به جامعه تلقين كني. ما در قرآن آيه داريم كه مؤمنين نسبت به همديگر رئوف هستند و مهربان هستند «اما نسبت» به دشمنان حالا به تعبير اينها خشونت «دارند».( اصولا استدلال و منطق چیز ضروری است، مثلا خیلی از افراد حرفهایی می زنند که ما با آن مخالفیم، ما نباید به آنها توهین کنیم و بگوییم که بی شعور هستند، بلکه باید به آنها بگوییم: تو غلط می کنی این حرف را می زنی)
عرض كنم كه خدا و پيغمبر و ائمه، براي ما فقها را معرفي كرده‌اند. اگر تو فقيه هستي بيار جوابت را. كدام دانشگاه خوانده‌اي. كدام حوزه خوانده‌اي، چه كسي به تو قدرت اجتهاد داده «است». فلان روزنامه چه مي‌فهمد؟ فلان وزير ارشاد چه مي‌فهمد خدا چه مي‌گويد؟ اينها فهمشان براي خودشان هم محترم نيست. به آنها شلاق مي‌زنيم. ولي متأسفانه آنجاها نرسيده( یکی از شرایط جامعه آرمانی این است که به امید خدا ما بتوانیم هر کسی حرف بدی زد او را شلاق بزنیم). ان شاالله روزي خواهد رسيد كه همين وزير ارشاد را شلاق مي‌زنيم ما. پدرش را درمي‌آوريم. باكي‌هم نداريم.

ديروز هم گفتيد ايشان را به شكلي مرتد مي‌دانيد.
حالا آنها مسائل ديگري است. بحث ارتداد را شما به ميان نكشيد. آنها مسئله ديگري است. اگر اصرار داشته باشند چرا، ارتداد مي‌آيد. بگويد: به عقيده من حسين‌ بن علي(ع) خشونت نشان داد و روي اين عقيده من مصرم، مرتد مي‌شود. از اين بٍُعد مرتد مي‌شود. سلمان رشدي مي‌شود.
شما عملكرد آقاي خاتمي را به لحاظ سياسي و فرهنگي و اقتصادي در چند سال گذشته چطور مي‌بينيد؟
خب شما چطور مي‌بينيد من هم همين‌طور. «با خنده» ما در اين سه سال نديديم كه مردم به نان و نوايي برسند. گفتند جوان‌ها چنين بشوند و چنان بشوند، اشتغال و ازدواج و چي و چي و چي. خبري نشد از اين‌ها؟ نه! خبري نشد، به دين مردن هم لطماتي زده شد. مي‌شود همان قضيه كه «آن مرد» عكس 30 تا زن در جيبش هست و مي‌گويد آزادم. اين هم نتيجه اين‌هاست.
خب چه بايد كرد حاج آقا؟
وقتي كه بدعت‌ها ظاهر شد وظيفه عالم اين است كه علمش را اظهار كند. مبارزه كند. ما هم در حد توان خودمان مبارزه مي‌كنيم. با آزادي مبارزه كرديم. با مردم‌سالاري مبارزه كرديم. با جامعه مدني مبارزه كرديم. جامعه الهي «بايد باشد»، نه مدني، جامعه مدني هم عبارت آخراين مردمسالاري است. جامعه الهي «بايد باشد»، جامعه فاضله.
البته حضرت آقاي خامنه‌اي فرمودند آن چيزي كه آقاي خاتمي مي‌گويد همان جامعه مدينه النبي است.
خب «خاتمي» خودش هم بگويد، ما از خودش بشنويم. «با خنده» مي‌گويند كه زبان لال را مادرش مي‌فهمد.«با خنده»
خيلي‌ها عدم موفقيت برنامه‌هاي دولت را سنگ‌اندازي‌هاي جناح مقابل مي‌دانند و مي‌گويند كه جناح مقابل خيلي به دولت فشار مي‌آورد.
نه، «قضيه» جناح مقابل نيست. من گفتم راستي‌ها عقل ندارند، چپي‌ها دين. اين حرف من است ديگر! كسي جز من نگفته‌!( یکی از خصوصیات حسنی این است که حرف هایی را می زند که امکان ندارد کسی دیگر این حرفها را بزند، اصولا چنین چیزهایی به مغز کسی دیگر ممکن نیست برسد، و حتی به جاهای دیگر او) به نظر خودم از خدا عقل خواستم«براي آنها» از خدا براي اين‌ها دين خواستم. رب زدني علماً و عملاً و صالحاً. ديگه چه سوالي داريد؟
حاج آقا اخيراً يك سري اتفاقاتي افتاد كه در بحث‌ها مطرح است كه اين‌ها ميوه خشونت بوده. مثلاً مي‌گفتند ترور سعيد حجاريان ميوه خشونت بود.
نه «ميوه» عمل حجاريان بوده. منتها اون بابا «سعيد عسگر» در نهايت اشتباه كرده. مي‌بايد به دادگاه صالحه مراجعه كرد. چون آن‌وقت هرج و مرج مي‌آيد. من تو را مي‌كشم به اين دليل، او شما را مي‌كشد به آن دليل. اين طور نمي‌شود. ولي خود حجاريان آن جور كه نقل مي‌كنند يك روزنامه نوشته بود، ظاهراً رسالت بود، شخصي به نام حالا نمي‌دونم وزير ارشاد اسبق ايشان يا كي بود.
آقاي مير سليم؟
خير قبل از ايشان.
آقاي معاديخواه؟
نه قبل از ايشان يا بعد از ايشان.
آقاي خاتمي، آقاي لاريجاني؟
نه، اون سيده.
آقاي خاتمي بود كه سيد بود.
نه، غير از آقاي خاتمي كس ديگري هم بود يادم رفته. «به هر حال» نوشته بود كه به حجاريان گفته است كه شما به حسني چه داده‌ايد كه نمي‌توانيد بگيريد؟ او يك واعظ است ديگر. تكليفش روشن است. حداقل درست بنويسيد. «حجاريان» گفته است من مي‌خواهم تاريكي‌ها را روشن كنم و يك نفر هم براي خزعلي گماشته‌ام من. البته حسب نوشته روزنامه‌ها. من آن شب خيلي ناراحت شدم، خوابم نبرد. ما نبايد كار را به آنجاها برسانيم كه حتي جوان‌هاي متدين هم نتوانند خودشان را خويشتنداري بكنند و بيايند ما را ترور كنند.
برخي مي‌خواهند بگويند كه اين ترور محصول همين ادبياتي است كه در تريبون‌ها به كار برده مي‌شود. مثلاً يك امام جمعه‌اي مي‌آيد عليه اين‌ها صحبت مي‌كند و يك جوان متدين هم احساساتي مي‌شود و دست به ترور مي‌زند.
امام جمعه بايد فسادها را بگويد. انحراف‌ها را بگويد، حالا شما با خودت تطبيق مي‌كني يا اعمالت مطابق آن خطاهاست، خب اين تقصر مال خودت هست ديگر. امام جمعه براي نماز شب خوان چيزي مي‌گويد؟ مي‌گويد چرا نماز شب خواندي؟ يك نفر سد مي‌سازد، مي‌گويد چرا سد ساختي؟! يك نفر مسجد مي‌سازد، مي‌گويد چرا مسجد ساختي؟! بله؟! «چرا» مي‌گويد براي اين‌ها يا نه؟! مي‌گويد چرا اين حرف را زدي؟ چرا پيغمبر را زير سؤال بردي؟ اين را امام جمعه نگويد پس چه كسي بگويد.
پس در عين حال شما خشونت را هم محكوم مي‌كنيد.
بله.بله. ما هم عمل سعيد عسگر را تأييد نمي‌كنيم. اين عملي كه سعيد عسگر انجام داد بايد دادگاه انجام مي‌داد.( نتیجه گیری اخلاقی: سیستم قضایی ما باید آنقدر پیشرفت کند که بتواند ترور را هم جزو وظایف قاضی قرار دهد) هر چه بود بايد او مي‌كرد، نه سعيد، نه من. چون آن وقت هرج و مرج مي‌آيد.
پس كوتاهي را از دادگاه و قوه قضائيه مي‌دانيد كه چرا برخورد نكرده با آنها.
حالا آن بايد شاكي خصوصي داشته باشد.
نه! به عنوان مدعي العموم.
الان در اين جريان جاسوسي‌هاي اين 17 نفر. بين 3 تا 13 سال زندان دادند ديگر. چيزي نبود واقعاً، اعدامي هم تويشان نبود. خب باز هم جنجال به راه انداختند. حتي از داخل هم جنجال به راه انداختند. چون رفقاي آنها بودند. طبيعي است.
پس قوه قضائيه به عنوان مدعي العموم مي‌تواند وارد شود و با اين جور فسادها و بي‌بند و باري‌ها مبارزه كند.
چرا، خب رهبر معظم انقلاب راجع به اين‌ها «منظور روزنامه‌هاست» مسائلي گفت و وزير ارشاد عمل نكرد. خب آنها هم وارد عمل شدند و 14، 15 تا كم و بيش از جمله صبح امروز را بستند.
حاج آقا با وزير ارشاد چه مي‌شود كرد؟ چون شما به هر حال از مهمترين كساني هستيد كه با ايشان درگيريد و خيلي صراحتاً ايشان را نقد مي‌كنيد.
آن موقعي كه هيأت دولت تشريف آوردند خدمت رهبر معظم انقلاب. بعد از جرياناتي كه خب من و شما مي‌دانيم. «رهبر»فرمودند كه آقاي وزير ارشاد چرا اين كارها را انجام مي‌دهيد. با دين مردم بازي مي‌كنند و الي آخر. آن موقع وظيفه رئيس جمهور اين بود كه در همان جا مي‌گفت كه آقاي رهبر، حضرت رهبر، ايشان در اختيار شماست.
من گفتم اين‌ها را باكي هم ندارم. من گفتم كه خيلي خب آقاي وزير ارشاد تصور مي‌كند كه اينجا اروپاست. خط مشي اروپا را در اينجا پياده مي‌كند مي‌كند. اين را كسي كه گفت بنده بودم و الان هم حرفم را پس نمي‌گيرم.
عملكرد صدا و سيما را شما چگونه مي‌بينيد؟ در زمينه سريال‌هايي كه پخش مي‌كند، موسيقي‌هايي كه پخش مي‌كند؟
من البته خيلي وقت ندارم به اون‌گوش بدم( یکی از خوبی های حسنی این است که وقت نمی کند کتاب و روزنامه بخواند یا تلویزیون نگاه کند). خدا وكيلي، حتي در اينجا نوارهاي بنده را هم نوعاً اين‌ها سانسور مي‌كنند و درگير هم هستيم. من به صدا و سيماي اروميه و اين استان خيلي خوشبين نيستم. بدبين هم نيستم اون‌ها هم مي‌گن چارچوبي داريم، قوانيني داريم. چنين است و چنان است.
به هر حال خيلي از همين موسيقي‌هايي كه وزارت ارشاد تصويب مي‌كند از همين صدا و سيما پخش مي‌شود.
اين را بايد از فقها پرسيد نه از من. من فقيه نيستم كه واعظ هستم. در حد واعظ هستم.
به طور كلي فقها فرمودند كه در موسيقي و اذنابش( منظور از اذناب موسیقی احتمالا انواع موسیقی است، مثلا موسیقی پاپ از اذناب موسیقی است) آن چيزي كه براي انسان وجد آورد و از حالت طبيعي او را بيرون كند، حرام است. كليتش اين است. حالا موسيقي‌اي كه شما را به خدا نزديك مي‌كند برويد دنبالش. موسيقي‌اي كه شما را به شيطان نزديك مي‌كند، نرويد دنبالش.
پس شما معتقديد كه موسيقي‌هايي هم وجود دارد كه انسان را به خدا نزديك مي‌كند.
چرا. بله. اين چيزهايي كه اين بابا در جبهه‌ها مي‌خواند موسيقي هم داشت ديگر.
آقاي آهنگران؟
بله آقاي آهنگران. واقعاً بيداد مي‌كرد. حتي نوشته‌اند كه فيض كاشاني رضوان‌الله‌تعالي‌عليه كه خودش متكلم بود، در حين نماز هم از ايشان نقل شده بعضي موسيقي‌ها را عرض مي‌كنم كه مي‌نواختند و مشغول عبادت مي‌شدند. نقل كرده‌اند. حالا آن چه موسيقي‌اي بوده نمي‌دانيم. به قول حسني دلكشين، دلكش سسي! «ترجمه: صداي دلكُش دلكش» دلكش هم خب داشتم ديگر. آيا فيض كاشاني دلكش را مي‌خواست؟ نه! «مي‌خندد» موسيقي بايد آدم را به عرفان برساند.
حاج آقا اگر بنا باشد وزارت ارشاد تغيير بكند، شما چه وزيري را پيشنهاد مي‌كنيد؟
من اين را قبلاً پيشنهاد كردم. گفتم كه من اين را روزنامه‌ها هم نوشتند حالا تكرار مكررات است. من گفتم كه من به آقاي هاشمي ارادت دارم و شخص دوم كشور مي‌دانم. اما انتقاداتي به ايشان دارم. اون موقعي كه رهبر فرمودند تهاجم فرهنگي، شبيخون و الي آخر كه اين جملاتشان مشهور است، من گفتم كه به آقاي ميرسليم ارادت دارم ولي طبق فرمايشات رهبر آقاي ميرسليم و امثال ميرسليم نمي‌فهمند مسائل تهاجم فرهنگي يعني چه. مي‌بايست آقاي رفسنجاني به كابينه‌اش 5، 6 نفر مجتهد مسلم راجع به اين وزارتخانه‌ها مي‌آورد. حالا اين را صبح امروز نوشته بود كه حسني نمي‌داند. الان وزير ارشاد آقاي چيه الان؟
مهاجراني؟
مهاجراني است و ميرسليم نيست. نوشته بود اين را «مي‌خندد»
شما فكر نمي‌كنيد چه كسي مي‌تواند وزارت ارشاد را از وضع اين نجات دهد؟
يك مجتهد مسلم.
مثل آيت الله خزعلي؟
آيت الله خزعلي سنش گذشته. «اما» امثال آيت الله خزعلي را در حوزه كم نداريم.
آيت الله مصباح يزدي؟
مثلاً چه مي‌شود مصباح يزدي را بياورند براي جريان «وزارت» ارشاد. اين ها افساد هستند، آزادی نيستند. موقعي كه آقاي مصباح بيايد مي‌دانيد كه به قول اين‌ها چه بلايي سرشان مي‌آورد. ولي ما مي‌گوييم كه چه احساني چه هديه خداي و چه مواهب الهي با مصباح هست كه مي‌آورد.
حاج آقا به هر حال گفت و گو در هر نشريه‌اي كه چاپ بشود، خواننده‌اش بيشتر جوان‌ها هستند. شما امروز هم با شهرتان گفت و گو داشتيد كه به هر حال قسمت نبوده به حضورتان بيايند. شما پيامي براي جوان‌هاي اين كشور داريد؟ چه سفارشي داريد؟ جوان‌ها در اين اوضاع زمانه و در قرن بيست و يكم چه كنند. چه پناهي دارند؟
1 ـ به قرآن پناهنده بشوند. 2 ـ به حديث پناهنده بشوند. 3 ـ فرامين رهبر، واقعاً خاضعانه، مطيعانه. من هم همينطور هستم. اگر ما امروز به قرآن و حديث هم بخواهيم نگاه كنيم بايد از زاويه و ديدگاه نظريه رهبر برويم. نه اين كه مثلاً من از اين آيه اين استفاده را مي كنم. «در آن صورت» مي شود حرف قبلي شما ديگر «كه مي گويد» من از اين حديث اين جور مي فهمم. مي گويم كه فهم تو براي خودت هم محترم نيست. از ديدگاه رهبر وارد قرآلن و حديث بشوند. نجات در اين است. غير از اين راه نجاتي نيست. قاطعانه من دارم عرض مي كنم. خب اگر جوام ها قرآن را نمي‌شناسند، حديث نمي شناسند جوانند ديگر. بايد اين كارها را انجام بدهند و بروند دنبال اين‌ها.

چرا جوان‌ها قرآن و حديث را نمي‌شناسند؟ چه شده كه نمي‌شناسند؟
همين روزنامه‌ها نمي‌گذارند. همين وزير ارشادها نمي‌گذارند. همين آزادي، همين مسئله‌اي كه يك ساعت است ما «درباره‌اش» بحث كرده‌ايم. حسني هم آخوند است اين هم آخوند است. مصباح يزدي هم آخوند است. فلاني هم آخوند است. ما او را انتخاب كرده‌ايم و الي آخر. اين‌ها مسائلي است براي جوان‌ها. من هم كه قوه قهريه ندارم بروم جوان‌ها را با زور بياورم مسجد بگويم بياييد مسجد من خطبه براي شما بخوانم. اين روزنامه‌ها پدر اين‌ها را درآورده‌اند و ضال و مضل شده‌اند و اضلال كرده‌اند و نسل جوان را «به» فساد كشيده‌اند، به نام اسلام، به نام قرآن و نام دين.

يعني فكر مي‌كنيد قبل از اين كه روزنامه‌ها به وجود بيايند، وضعيت معنوي جوانان ما بهتر بود؟
حداقل قابل كنترل بود.

يعني الان قابل كنترل نيست؟
نيست نخير. مردي كه عكس 30 تا زن را در جيب دارد و آنها را مي‌فروشد...

... يعني عكس زن‌ها را مي‌فروشد؟
صاحب عكس را، نه عكس را!

چيزهايي كه شما فرموديد بيشتر به مسائل معنوي و فرهنگي جوان‌ها و جامعه مربوط بود. حالا بفرماييد كه به لحاظ معيشتي و اقتصادي بايد چه فكري به حال جوان ها و كلاً مردم ايران بشود.
عرض كنم كه من به شهر نشيني معتقد نيستم. اين عقيده شخصي خود من است. بايد مردم بروند «به سراغ» اين 64 ميليون هكتار اراضي كشور يا بالغ بر 200 ميليون هكتار با جنگل‌ها و مراتع و غيره و ذالك. ما بايد برويم سراغ سدها، سراغ آب‌ها، سراغ توليد، سراغ كشاورزي. از لابه‌لاي قرآن، لابه‌لاي حديث اين‌ها را استخراج كنيم. همين امروز هم من در «خطبه‌ها» صحبت خواهم كرد در مورد آب.

يعني روستانشيني مي تواند مشكلات اقتصادي را حل كند؟
80 درصد. ببينيد من هيچ كس را نمي‌گويم شما يك خانواده را همين امروز برويد در يك روستا ببينيد. دو تا گاو و بيست تا مرغ نگه مي‌دارد. بياييد يك زندگي شهري را هم مطالعه كنيد كه مثل من و شما ماهي 60 هزار تومان 80 هزار تومان حقوق مي‌گيرد. اون كه دو تا گاو و 20 تا مرغ نگه داشته خودش هم كار مي‌كند براي آنها. ببينيد زندگي آن آرام‌بخش است يا زندگي اين بابا كه 80 هزار تومان ماهيانه پول مي‌گيرد؟ يا خير آن بابايي كه نشسته توي مغازه خودش و چيزفروشي مي‌كند. ببينيد زندگي اين چيه زندگي آن چيه. آن آرام‌تر است «يا» اين آرام‌تر است. آن به خدا نزديك است يا اين به خدا نزديك است. اگر در عالم خدايي باشد «اگر» كه نيست، هيچ. بنابراين مادامي كه در اين ساختمان‌ها سنگ زينتي و قيمتي بالا مي‌رود ما آرامشي پيدا نخواهيم كرد. يك نوع رقابت است. عرض كنم كه «مثلاً» من و شما در انتخابات شركت مي‌كنيم. در انتخابات رياست جمهوري، شوراهاي شهر، مجلس شورا. آنها هم با همديگر رقابت مي‌كنند ديگر. مي‌گويند كه چطور شد او اينقدر بالا رفت من نتوانستم. پس او از اينجا بريده «انگشت دستش را نشان مي‌دهد»، اين مياد از اينجا مي‌بره. «مچ دستش را نشان مي‌دهد»، آن ديگري از اينجا مي‌بره. «مچ دستش را نشان مي‌دهد» اون چهارمي از اينجا مي‌بره «بازوي خود را نشان مي‌دهد» و خشونت اين‌هاست. او كج فهميده. آن باباي مغزپوك كج فهميده آنها را. بايد در اينجا كار كند. 64 ميليون هكتار اراضي كه الان دوازده – چهارده ميليونش داير شده. آن هم كه نصفش ديم است و امسال از بين رفته. شما هفت ميليون هكتار زمين داريد. پس بيشتر از يك ميليون دو ميليون هكتار براي گندم نداريم بايد گندم را «مرگ بر آمريكا» از آمريكا بخريم. اين ننگ است براي ما؟

حاج آقا فكر مي‌كنيد اين بلاي خشكسالي براي چه آمده؟
«علت خشكسالي» فرار از دين است. فرار از زكات است. ما زكات نپرداختيم خدا پدرمان را درآورد.
خب ماليات كه به دولت اسلامي مي‌دهيم.
آنها كه در آنجا هستند ماليات نمي‌دهند. ماليات مال قلدرهاست. من تعبيرم قلدر است. مثال كه زدم «اشاره به دستش مي‌كند و مثال چند دقيقه قبل» اين يه نوع قلدري است ديگر. اينها هم بازاري‌اند اين جوري نيست؟
آيه‌اي هست كه اگر شما از فرامين ما، دستورات ما سرپيچي كنيد و لو ان اهل القري به آمنو و اتقو الفتحنا عليهم بركات من السما و الارض و لكن كذبوا، ما هم پدرشان را درآورديم و اخذناهم بما كان يكسبون.
آب يعني غذا، آب يعني حيات. آب يعني زندگي. آب يعني زندگي شش ميليارد بشر. الان دنيا با بي‌آبي در كل جهان مواجه است. مثلاً ببينيد براي هر ايراني 150 ليتر آب در 24 ساعت منظور كرده‌اند. ما 210 ليتر مصرف مي‌كنيم. فرانسه كه توليد كننده آب و صادر كننده آب هست به اندازه نفت ما بلكه بيشتر از نفت ما، آب آشاميدني صادر مي‌كند. اين بابا 70 ليتر آب مصرف مي‌كند. من لات 210 ليتر. اون غير مسلمان است. حالا در اينجا شايد كسي اظهار كند كه اون‌ها با كاغذ خودشان را تميز مي‌كنند «مي‌خندد» اون هم كه 10 – 15 ليتر است.

حاج آقا فكر مي‌كند اين وام‌هاي خارجي تا چه حد اقتصاد ما را رونق مي‌دهد؟
البته آنها را دولت مي‌داند و رهبر. من در جريانش نيستم تا صاحب نظر باشم و بگويم كه مثلاً مفيد است يا غير مفيد است. آنها مي‌دانند حتماً با مشورت رهبر انجام مي‌دهند ديگر. اگر رهبر قول كرده من هم سمعاً و طاعتاً. قبول نكرده، من هم قبول نمي‌كنم.

حسنی | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/17

ليست زير سايت هايي هستند که به اين مطلب لينک داده اند:مجموعه آثار حسنی (قسمت سوم):

» texas holdem from texas holdem
The total effect of the culture industry is one of anti-enlightenment, in which, as Horkheimer and I have noted, enlightenment, that is the progressive technical domination of nature, becomes mass dec [Read More]

Tracked on February 21, 2005 07:15 AM